هوش عاطفی – زندگی زناشویی موفق

  • نتایج پژوهش ها نشان می‌دهند که توانایی های مربوط به عواطف گوناگون برای برداشتن یک زندگی زناشویی شاد و بادوام، عواملی بسیار مهم و حیاتی می‌باشند. این توانایی ها عبارتند از:‌ادراک دقیق و تشخیص درست عواطف ،‌ابراز صریح عواطف ( به ویژه عواطف مثبت ) ، آگاهی های عاطفی و تنظیم مؤثر و درست عواطف.

     

     

    دراین جا ذکر این نکته لازم است که بین جنبه‌های گوناگون هوش عاطفی و احساس سعادتمندی و خوشبختی در زندگی زناشویی، همیشه ارتباط سرراست و مستقیمی وجود ندارد. برای مثال، اگر چه دقت در فهم و تشخیص عواطف، یکی از عوامل به وجود آورنده ی یک زندگی زناشویی سعادتمندانه است ،‌اما شواهدی وجود دارند که نشان می‌دهند توانایی تشخیص ادراک های غلط و نادرست هم برای داشتن یک زندگی شاد و خوشبخت، ضرورت دارد. مثلاٌ پژوهشگران دریافته اند که زوج های خوشبخت تمایل زیادی دارند که ادراک بدون عیب و نقصی از همسرشان داشته باشند و اگر خطا و قصوری در آنان مشاهده کردند، به راحتی آن را ببخشند و آن را فراموش نمایند و سعی می‌کنند به صورتی سخاوتمندانه به یکدیگر صفات مطلوبی نسبت دهند و این از رفتارهایشان به راحتی قابل مشاهده است. بدون شک این توانایی ( چشم پوشی و عفو خطاهای یکدیگر ) در برخی اوقات، موجب سازگاری مطلوب با مشکلات بالقوه زندگی مشترک و حل مطلوب و منطقی آنها می‌شود.

     

    هوش عاطفی یا حداقل یک مهارت از مهارت های چهارگانه آن، می تواند به زندگی مشترک زوجین، غنای کافی ببخشد. با وجودی که هوش عاطفی شرط کافی برای تضمین شادی و سعادتمندی زندگی مشترک نمی‌باشد، اما شرط لازم هست.

     

     

     

    نتیجه گیری :

     

    مطالعات نشان می‌دهند که پژوهش های روان شناختی پر محتوا و دقیقی بر روی اثرات هوش عاطفی بر ازدواج و روابط زناشویی صورت گرفته است و نتایج حاصل ازآن ها هم کار بردهای عملی زیادی در زندگی روزمره دارد. این پژوهش ها نشان                  داده اند که زوج های شاد و سعادتمند، آن هایی هستند که به صورتی دقیق و صحیح به ادراک، تشخیص ،‌تنظیم و ابراز عواطف خود یا دیگران می پردازند و هر چه از سطح بالاتری از این توانایی ها برخوردار باشند، زندگی سعادتمند تر و خوشبخت تری خواهند داشت. این یافته ها با فرضیه ای که از ادبیات پژوهشی مربوط به هوش عاطفی ناشی شده اند، هم خوانی دارند. در این فرضیه ادعا می‌شود که افراد، دارای توانایی های متفاوتی در اداره ی عواطف می‌باشند. به همین دلیل احتمالاٌ این گونه استدلال می‌شود که پژوهش های موجود در زمینه‌ی زندگی مشترک، از این اعتقاد که برخی افراد، واقعاٌ هوش عاطفی بالاتری دارند و از آن می توانند در زندگی زناشویی خود به خوبی بهره ببرند، حمایت می‌نمایند. به علاوه، توانایی های متفاوت در ادراک عواطف می تواند با برآیندهای مطلوب و سازشی زندگی مشترک و نیز سعادتمندی و شاد بودن آن ارتباطی معنی دار و با ثبات داشته باشد. سازه ی هوش عاطفی، سازه ای جدید و سودمند است که پژوهش های صورت پذیرفته در زمینه ی ازدواج نشان می‌دهد که هر چه این سازه به صورت دقیق تر تعریف شود و روش های اندازه گیری مناسب و مطلوب تری برای آن ابداع گردد، سودمندی و اثر بخشی آن در زندگی مشترک زناشویی افزایش           می یابد.(۳)