منابع مقاله با موضوع صلّى، «تجرد، اللّه-، حَتّى‏

نکته مهم : برای دانلود متن کامل فایل پایان نامه ها به سایت sabzfile.com مراجعه […]

نکته مهم : برای دانلود متن کامل فایل پایان نامه ها به سایت sabzfile.com مراجعه نمایید
<![CDATA[ شاءَ رَکَّبَکَ‏۴۵ را معنى باشد. زیرا آنى که در صورتش مرکّب است غیر از صورت مرکبش است، و مجالى نیست (یعنى راه ندارد که بگوییم:) صورت در نفس خود مرکّب باشد.
و نیز خداوند سبحان درباره مؤمن آل یس فرمود: «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ قالَ یا لَیتَ قَوْمِی یعْلَمُونَ *بِما غَفَرَ لِی‏»۴۶ [ترجمه: گفته شد: «به بهشت درآى.» گفت: «اى کاش، قوم من مى‏دانستند، که پروردگارم چگونه مرا آمرزید] که خبر داد او حىّ ناطق منعم است، هر چند جسم او بر روى زمین یا در زیر زمین است.»۴۷
این آیه با توجه به روایتی که علامه در ذیل آن بیان فرمودند علاوه بر اینکه نفس را حقیقتی غیر از جسم می داند دلالت بر «تجرد برزخی» انسان نیز دارد. همانجا که فرمود: خداوند متعال آنان را در اجسادى شبیه اجسادى که از آن مفارقت کرده‏اند اسکان مى‏دهد. و آنان را در بهشت خود منعم مى‏گرداند.
ج).
«فَالْیوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیهً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ‏»۴۸
«پس امروز بدنت را به بلندى [ساحل‏] مى‏افکنیم، تا براى کسانى که از پى تو مى‏آیند عبرتى باشد، و بى‏گمان، بسیارى از مردم از نشانه‏هاى ما غافلند.»
در این آیه به وضوح بدن را غیر از حقیقت انسان می‌داند که: شاهد در «بدنک» است که بدن تو جز تو است۴۹٫
۲-۲-۲٫ روایات
مستندات روایی بر تجرد نفس به وجوه و صور گوناگون نقل شده‏اند، و ما به برخى از آنها در اینجا ذکر می‌کنیم:
الف)
«قال سید المرسلین و خاتم النبیین صلّى اللّه علیه و آله: الأرواح طیور سماویه فی أقفاص الأشباح البشریه إذا التفتت بالعلم صارت ملائکه، و إذا التفتت بالجهل صارت حشرات الأرض‏»
که در این روایت روح را غیر از جسم و از جنس ملائکه که «تجرد عقلی» دارند می داند.۵۰
ب)
«حَدَّثَنَا بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ وَ بَدَنِهِ کَجَوْهَرَهٍ فِی صُنْدُوقٍ إِذَا خَرَجَتِ الْجَوْهَرَهُ مِنْهُ طُرِحَ الصُّنْدُوقُ وَ لَمْ تتعب [یُعْبَأْ] بِهِ قَالَ إِنَّ الْأَرْوَاحَ لَا تُمَازِجُ الْبَدَنَ وَ لَا تُدَاخِلُهُ إِنَّمَا هُوَ کَالْکِلَلِ لِلْبَدَنِ مُحِیطَهٌ بِهِ.»۵۱
در این روایت نیز روح را غیر از بدن جسمانی می داند.
ج)
« قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ إِنَّ لِلْجِسْمِ سِتَّهَ أَحْوَالٍ الصِّحَّهَ وَ الْمَرَضَ‏ وَ الْمَوْتَ‏ وَ الْحَیَاهَ وَ النَّوْمَ‏ وَ الْیَقَظَهَ وَ کَذَلِکَ الرُّوحُ فَحَیَاتُهَا عِلْمُهَا وَ مَوْتُهَا جَهْلُهَا وَ مَرَضُهَا شَکُّهَا وَ صِحَّتُهَا یَقِینُهَا وَ نَوْمُهَا غَفْلَتُهَا وَ یَقَظَتُهَا حِفْظُهَا.»۵۲
در این روایت نیز خصوصیات جسم از روح سلب شده است، و به روح صفاتی مانند علم و یقین می‌دهد که علاوه بر مطلق تجرد از جسم دلالت بر «تجرد عقلی» نفس نیز دارد.۵۳
د) قال صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فی خطبه طویله:
«… حَتَّى حُمِلَ الْمَیِّتُ عَلَى نَعْشِهِ وَ تُرَفْرِفُ رُوحُهُ فَوْقَ النَّعْشِ وَ هُوَ یُنَادِی یَا أَهْلِی وَ یَا وُلْدِی لَا تَلْعَبَنَّ بِکُمُ الدُّنْیَا کَمَا لَعِبَتْ بِی جَمَعْتُ الْمَالَ مِنْ حِلِّهِ وَ غَیْرِ حِلِّهِ ثُمَّ خَلَّفْتُهُ لِغَیْرِی فَالْمَهْنَأُ لَهُمْ وَ التَّبِعَهُ عَلَیَّ فَاحْذَرُوا مِثْلَ مَا حَلَّ بِی‏…۵۴»۵۵٫
در این روایت نیز روح را غیر از جسم می داند. که روح بعد از مرگ از جسم جدا می‌شود.
هـ) ابن هشام در سیره نبویه‏ راجع به خطاب رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به مشرکان کشته شده در جنگ بدر که به امر رسول اللّه در چاه بدر انداخته شده‏اند، گوید:
«لما أمر رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و آله- بالقتلى أن یطرحوا فی القلیب … فلمّا ألقاهم فى القلیب، وقف علیهم رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و آله- فقال: یا أهل القلیب هل وجدتم ما وعدکم ربّکم حقّا؟ فإنّى قد وجدت ما وعدنى ربى حقّا، فقال له أصحابه: یا رسول اللّه أتکلّم قوما موتى؟ فقال لهم: لقد علموا أن ما وعدهم ربّهم حقّا.»
و نیز ابن هشام گوید:
«قال ابن إسحاق: و حدّثنى حمید الطویل عن انس بن مالک قال: سمع أصحاب رسول اللّه- رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و آله- من جوف اللیل و هو یقول: یا أهل القلیب یا عتبه بن ربیعه و یا شیبه بن ربیعه و یا أمیه بن خلف و یا أبا جهل بن هشام، فعدّد من کان منهم فی القلیب: هل وجدتم ما وعد ربّکم حقّا، فإنّى قد وجدت ما وعدنى ربّى حقّا؟ فقال المسلمون: یا رسول اللّه أتنادى قوما قد جیفوا؟ قال: ما أنتم بأسمع لما أقول منهم، و لکنّهم لا یستطیعون أن یجیبونى.»
در این روایات هم برای مردگان، حقیقتی غیر جسم قائل‌اند که قدرت درک دارند و مجرد از این جسم می‌باشند.۵۶
و) جناب شیخ جلیل ابو محمّد حسن بن علّى بن شعبه حّرانى از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام در خلق انسان روایت کرده است که:
«…. فَهَکَذَا الْإِنْسَانُ خُلِقَ مِنْ شَأْنِ الدُّنْیا وَ شَأْنِ الْآخِرَهِ فَإِذَا جَمَعَ اللَّهُ بَینَهُمَا صَارَتْ حَیاتُهُ فِی الْأَرْضِ لِأَنَّهُ نَزَلَ مِنْ شَأْنِ السَّمَاءِ إِلَى الدُّنْیا فَإِذَا فَرَّقَ اللَّهُ بَینَهُمَا صَارَتْ تِلْکَ الْفُرْقَهُ الْمَوْتَ یرَدُّ شَأْنُ الْآخِرَهِ إِلَى السَّمَاءِ فَالْحَیاهُ فِی الْأَرْضِ وَ الْمَوْتُ فِی السَّم
َاءِ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ یفَرَّقُ بَینَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ فَرُدَّتِ الرُّوحُ وَ النُّورُ إِلَى الْقُدْرَهِ الْأُولَى وَ تُرِکَ الْجَسَدُ لِأَنَّهُ مِنْ شَأْنِ الدُّنْیا وَ إِنَّمَا فَسَدَ الْجَسَدُ فِی الدُّنْیا لِأَنَّ الرِّیحَ تُنَشِّفُ‏ الْمَاءَ فَییبَسُ الطِّینُ فَیصِیرُ رُفَاتاً وَ یبْلَى وَ یرَدُّ کُلٌّ إِلَى جَوْهَرِهِ الْأَوَّل‏…۵۷»۵۸٫
این روایت دلالت دارد بر اینکه روح و جسم هر کدام از سنخ جداگانه‌ای هستند که روزی از هم جدا می شوند.
ز) آمدى در غرر و درر، و ابن شهر آشوب در مناقب آورده‏اند که:
«إن امیر المؤمنین علیه السّلام سئل عن العالم العلوی فقال: صور عاریه عن المواد، عالیه من القوّه و الاستعداد، تجلّى لها فأشرقت، و طالعها فتلألأت، و ألقى فی هویتها مثاله فأظهر عنها أفعاله؛ و خلق الإنسان ذا نفس ناطقه إن زکّیها بالعلم و العقل فقد شابهت جواهر أوائل عللها، و إذا اعتدل مزاجها و فارقت الأضداد فقد شارک بها السبع الشداد»۵۹٫۶۰
این روایت نیز صریح در غیریت نفس و بدن و مجرد بودن آن به تجرد برزخی است که فرمود: صورتهایی‌اند برهنه و خالی از مواد.۶۱
ح)
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «إِنَّ إِبْلِیسَ قَاسَ نَفْسَهُ بِآدَمَ، فَقَالَ: «خَلَقْتَنِی‏ مِنْ‏ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ‏ مِنْ‏ طِینٍ‏» ، فَلَوْ قَاسَ‏ الْجَوْهَرَ الَّذِی خَلَقَ اللَّهُ‏ مِنْهُ آدَمَ بِالنَّارِ، کَانَ ذلِکَ أَکْثَرَ نُوراً وَ ضِیَاءً مِنَ النَّارِ».
و همچنین حدیث بیستم همان باب مذکور از اصول کافی:
«باسناده عن عیسى بن عبد اللّه القرشى قال دَخَلَ أَبُو حَنِیفَهَ عَلى‏ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، فَقَالَ لَهُ: «یَا أَبَا حَنِیفَهَ، بَلَغَنِی أَنَّکَ تَقِیسُ؟» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: «لا تَقِسْ؛ فَإِنَّ أَوَّلَ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ حِینَ قَالَ: «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» فَقَاسَ مَا بَیْنَ النَّارِ وَ الطِّینِ، وَ لَوْ قَاسَ نُورِیَّهَ آدَمَ بِنُورِیَّهِ النَّارِ، عَرَفَ فَضْلَ مَا بَیْنَ النُّورَیْنِ، وَ صَفَاءَ أَحَدِهِمَا عَلَى الْآخَرِ»۶۲٫
این روایت نیز حقیقت انسان را جزء این ظاهر می داند. که شیطان خود را با این ظاهر قیاس کرد. و گرنه حقیت اصلی انسان غیر از این جسم است.۶۳
ط) فی کتاب جنائز الکافى:
«باسناده عَنْ حَبَّهَ الْعُرَنِیِّ، قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَى الظَّهْرِ فَوَقَفَ بِوَادِی السَّلَامِ کَأَنَّهُ مُخَاطِبٌ‏ لِأَقْوَامٍ، فَقُمْتُ بِقِیَامِهِ حَتّى‏ أَعْیَیْتُ‏ ، ثُمَّ جَلَسْتُ حَتّى‏ مَلِلْتُ، ثُمَّ قُمْتُ حَتّى‏ نَالَنِی مِثْلُ مَا نَالَنِی أَوَّلًا، ثُمَّ جَلَسْتُ حَتّى‏ مَلِلْتُ، ثُمَّ قُمْتُ‏ وَ جَمَعْتُ رِدَائِی، فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، إِنِّی قَدْ أَشْفَقْتُ عَلَیْکَ مِنْ طُولِ الْقِیَامِ، فَرَاحَهَ سَاعَهٍ ، ثُمَّ طَرَحْتُ‏ الرِّدَاءَ لِیَجْلِسَ عَلَیْهِ، فَقَالَ لِی‏: «یَا حَبَّهُ، إِنْ هُوَ إِلَّا مُحَادَثَهُ مُؤْمِنٍ، أَوْ مُؤَانَسَتُهُ». قَالَ: قُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ إِنَّهُمْ لَکَذلِکَ؟
قَالَ: «نَعَمْ‏ وَ لَوْ کُشِفَ لَکَ‏ لَرَأَیْتَهُمْ‏ حَلَقاً حَلَقاً مُحْتَبِینَ‏ یَتَحَادَثُونَ». فَقُلْتُ: أَجْسَامٌ، أَمْ أَرْوَاحٌ؟ فَقَالَ‏: «أَرْوَاحٌ، وَ مَا مِنْ‏ مُؤْمِنٍ یَمُوتُ فِی بُقْعَهٍ مِنْ بِقَاعِ الْأَرْضِ إِلَّا قِیلَ لِرُوحِهِ:الْحَقِی بِوَادِی السَّلَامِ، وَ إِنَّهَا لَبُقْعَهٌ مِنْ جَنَّهِ عَدْنٍ».
دلالت این روایت بر اینکه نفوس بعد از مرگ از جسم جدا شده و اینکه به صور غیر جسمانی با یکدیگر ارتباط دارند دلالت بر «تجرد برزخی» نفس می‌کند.
ی) جناب مولى عبد الصمد همدانى- رضوان اللّه علیه- در کتاب گرانقدر بحر المعارف‏ آورده است که: فی کتاب الراوندى
«عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا فَضْلُنَا عَلَى مَنْ خَالَفَنَا فَوَ اللَّهِ إِنِّی لَأَرَى الرَّجُلَ مِنْهُمْ أَرْخَى بَالًا وَ أَنْعَمَ عَیْشاً وَ أَحْسَنَ حَالًا وَ أَطْمَعَ فِی الْجَنَّهِ، قَالَ فَسَکَتَ عَنِّی حَتَّى کُنَّا بِالْأَبْطَحِ مِنْ مَکَّهَ وَ رَأَیْنَا النَّاسَ یَضِجُّونَ‏ إِلَى اللَّهِ فقال: یا أبا محمّد هل تسمع ما أسمع؟ قلت: أسمع ضجیج النّاس إلى اللّه تعالى، فقَالَ مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَ الْعَجِیجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِیجَ وَ الَّذِی بَعَثَ بِالنُّبُوَّهِ مُحَمَّداً وَ عَجَّلَ بِرُوحِهِ إِلَى الْجَنَّهِ مَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ إِلَّا مِنْکَ وَ مِنْ أَصْحَابِکَ خَاصَّهً قَالَ ثُمَّ مَسَحَ یَدَهُ عَلَى وَجْهِی فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَکْثَرُ النَّاسِ خَنَازِیرُ وَ حَمِیرٌ وَ قِرَدَهٌ إِلَّا رَجُلٌ‏ بَعْدَ رَجُلٍ۶۴ ».۶۵
این روایت و مشابه آن که در فصل چهار خواهد آمد دلالت دارند بر اینکه نفس دارای «تجرد خیالی» است.
۲-۳٫ مستندات روایی بر فوق تجرد بودن نفس.
یکی از مراتب نفس انسانی که علامه بسیار بر آن تاکید می کنند مرتبه فوق تجردی نفس است که بسیاری از مسائل عرفانی و حالاتی که به عرفا دست می دهد را می توان به این مقام اسناد داد ایشان در زمینه فوق تجرد نفس با ذکر روایاتی ان را توضیح و تبین می کنند و می فرمایند:
الف) حضرت وصی امام امیر المؤمنین
على- علیه السلام- فرمود:
« کلّ وعاء یضیق بما جعل فیه إلّا وعاء العلم فإنّه یتّسع به‏»۶۶
جناب علامه در طریق استناد به این روایت می فرمایند:
این کلام ناطق است که ظرف علم- یعنى نفس ناطقه انسانى- از جنس موجودات طبیعى و مادّى نیست، بلکه موجودى از عالم وراى طبیعت است که هرچه مظروف او- یعنى علم- در او نهاده شود، سعه وجودى او بیشتر مى‏گردد، که در نتیجه نفس را مقام فوق التجرد است، که مجرد از ماهیت است چنان که مجرد از ماده و احکام ماده در مقام تعقل است.
بدان که علم و واهب آن و متّهب آن وجود نورى عارى از ماده‏اند، و محل و مکان و ظرف براى اشیاء مادّى‏اند. و این و متى و فی و مانند آنها به طور معانى حقیقى مطابقى آنها در ماوراى طبیعت صادق نیستند. و کسانى که فرموده‏اند: محل علم نفس ناطقه انسان است در مقام تعلیم عبارت را تنزّل داده‏اند، و به ضربى از تشبیه و استعاره و توسّع در تعبیر بیان فرموده‏اند، زیرا که نفس ناطقه همان ساخته از علم و عمل خود است نه این که محلّ و ظرف این‏ها باشد. از این اشارت اطلاق «وعاء العلم» را بر نفس ناطقه فهم کن.
ماهیت محدودى است به حد جامع و مانع، و این منع یاد از ضیق وجود مى‏دهد، و نفس قدسیه انسیه وجودش حد]]>