شخصیت حضرت علی ع در دو منظومه علی نامه و خاوران نامه- قسمت ۱۵

(ابن حسام، ۱۳۸۲: ۱۴۸)

 

در حادثه ای دیگر، کشتی مالک براثر باد نا موافق، به سوی «طلسم دال» تغییر جهت می دهد و مالک علی رغم منع همراهان،برای آگاه شدن از راز و خروش های شبانه از کوه بالا می رود و از دو جهت گرفتار حادثه می شود، از یک سو، پس از روبه رو شدن با مار،اژدها و پیل شیفته، به افسون «زال» دچار می گردد؛ و از سوی دیگر «کفتار» زن کافری که قبلاً منافقانه تظاهر به اسلام نموده است، اینک غیبت مالک را غنیمت شمرده، عمرو امیّه را به بند می کشد و کشتی رابه حرکت در می آورد تا مالک، بی یاور و تنها بدون کشتی،در بلای زال بماند. همۀ این ماجرا ها در شرایطی به وقوع می پیوندند که علی (ع) با بی خبری نگران و منتظر یاران سفر کردۀ خویش است. حضرت از این که نمی داند چه به روز مالک، عمرو امیّه و فتّاح آمده است، اندوهگین و ملول گشته و در این دلگیری و ملال، سر بر بالش غم می‌گذارد.
آن شب چون شب های ناگوار دیگر، رسول حق به خوابش می آید و با نمودن اسرار و باز گفتن جای کشتی نشینان، او را از سر گردانی می رهاند:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چو افکند تهماس کشتی بر آب
که پیغمبرش پیشباز آمدی
به خواب اندرون، حیدر نامدار
چو دید آفتاب دلارای او
چنان دید حیدر، همان شب به خواب
به نزدیک حیدر فراز آمدی
زدیده بیفشاند بررخ نثار
بغلتید چون سایه در پای او
( ابن حسام، ۱۳۸۲:۲۱۷ )

 

پیامبر (ص) از حال مالک چنین خبر می دهد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیمبر سر آوردش اندر کنار
ز مالک نداری همانا خبر
به گرد حصار طلسمات دال
بدو گفت کای شیر دلدل سوار
که مر پهلوان را چه آمد به سر
فرو ماند ناگه به دستان زال
( ابن حسام، ۱۳۸۲:۲۱۷ )

 

و نیز دربارۀ عمروامیّه و فتّاح می گوید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همه قصّۀ عمرو فتاح باز
به حیدر نمود آشکارا و راز
(ابن حسام،۱۳۸۲: ۲۱۷ )

 

در خاوران نامه، بارها علی (ع) پیامبر خدا را به خواب می بیند و این خواب ها، به صورت یک روند نسبتاً منظم، خواننده را به وجود و الزام خود، عادت می دهند. همۀ این خواب ها به نحوی بسیار طبیعی و حقیقی اتفاق می افتند و اکثر آنها به دنبال ایجاد یک گره کور جنگی، گم شدن یکی از سرداران اسلام و یا طولانی شدن مبارزۀ شیر حق با حریفی کافر، رخ می دهند. در چنین مواردی معمولاً علی (ع) بعد از مدتی عبادت و تفّکر، پاسی از شب گذشته،با دلی شکسته و اندیشناک می خوابد و بلا فاصله پیامبر(ص) را می بیند که با لبی پر تبسّم، دستی نوازشگر و کلامی امید بخش،او را از نگرانی در می آورد و گره های بسته را بر می گشاید.
یکی دیگر از خواب ها ی پر معنا و شگفت انگیز و نکته دار (ع) شبی اتّفاق می افتد که روز آن، در مصافی طولانی،فرسایشی و بی نتیجه گذشته است و علی (ع) از این که نتوانسته صلصال، این دشمن قوی و منحوس را بشکند،بسیار غم زده و بی خور و خواب گردیده است:

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*