مقاله درباره شایستگی کلیدی

را آغاز کرد. اما وقتی رشد هوش معنوی آغاز شد، هوش عاطفی هم بسیار تقویت می شود. در واقع این دو یکدیگر را تقویت می کنند و با هم رابطه مثبت دارند(ویگلورث، 2004).
زهار و مارشال در مقایسه این 3 هوش با یکدیگر جدول زیر را ارائه داده اند:
جدول)5-2( مقایسه هوش عقلایی، عاطفی و معنوی
هوش
کارکرد
سرمایه
هوش عقلایی(IQ)
آنچه فکر می کنم
سرمایه مادی
هوش عاطفی(EQ)
آنچه احساس می کنم
سرمایه اجتماعی
هوش معنوی(SQ)
آنکه هستم
سرمایه معنوی
لیچفیلدشباهتهای هوشهای مختلف (هوشهای گاردنر) را چنین عنوان میکند:
1ـ وجودلایه های همپوشی بین همۀ هوشها؛
2ـ تفاوت هر یک از هوشها در افراد مختلف؛
3ـ قابل رشد بودن هوشها.
لیچفیلد سه تفاوت عمده را میان هوش معنوی و دیگر هوشها را نیز برشمرده است. از نظر وی هوش معنوی:
ـ انحصاراً با دیگران سروکار دارد.
ـ همه سطوح دیگر (هوشهای دیگر) را در برمیگیرد.
ـ ارزیابی آن احتمالاً ذهنیتر از سایر هوشهاست.
مک هاوک معتقد است هوش معنوی نسبت به آموزش غیردینی و دانش واقع بینانه، با شهود، نگرش و خردمندی رابطه نزدیکی دارد. ماهیت غیراختصاصی و کل نگر آن ادراک فرد را گسترش می دهد و آنرا عمق می بخشد. این امر به غنی سازی روابط و بهبود کار روزانه کمک می کند. علاوه بر این حرکت به سوی خودشکوفایی و رشد معنوی، بیشتر به هوش معنوی مربوط می شود تا نیاز به کنترل خود و پایبند آیین و رسوم بودن. به نظر می رسد افرادی که هوش معنوی یکپارچه دارند ممکن است سبک زندگی متفاوتی داشته باشند. دیدگاه مک هاوک در مورد تفاوت هوش معنوی و هوش متعارف( عمومی) در جدول زیر نشان داده شده است(( غباری بناب و همکاران، 1386: 141-142) :
جدول(6-2) مقایسه هوش معنوی و هوش متعارف
هوش متعارف
هوش معنوی
اختصاصی
غیر اختصاصی
معنایی
نمادین
متمایز کننده
متحد کننده
کنترل کننده خود
شکوفا کننده خود
کمی
کیفی
مادی
معنوی
عقل
شهود

و نکته آخری که باید ذکر کرد این است که، ورسین گوتندر سال 2001 می گوید:”علی رغم هم پوشانی که میان مذهب و معنویت وجود دارد، اتفاق نظر کلی مبنی بر تفاوت این دو از یکدیگر نیز وجود دارد: مذهب بر شعائر دینی سازمانهای نهادی تاکیدداشته و معنویت به عناصر معنایی و متعالی اشاره دارد” ( آمرام، 2005: 15).
1-3-2-2 اجزاء هوش معنوی
اجزای هوش معنوی عبارتند از:
عقل شهودی: نور بصیرت که به انسان اجازه می دهد در مورد جنبه های خاصی از واقعیت، خیالبافی کند. همچنین این ویژگی حس درک هیبت و عظمت خلقت و حس خود شناسی را امکان پذیر می نماید.
ادراک مستدل: نقطه مقابل عقل شهودی است. این فرایند شامل ترسیم، توسعه و تحلیل بصیرت بدست آمده از طریق شهود بخاطر روشن کردن معما و جزئیات خاص بصیرت است.
آگاهی بر خواست و نیت: با ترکیب عقل شهودی و ادراک مستدل انسان قادر خواهد بود که به یک حالت دانستن وارد شود، دانستن کامل هدف خواسته هایش.
عشق و شفقت: نعمت عشق بیانگر جریان نامحدود عشق و انرژی الهی است.
قدرت و عدالت متمرکز: نقطه مقابل عشق، زور و محدودیت است. زمانی که در شکل مثبت ظهور یابد نشان دهنده عدالت و انصاف خواهد بود. این ویژگی، ایجاد کننده نظم و احساس مسئولیت و توانایی کنترل و ارزشیابی رفتارهای خود فرد است.
شفا و بخشش: وقتی عشق و زور و محدودیت بطور مطلوب متعادل شوند نتیجه عبارت است از بهبود و تعدیل انرژی های متعادل نشده؛ شامل بخشش خود و دیگران، ابراز دلسوزی، خارج کردن عصبانست بدون شکستن حریم دیگران.
زندگی با شوق: بروز کامل عشق در شخصیت فرد و توانایی برای زندگی با شادی و شوق است.
زندگی با وقار، یکدلی و تعهد: بصورت پایبندی به اصول شخصی و نیروی نتعالی شخصی است. بدون این حس شخص دچار لاقیدی می شود. در این حالت شخص می تواند وسوسه را رد کند و در رفتارها و صحبت هایش تعهد به ارزش های شخصی را نشان دهد و مسیر اخلاقی راهنمای وی در زندگی و کسب و کار خواهد بود.
پیوند و خدمت خلاق: این ویژگی بر دو عملکرد اشاره دارد: داشتن خلاقیت و دیگری داشتن ارتباط با دیگران
پادشاهی خداوند و و شادی زندگی با هوش معنوی مطلوب: یعنی شخص هرچه را در زندگی با آن سروکار دارد یا اساساً در دنیا وجود دارد را نشانه ای از وجود خداوند و حضور خداوند و نظارت او بر اعمالش بداند و اینکه همه چیز به خواست و اراده خداوند انجام می گیرد(گلچین، 1390: 23-24).
2-3-2-2 تعریف عملیاتی هوش معنوی
ایمونز معتقداستکههوشمعنویممکناستدر قالبهایزیرمشاهدهشود: صداقت،دلسوزی،توجهبهتمام سطوحهشیاری،همدردیمتقابل،وجودحس،مبنیبراین کهنقشمهمیدریککلوسیعتردارد،بخششو خیرخواهیمعنویوعملی،درجستجویسازگاریوهم سطحشدنباطبیعتوکلهستی،راحتبودندرتنهایی، بدونداشتناحساستنهایی. علاوه بر این، نوبلو واگانمعتقدندکهمولفه هایهشتگانهایکهنشاندهندههوشمعنویرشدیافتههستند،عبارتندازدرستیو صراحت،تمامیت،تواضع،مهربانی،سخاوت،تحمل،مقاومت وپایداریوتمایلبهبرطرفکردننیازهایدیگران( زارع و همکاران، 1391: 61). مایس (2001) بیان می کند که هوشمعنویمتضمناندیشیدنبهمعناینمادینحوادثورویدادهایزندگیفردیویافتنمعناوهدف درهمهتجربههایزندگیاست . بنابراین،بهتعبیری،هوشمعنوییکعدسیاستکهفردازطریقآنحوادثو تجربههارادرکمیکندواینروشبرایدیدنچیزهاازیکچشماندازیبالاتراست( افروز و همکاران، 1388: 5).
مادهومعتقداستبه وسیلههوشمعنوی،مشکلاتمعناییوارزشیراحلکردهو فعالیتهاوزندگیمانرادرفضاییغنیتر،وسیعتروبامعناترقرارمیدهیموتعیین میکنیمکدامیکازروشهایزندگیمعنایبیشتریدارند. اسکالرادعامیکندهوشمعنویقادراستورایسیستمعلتومعلولینیوتنحرکتکند( زارعی متین و همکارانش،1390: 76).
3-3-2-2 کاربرد هوش معنوی در محیط کار
کاربردهوشمعنویدرزندگیفردمیتواندارتباطشخصراباخود،دیگرانوخداو بهخصوصپرورشخودآگاهیفردتسهیلکند. باتکیهبراعتقاداتفرد،هوشمعنویقادر بهتسهیلوارتقاءآگاهیواحساسارتباطباخداوحضورخدامیشود( نازل، 2004: 5). استفادهازهوش معنویدررهبریسازمان،توجهبهتلفیقوکاربردمعنویتدرعملکرد سازمانیواثربخشیرهبریرشدفزآیندهاییافتهاست( آمرام، 2009: 3).
زمانیکهافراد،اشتباهاتدرونیخودراعمیقاًدرککنند،آنراتکرارنخواهندکردو ازترسوآشفتگیدربرابرتغییررهاخواهندشدکهاینعمیق ترینسطحهوشمعنوی است. ادوارد(2003)سوالیبهاینصورتمطرحکردکه ” آیااستفادهازمعنویتبرایحل مشکلاتدلالتبراینداردکهمجموعه ایازمشکلاتبهطورویژهمیتوانندبهوسیله معنویتفردحلشوند”،و” همچنیناثربخشیاینشکلمسألهدرمقابلشکل های گوناگونغیرمعنویموردپرسشقرارگرفت”. دراینراستاامونز(2000)ومک هاوک (2000) بیانکردندکهازهوشمعنویمیتوانبرایحلمشکلاتروزانهاستفادهکرد،در حالیکهولمن (2001) هوشمعنویرااصولاًدرجهتحلمسائلوجودیواخلاقی حالیکه وی هوشمعنویرااصولاًدرجهتحلمسائلوجودیواخلاقی دانستهاست. ادواردنیزبیناستفادهازهوشمعنویبرایحلمشکلاتواستفادهازآنها درحلمسائلغیرمعنویتمایزقائلمی شود. برایمثالفردیکهدرپایانعمرخودبهسر میبردممکناستارزشهایمعنویواعتقاداتوجودیبرایروشنکردناحساس معناداریدراینمرحلهاززندگیراآزمایشکند. اینفرایندمیتواندجلوه ایازهوش معنویباشد،امانکتهمهمیکهایندیدگاهازآنچشمپوشیمیکندآناستکهیکفرد معنوی،همهابعادزندگیاشمعنویخواهدبود. ایدهجداسازیموضوعاتومشکلات معنویازغیرمعنوی،برایبه کارگیریاستراتژیهایمتفاوتحل مسأله،چالش پذ یراست. جستجوبرایمعناداریودیدنمفهومیبزرگتراززندگیمیتواندتقریباًهرواقعهوتجربه زندگیرادربرگیرد. بهطورمشابه،بعضیازتوانایی هاوصفاتهوشمعنویمثلحکمت، خودآگاهی،استدلالخلّاق،کمال،دلسوزیوپرسشسئوالات “چرایی”،میتواندبا موضوعاتومشکلاتبالاتری،جدایازموضوعاتمعنوییاوجودی،مرتبطباشند.مثلا آنهامیتوانندبرایمفهوم سازیوتحلیلرابطهمشکلاتوهمچنینبرایبرنامه ریزیو فرمول بندیسیاستهایسازمانوبیانیه هایماموریتسازمانیبهکارگرفتهشوند(نازل، 2004،49-50). هوش منطقیحقایقواطلاعاتواستفادهمنطقیوتجزیهو تحلیلآنهارادرتصمیم گیریدنبالمیکند. هوش عاطفیشاملدرکوکنترلاحساسات وعواطفخوداست. هوشمعنویدربردارندهمواردزیردرمحیطکاریاست؛
یافتنوبهکارگیریمنابععمیقدرونیکهامکانتوجهبهدیگرانونیزتوانتحملو تطابقباآنهارابهمامیدهد.
ایجاداحساسهویتفردیروشنوباثباتدرمحیطهایباروابطکاریمتغیر
تواناییدرکمعنایواقعیرویدادهاوحوادث،وقابلیتمعنادارکردنکار
شناساییوهمسوسازیارزشهابااهداففردیوسازمانی
زندگیکردنباارزشهابدونسازش پذیریازموضعضعف،کهاینامرمنجربهحس انسجامفردیمیشود
درکوشناخت “علتدرست” افکارورفتارخودوتواناثرگذاریبرآنها
نتایجتوسعهوتمرینهوشمعنویشاملتواناییمواجهبابحرانهاوآشفتگیها،نگرشیعاریازخودخواهینسبتبهسایرینودیدگاهیروشنوآرامنسبتبهزندگیاست( زارعی متین و همکارانش، 1390: 78-79).
بسیاری از سازمانها نیاز دارند که بطور پیوسته خودشان را بازنگری کنند و بایستی قابلیت انعطاف داشته باشند، برای تطبیق با این شرایط نیاز به هوش عمیق تر و جدید برای مدیران، به منظور بهتر اداره کردن و رهبری موثر بودن می باشد.
خلاقیت، معنا و هدف عمیق ترین انگیزاننده ها برای هر انسانی است. فرایندهای مزبور روانشناختی و احساسی نیستند، آنها در منطقه روحی انسان قرار دارند و بنیاد کاری هوش معنوی هستند. چالش هر مدیر یا رهبری این است که فرصتی را برای کارکنان به منظور مشارکت و فرایند خلاقیت فراهم کند و اینکه به آنها نشان دهد که چگونه می توانند کاری پر معناتر ایجاد کنند و مطمئن باشند که هدفشان روشن و با ارزش است.
هوش منطقی حقایق و اطلاعات و استفاده منطقی و تجزیه و تحلیل در تصمیم گیری را اداره می کند. هوش عاطفی برای درک و کنترل احساسات و عواطف خود، وقتی که در مورد احساسات دیگران حساس می شویم، است.
هوش معنوی برای یافتن و بکارگیری منابع عمیق درونی که امکان توجه به دیگران و نیز توان تحمل و تطابق با آنها را به ما می دهد ایجاد احساس هویت فردی روشن و با ثبات در محیط های با روابط کاری متغیر توانایی درک معنای واقعی رویدادها و حوادث و قابلیت معنادار کردن کار شناسایی و همسو سازی ارزشها با اهداف فردی و سازمانی زندگی کردن با ارزشها بدون سازش پذیری از موضع ضعف، که این امر منجر به حس انسجام فردی می شود درک و شناخت ” علت حقیقت” افکار و رفتار خود و توان اثرگذاری بر آنها نتایج توسعه و تمرین هوش معنوی شامل توانایی مواجهه با بحران ها، آشفتگی، نگرشی عاری از خودخواهی نسبت به سایرین داشته باشیم و دیدگاهی روشنتر و آرام نسبت به زندگی داشته باشیم.
جرج معتقد است بسیاری از کارکنان فکر می کنند که هیچ معنویتی در کار و محیط کارشان وجود ندارد. در صورتی که زمینه های زیادی می تواند برای بکارگیری هوش معنوی وجود داشته باشد؛ به عقیده جرج مهم ترین کارکردهای هوش معنوی در محیط کار عبارتند از:
ایجاد آرامش خاطر و چگونگی تأثیر آن بر اثربخشی خود:
آگاهی از خود، شایستگی کلیدی هوش معنوی است. متاسفانه اغلب ما خود را موجوداتی فیزیکی و مادی می بینیم و معتقدیم که زندگی تجربه ای مادی و فیزیکی است. طبیعتاً اغلب ما معتقدیم که زندگی تجربه ای مادی و فیزیکی است. از جمله: پول، دارایی و … که همه اینها بستگی به شغل ما دارد. بنابراین عدم وجود اینها برای ما احساس نا امنی ایجاد می کند، در حالی که شغل، پول و دارایی چیزهایی هستند که می آیند و می روند و ما کنترل اندکی بر روی آنها داریم و یا اصلاً کنترلی نداریم. در این صورت این ناامنی احساس ترس و استرس ایجاد می کند به گونه ای که عملکرد و روابط ما را در کار و محیط کار تحت تأثیر قرار می دهد.
رشد هوش معنوی که معنای آگاهی عمیق تر از خود به عنوان موجودی غیرمادی است، در واقع منبعی از استعدادهای غیر عینی است که قبلاً کشف شده است. هنگامی که هوشیاری فرد افزایش می یابد و مورد استفاده قرار می گیرد، در او احساس امنیت به وجود می آید و بدین ترتیب عملکرد او در محیط کار افزایش می یابد.
ایجاد تفاهم و درک متقابل بین افراد:
یکی از بنیان های اساسی برای ایجاد رابطه سالم، یکدلی است. ایجاد یکدلی برای بسیاری از مدیران سخت است زیرا که آنها را وادار می کند که فراتر از کارکردهای یک وظیفه حرکت کرده و بدین ترتیب احساسات و عواطف افرادی را که مشمول انجام وظیفه هستند درک کنند.
آنها در 10 تا 15 سال اخیر، ایجاد ارتباطات بخشی از کار مدیر تلقی می شود که اهمیت فزاینده ای دارد. امروزه بسیاری از افراد، سازمان خود را ترک نمی کنند بلکه مدیران خود را ترک می کنند. بنابراین تمایل به حفظ نیروی کار یکی از دلایلی است که درک مدیران را نسبت به کارکنان الزامی می سازد. توانایی شناخت، فهم و پاس خ به احساسات دیگران، نیازمند درک عاطفی و احساسی قوی است و این در حوزه هوش عاطفی قرار دارد. با این وجود، لایه دیگری در زیر آن وجود دارد به لایه ای که علت وجودی احساسات است که ریشه اصلی این شناخت علت ها، در هوش معنوی قرار دارد.
مدیریت کردن تغییرات و از میان برداشتن موانع راه:

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برای اغلب افراد تغییر رنج آور است. نمی توان تصور کرد در زمانی که افراد در مورد چالش های محتمل و نامحتمل آینده صحبت می کنند، کاملاً آرام باشند و بخندند. مقاومت در برابر تغییر با ایجاد رفتار هایی بروز می کند، از جمله: کنترل کردن، شکایت کردن، انتقاد کردن، کنار کشیدن، انکار کردن و خودداری کردن. احساسات نهفته در این رفتارها، ترس، آشفتگی و عصبانیت است. حتی زمانی که فرد الزام به تغییر را به لحاظ عقلانی درک می کند، احساس ترس ممکن است وجود داشته باشد، دلیل این امر راحت طلبی و وابستگی به راه حل های قبلی است.
زمانی که افراد اشتباهات درونی خود را عمیقاً درک می کنند آنرا تکرار نخواهند کرد و از ترس و آشفتگی در برابر تغییر رها نخواهند شد و این عمیق ترین سطح هوش معنوی است. نازل معتقد است هوش معنوی بیشتر با شهود، بینش و فرزانگی همراه است تا تحصیلات دنیوی و دانش عملی. نامحدود بودن، ماهیت کل نگر و استفاده از سمبل ها در این هوش باعث می شود ت ادراک فرد عمیق تر شود و به دنبال آن کار و رابطه خود با دیگران را غنی تر سازد. به علاوه هوش معنوی با گرایشات معنوی و خودشکوفایی ارتباط نزدیکتری دارد تا تکریم و پیروی از سنن قدیم. همچنین هوش معنوی برای درک مشکلات ارتباطی و رفع آن بکار برده می شود، همچنین هوش معنوی می تواند در محیط کار، برای برنامه ریزی و تدوین خط مشی ها بیانیه هدف مورد استفاده قرار می گیرد( قهرمانی، 32-34).
باتوجهبهجایگاههوش معنویدر موفقیتسازمان، زارعی متین و همکارانشمواردزیر را بر می شمارند و تاکید می کنند که این مواردمیتواندمطمحنظرمسئولینقرارگیرد؛
باتوجهبهوضعیتمناسبمؤلفه هایهوشمعنویدرکارکنانبایدراههایعملیبرای

]]>