دیدگاههایی شخصیت

این دیدگاه بر اساس این تصوره که شخصیت یه سری از نیروهای داخلی رو شامل میشه، که با هم رقابت می کنن و گاه با همدیگه در تعارضند و اینکه رفتار چیجوری از این جست و خیز داخلی پایدار می شه، کانون توجه این دیدگاه رو تشکیل میده، بر این اساس آدم یه سری از فشارهای داخلی رو که گاهی وقتا با هم عمل میکنن و گاهی وقتا با هم در جنگ هستن در بر داره.

فروید به عنوان بنیانگذار مکتب روان کاوی در اول شخصیت رو به سه سطح هشیار، نیمه حواس جمع و ناهشیار تقسیم کرد. ولی بعداً نظر خود رو در این باره عوض کرد و سه ساختار اساسی رو در آناتومی شخصیت معرفی کرد که این سه ساختار بنامای نهاد، خود و فراخوده. نهاد ساختار قوی. شخصیته، چون تموم انرژی لازم واسه دو جزء دیگه رو جفت و جور می کنه (شولتزو شولتز[۱]،۲۰۰۵،ترجمه سیدمحمدی،۱۳۹۱)

نهاد منشاء همه نیروهای روانیه و از اصل لذت پیروی می کنه در واقع تصوری که همه نیازها باید بدون این دست اون دست کردن ارضاء شن و از تفکر روند اولیه استفاده می کنه. من در آخرً از نهاد ظاهر می شه چون نهاد نمی تونه به شکلی موثر با خواسته های جهان خارج برخورد کنه. من از اصل واقعیت پیروی می کنه و ارباب منطقی شخصیته. هدف اون جلوگیری از تکانهای نهاد نیس، بلکه کمک به اون واسه گرفتن کاهش تنشه که خواهان اون هستش. فراخود مجموعه قوی و عموماً ناهوشیار دستورات و اعتقاداتی که در کودکی اونا رو یاد گرفتن می کنیم و پایه این جنبه اخلاقی شخصیت معمولاً در سن ۵ یا ۶ سالگی آموخته می شه. و در اول شامل مقررات رفتاریه که به وسیله والدین ما تعیین شدن (شولتزو شولتز،۲۰۰۵،ترجمه سیدمحمدی،۱۳۹۱)

بر اساس گفته فروید، شخصیت از خلال پنج مرحله روانی جنسی تغییر پیدا میکنه. تو یه جریان نمو یافتگی بهنجار، هر مرحله روانی – جنسی راهی به سمت مرحله بعد می گشاید و فرد رو با یه توالی از چالشای نمو یافتگی مواجه می گردونه. در نمای روان پویشی، شخصیت معنی فنی داره، و به روش هایی که در اون من طبق عادت فشارهای نهاد، فرامن و محیط رو برآورده می سازه،میگن. در کل واسه فروید، شخصیت به عنوان یه جنگ فرسایشی به وسیله سه ژنرال بنام هاینهاد، من و فراخوده(اسمعلی کورانه،۱۳۹۰).

دیدگاه ظاهر شناختی

در این دیدگاه بر هشیار و حال تاکید می شه و شخصیت رو تنها میشه از دیدگاه خود شخص، براساس تجربیات ذهن اون فهمید. و این تصور هست که آدما به طور طبیعی میل به  کمال خودمون دارن و این که می تونن با استفاده اراده آزاد خود در اون جهت حرکت کنن (شولتزو شولتز،۲۰۰۵،ترجمه سیدمحمدی،۱۳۹۱).خود سازمانی بطور رو عنصر مهمی در این دیدگاه هستش، و این حس خود سازمانی واسه این دیدگاه طبیعت آدم جنبه اساسی داره، نظریه پردازان این دیدگاه بر دو اندیشه تاکید می ورزند، اول اینکه افراد دارای گرایش ذاتی به سمت خود شکوفایی هستن و این که افراد بیشتر خودشون رو با در نظر گرفتن ارزشهایی که خودشون یا بقیه در اختیار دارن، ارزشیابی می کنن. افراد هم اینکه دارای نیاز به توجه مثبت، یعنی مورد مهر واقع شدن و پذیرش از طرف بقیه هم هستن. اندیشه دیگه اینه که افراد این آزادی رو دارن که واسه خودشون تصمیم بگیرن که کدوم راه رو تو زندگیشون دنبال کنن(راس[۲]،۱۹۹۲،ترجمه جمالفر،۱۳۸۲).

دیدگاه یادگیری یا راه و روش رفتاری

در راه و روش رفتاری بر رفتار رو شخصی توجه می کنن. پس در راه و روش رفتاری، به شرایط داخلی مثل اضطراب، سایقها و چیزای دیگه ای به جز اینا هیچ اشاره ای نمی شه. به نظر رفتارگرایان، شخصیت چیزی جز تجمع پاسخای آموخته شده به محرکا، یعنی مجموعه رفتارای رو یا نظامای عادت نیس. شخصیت فقط به چیزی اشاره داره که بشه اون رو به شکل عینی مشاهده و دستکاری کرد. در واقع مهم ترین ویژگی طبیعت آدم در این دیدگاه اینه که رفتار آدم تحت تاثیر مستقیم تجربه تغییر پیدا میکنه( شولتزو شولتز،۲۰۰۵،ترجمه سیدمحمدی،۱۳۹۱).

اضطراب

دیدگاه گرایشی

این دیدگاه براساس این تصوره که افراد دارای خصوصیات تقریباً ثابتی هستن که در شکل های جور واجور محیطای جورواجور نشون داده می شه. این گرایشا به راه های جور واجور در ظاهر فرد رو می شن، اما طوری ریشه در اعماق وجود فرد دارن. بر این اساس طبیعت آدم تشکیل شده از یه سری از خصوصیات دائمیه که از یکی به یکی دیگه فرق دارن(راس،۱۹۹۲،ترجمه جمالفر،۱۳۸۲).

دیدگاه پردازش اطلاعات

این دیدگاه اینجور فرض می کنه که طبیعت آدم از بعضی جنبه ها مثل کارکرد کامپیوتره.یعنی خود دستگاه عصبی می تونه به معنی کامپیوتر جاندار بزرگی باشه، که دارای قواعدتصمیم گیری و الگوهایی از خود سازمانیه که به روشی به کامپیوترای سیلیکونی و فلزی امروز شباهت داره. پس، شخصیت تجلی گاه شکل های جور واجور خاص رویدادهای پردازش اطلاعاته.این سوگیری، آدم رو به معنی دستگاهی خود گردان می دونه که اهدافی رو در نظر میگیره و در راهرسیدن به اون اهداف بر راه پیشرفت کار نظارت داره(راس،۱۹۹۲،ترجمه جمالفر،۱۳۸۲).

دیدگاه صفات

در نظریه صفات، مثل دیگه نظریه ها تلاش شده معنی شخصیت با روش هایی عملی و بالاتر از اصطلاحات و تعاریف عامیانه، تبین شه. کلا، به الگوهای همسان افراد در رفتار،احساسات و افکار، صفات شخصیت می گن.این تعریف گسترده به این معنیه که صفات می تونن در خدمت سه کارکرد کلی قرارگیرند: از اونا میشه واسه خلاصه کردن، پیش بینی و تبین رفتار فرد استفاده کرد. هر چی اندازه یه صفت در افراد بیشتر باشه به احتمال زیاد رفتار فرد منطبق با اون میشه و امکان اینکه بارها مشاهده شن فراوانه( پروین،۱۹۸۹،ترجمه جوادی،۱۳۸۱).

طبقه بندی شخصیت

شخصیت دارای دو جنبه جدا است۱- صفات ظاهری یا شخصیت برونی۲ – صفات باطنی یا شخصیت داخلی. صفات ظاهری شخصیت، خواه بدنی، خواه روانی طوری محسوس نمایانه.اما صفات باطنی یا داخلی رو نیست. طبقه بندی شخصیت دارای گذشته ای دیرین و باستانیه (اسمعلی کورانه،۱۳۹۰) در قسمت زیر به شکل های جور واجور طبقه بندیا می پردازیم:

 

بقراط و جالینوس

بقراط بدن آدم ر ا آمیزه ای از چهار خلط: خون، بلغم، صفرا و سودا می دونست که این چهار خلط در مورد عناصر چهارگانه طبیعت: آب، خاک، آتیش و هوا هستش و طبق گفته این دکتر یونانی، خون شخص بهنجار، هر چهار عنصر رو به مقدار مساوی داره. در قرن دوم میلادی جالینوس براساس نظر بقراط این عقیده رو پیدا کرد که مردم طبق غلبه هر کدوم از چهار خلط نامبرده در بدن دارای یکی از چهار مزاج صفراوی، دموی، بلغی و سوداوی هستن که هر کدوم از این مزاجا همراه صورت و سیرت خاص خود به این شرحه:

صفراوی مزاج: باریک اندام و پوست بدنش معمولاً گرم و خشک، تنفس تند، اخلاقاً تند خو،زود خشم، جاه طلب و برتری جو، حسود و ثابت قدمه و اینجور می پنداشتند که آتشی مزاج بیشتر از بقیه آمادگی جنائی داره.

دموی مزاج: سینه فراخ داره، جریان خونش تند و ظاهرش خوش آب و رنگه. اخلاقاً خوشگذران، خوشبین، فعال و از نظر ذهنی سطحیه.

بلغمی مزاج: تنومند و پر چربی و با شکمی بر اومده و عضلاتش سسته. اخلاقاً زود آشنا،اجتماعی و کم فعالیته.

سوداوی مزاج: دراز اندام، سیه چرده و بدنی ضعیف داره؛ از نظر اخلاقی مضطرب و بدبین  است. پر جنب و جوشه ولی پایداری و ایستادگی نداره (کی نیا،۱۳۹۰).

کرچمر

طبقه بندی کرچمر، که یادآور آدم شناسی جنایی لومبروزست، بیشتر از هر طبقه بندی دیگه مورد توجه جرم شناسا واقع شده و به کار گرفته. سه تیپ اصلی کرچمر که در کتاب اون به نام بررسی شده عبارتند از:

الف ( ساخت بدن و منش): تیپ استخوانی یا لاغر اندامان: افراد دارای این تیپ دارای قدی بلند، بدنی لاغر و ضعیف و شونه های باریک و چهره کشیده هستن، از نظر اخلاق و منش دیر جوش، گوشه گیر و منزوی هستن. از نظر جرم شناسی، تیپ استخوانی قسمت کلی تبهکارن مالی رو تشکیل می هند(اسمعلی کورانه،۱۳۹۰)

ب( چاق تنان): افراد این تیپ تنومند، دارای شکمی بر اومده، سینه ای فراخ، عضلاتی نرم و بدنی پر مو و میونه بالا هستن. از دید اخلاقی خوش خوراک، شوخ، خوش برخورد، اجتماعی،خوشگذران و خوشبین و فعال هستن. این تیپ در گروه برون گرایان یونگ قرار دارن. جرم شناسی چون اکسنر و بوهمر در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدن که در میان تبهکاران با احتمال خیلی کم از تیپ  چاق تنان دیده می شه(کی نیا،۱۳۹۰).

ج( تیپ سخت پیکران با تیپ عضلانی): افراد این تیپ دارای عضلات و ماهیچه های قوی،استخون بندی محکم، شونه های پهن و سینه فراخ هستن. بیشترً آدمایی حادثه جو، بداخلاق و زورگو و سیاست طلب هستن و از این رو از نظر جرم شناسی، این تیپ در بین عاملان جرم های علیه  افراد و سرقت مسلحانه و آتیش سوزی از قصد دیده می شن(اسمعلی،۱۳۹۰).

 

ویلیام شلدون

به نظر شلدون یه ساختمون فرضی بیولوژیک در آدم هست که اون رو تیپ مورفوژنی یا تیپ بیولوژیک می گن. شلدون پس از مدتا بررسی دقیق ترکیب جسمی افراد رو براساس سه عنصر به سه دسته تقسیم کرد:

عنصر اول اندومورفی اسمشه: بدن آدمایی که این عنصر رو دارن صاف و نرم و بیشترً چاق هستن. مردان اجتماعی، ملایم در رفتار و گفتار، راحت طلب و از خود راضی و خوشبین هستن.

عنصر دوم مزومورفی اسمشه، عضلات بدن آدما که این عنصر رو دارن، سخت و استخون اونا تکامل پیدا کرده. این افراد خود رو در رفتار جدی پیدا میکنن و فعال، حادثه جو، متجاوز، بداخلاق و خشن نشون میدن.

عنصر سوم اکتومورفی اسمشه: اینجور آدمایی اندامی لاغر و ظریف، استخوانی  و بدون چربی دارن. و از دید اخلاقی متفکر، خوددار و تنهایی طلب هستن(ستوده و همکاران ،۱۳۹۱).

زیگموند فروید

فروید عوامل سازمان دهنده شخصیت آدمی رو عبارت از نهاد، خود و فراخود می نامد.نهاد: زیر بنای شخصیت، پیرو اصل لذت، و این نهاد آدمی خواهان حفظ خصوصیات کودکانه اش در تموم دوران زندگیه.

خود: پیرو اصل واقعیت، ارباب منطقی شخصیت، هدف اون کمک به نهاد واسه گرفتن کاهش تنشیه که خواهان اون هستش.

فراخود: عقاید درست و غلط ما، شامل مقررات رفتاریه که در اول به وسیله والدین ما تعیین شدن (شولتزو شولتز،۲۰۰۵،ترجمه سیدمحمدی،۱۳۹۱).

آیزنک

آیزنک براساس یه سری تحقیقات تجربی ثابت کرد سه عامل اصلی در شخصیت هست که برونگرایی، نوروزگرایی و پسیکوزگرایی اسمشه. آیزنک باور داشت که هوش یه عامل مهم در دلیل شناسی جرم هستش اما کمتر از عوامل شخصیتی اهمیت داره. بر اساس گفته آیزنک تیپ برونگرا، اجتماعی، تکانشی، خوش بین و هیجانیه و در برابر تغییرات محیطی سریع تغییر میکنه. افراد برونگرا خیلی زود آرامش خود رو از دست میدن و خیلی راحت عصبانی و بداخلاق می شن و آدمای بی ثباتی هستن. تیپ درونگرا بر عکس با احتیاط، کم حرف و آرومه، اونا احساسات و هیجانهای خود رو کنترل می کنن و از فعالیتای هیجانی، تغییرات و بیشتر فعالیتای اجتماعی دوری می کنن. درونگراها آروم هستن و خشونت ندارن و ارزش زیادی واسه هنجارهای اخلاقی قایلند. فردی که دچار روان نژندیه، بر اثر فشار نیازمندیهای درون و خارجی، شخصیتی سخت و خشن پیدا می کنه و به سختی با محیط همساز می شه. روان نژندی به صورت خستگیای همیشگی، احساس نبود لیاقت، احساس پستی و بی اعتمادی به خود ظاهر می شه. دیوونگی به رفتارای بینظم و شدیدی می گن که فرد یه سره از محیط خود می- گسلد و همنوایی اجتماعی واسه اون ناممکن می شه. بر اساس گفته آیزنک، رفتار افراد دیوونه بسیار مثل افراد ضد اجتماعیه. کلا ویژگیهای این افراد یعنی: سردی، بی رحمی، نبود حساسیت اجتماعی، نبود هیجان، بی توجه به خطر، نفرت از بقیه و رفتارای غیر عادی و عجیب. آیزنک توضیح میده آدما که در بعد برونگرایی قرار دارن، نیازمند سطوح بالاتری از تحریکات محیطی هستن که این نتیجه ساختار زیستی دستگاه اعصاب آنانه. چون برونگراها نیاز زیادی واسه هیجان و تحریک پذیری دارن و حوصله شون خیلی زود سر میره، پس بیشتر احتمال داره تا ضد قانون و اجتماع عمل کنن. هم اینکه روان نزندیا عامل مهمی واسه جرم در افراد بزرگسالان هستش. در کل نظریه مبنی بر اینکه افراد مجرم و ضد اجتماع باید در  اندازه برونگرایی نمره بالاتری بیارن مورد تاکید قرار گرفته(آیزنک،۱۹۸۱).

عصبانی

[۱] . Schultz & Schultz

[۲] . Ross

علمی