دانلود رایگان پایان نامه مدیریت در مورد رویکرد رفتاری

دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

می‌شوند. در این قسمت بطور مختصر این هفت دیدگاه شرح داده می‌شود.
2-12-1 دیدگاه روانکاوی

این دیدگاه مبتنی بر این تصور است که شخصیت مجموعه‌ای از نیروهای درونی را دربر می‌گیرد، که با هم رقابت می‌کنند و گاه با یکدیگر در تعارضند و اینکه رفتار چگونه از این پویایی درونی پایدار می‌شود، کانون توجه این دیدگاه را تشکیل می‌دهد. از این دیدگاه انسان مجموعه‌ای از فشارهای درونی را که گهگاه با هم عمل می‌کنند و گهگاه با هم در جنگ هستند دربردارد.
فروید1 بعنوان بنیانگذار مکتب روانکاوی در ابتدا شخصیت را به سه سطح هشیار، نیمه هوشیار و ناهوشیار تقسیم کرد. ولی بعداً نظر خود را در این باره تغییر داد و سه ساختار اساسی را در ساختار شخصیت معرفی کرد که این سه ساختار بنام‌های نهاد، خود و فراخود است. نهاد ساختار قدرتمند شخصیت است، زیرا تمام انرژی لازم برای دو جزء دیگر را فراهم می‌کند (شولتر2 ،ترجمه سید محمدی، 1386).
نهاد منشاء همه نیروهای روانی است و از اصل لذت پیروی می‌کند در واقع تصوری که همه نیازها بایستی بلافاصله ارضاء شوند و از تفکر فرایند اولیه استفاده می‌کند. من نهایتاً از نهاد پدیدار می‌شود زیرا نهاد نمی‌تواند به گونه‌ای موثر با خواست‌های جهان خارج برخورد کند. من از اصل واقعیت پیروی می‌کند و ارباب منطقی شخصیت است. هدف آن جلوگیری از تکانه‌های نهاد نیست، بلکه کمک به آن برای بدست آوردن کاهش تنش است که خواستار آن است. فراخود مجموعه قدرتمند و عمدتاً ناهوشیار دستورات و اعتقاداتی که در کودکی آنها را فراگیری می‌کنیم و اساس این جنبه اخلاقی شخصیت معمولاً درسن 5 یا 6 سالگی آموخته می‌شود. (شولتر ،ترجمه سید محمدی،1386).
_________________________________
1-Frued
2-Sholter
بر طبق نظر فروید1 ، شخصیت از خلال پنج مرحله روانی جنسی تحول می‌یابد. در یک جریان نمویافتگی بهنجار، هر مرحله روانی ـ جنسی راهی بسوی مرحله بعد می‌گشاید و فرد را با یک توالی از چالش‌های نمویافتگی مواجه می‌گرداند. در نمای روان‌پویشی، شخصیت معنای فنی دارد، و به شیوه‌ای که در آن من بر حسب عادت فشارهای نهاد، فرامن و محیط را برآورده می‌سازد، اطلاق می‌شود. در کل برای فروید، شخصیت بعنوان یک جنگ فرسایشی توسط سه ژنرال بنام‌های نهاد، من و فراخود است (عبدالهادی، 1382).
از دیگر نظریهپردازان رویکرد روان تحلیلگری ،اریکسون2 میباشد. وی رویکردی را در شخصیت به وجود آورد که حوزۀ کار فروید را گسترش داد و در عین حال مقدار زیادی از قسمت اصلی آن را حفظ کرد. اریکسون نظریۀ فروید را در سه جهت گسترش داد؛ اوّل، او مراحل رشد فروید را بسط داد. در حالیکه فروید بر کودکی تأکید داشت و میگفت شکلگیری شخصیت در پنج سالگی به پایان میرسد، اریکسون اعلام داشت که شخصیت در یک مجموعۀ هشت مرحله ای در طول عمر به رشد خود ادامه میدهد.دومین تغییر اریکسون،تأکید بیشتر او بر من بود تا بن.از دید اریکسون،من بخش مستقل شخصیت است و وابسته به بن یا مطیع آن نیست. سوم اینکه اریکسون تأثیر فرهنگ، جامعه و تاریخ را بر شخصیت قبول داشت.وی معتقد بود ما به طور کامل به وسیلۀ نیروهای زیستی مؤثر در طول مدت کودکی خود کنترل نمیشویم و گرچه این عوامل فطری مهم هستند، اما آنها رشد شخصیت را به طور کامل توجیه نمیکنند (شولتر3 ،ترجمه سید محمدی،1386).
دیدگاه پدیدارشناختی
رویکرد پدیدارشناختی در مطالعۀ شخصیت شامل چندین نظریه است که به رغم تفاوتهایی که با یکدیگر دارند، وجه مشترک آنها این است که بهتجربه های خصوصی فرد دربارۀ جهان تأکید میکنند.
دیدگاهی که در آن نحوۀ ادراک و تفسیر فرد از حوادث مورد توجه قرار میگیرد (اتکینسون4 ، و هیلگارد5 ، 1375).
____________________________________
1-Ferued
2-Erikson
3-Sholter
4-Etkinson
5-Hilgar
رویکرد پدیدارشناختی به شخصیت، شامل نظریههایی است که گاه به عنوان نظریههای انسانگرا شناخته میشوند، زیرا در آنها بر خصوصیاتی تأکید میشود که متمایز کنندهی انسان از حیوان هستند، مانند خود فرمانی و آزادی انتخاب. گاهی هم از آنها به عنوان نظریههای خویشتن یاد میشود، چون باتجربه های خصوصی و درونی فرد که در مجموع احساس بودن را در او میآفرینند، سر و کار دارند (اتکینسون1 وهیلگارد2 ،ترجمه براهنی،1375 ).
رویکرد پدیدارشناختی، بر خلاف تأکید روانتحلیلگری بر سایقها، غرایز، ناهشیار، کاهش تنش و تأکید بر سالهای اولیه در رشد شخصیت، بر ادراک، احساس و گزارشهای فرد، خود شکوفایی و فرآیند تغییر تکیه دارد (پروین3 و جان4 ،1381).
در این دیدگاه بر هشیار و حال تاکید می‌شود و شخصیت را تنها می‌توان از دیدگاه خود شخص، بر پایه تجربیات ذهن او درک کرد. و این تصور وجود دارد که افراد به طور طبیعی میل به کمال خویشتن دارند و این که می‌توانند با بکارگیری اراده آزاد خود در آن جهت حرکت کنند (شولتز5، ترجمه سید محمدی، 1379).
خودسازمانی بطور آشکار عنصر مهمی در این دیدگاه به شمار می‌رود، و این حس خودسازمانی برای این دیدگاه طبیعت انسان جنبه محوری دارد، نظریه‌پردازان این دیدگاه بر دو اندیشه تاکید می‌ورزند، اول اینکه افراد دارای گرایش ذاتی به سمت خودشکوفایی هستند و این که افراد اغلب خودشان را با توجه به ارزش‌هایی که خودشان یا دیگران در اختیار دارند، ارزشیابی می‌کنند. افراد همچنین دارای نیاز به توجه مثبت، یعنی مورد مهر واقع شدن و پذیرش از سوی دیگران نیز هستند. اندیشه دیگر این است ک
ه افراد این آزادی را دارند که برای خودشان تصمیم بگیرند که کدام مسیر را در زندگیشان دنبال کنند (راس6، ترجمه جمالفر، 1375).

مطلب مشابه :  فایل رایگان پایان نامه مدیریت :پیشگیری از جرم

__________________________________________
1-Etkinson
2-Hilgard
3-Pervin
4-Jhon
5-Sholter
6-Raas
رویکرد شناختی
رویکرد شناختی به شخصیت، منحصرا بر فعالیت‌های ذهنی هشیار و بر شیوه‌هایی تمرکز دارد که مردم توسط خود و محیط خود را می‌شناسند. یعنی این که چگونه آنها ادراک می‌کنند، ارزیابی می‌کنند، یاد می‌گیرند، فکر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند و مشکلات خود را حل می‌کنند. در این رویکرد، نیازها، به صورت فعالیت‌های مجزای شخصیت نیستند بلکه همانند تمام جنبه‌های دیگر، توسط فرایندهای شناختی کنترل می‌شوند. کلی1 یکی از نمایندگان این مکتب، معتقد است که هر یک از ما درباره محیط خود، سازه‌های شخصی را به وجود می‌آوریم که به وسیله آنها رویدادها و روابط اجتماعی خود را بر حسب یک نظام یا الگو، تعبیر می‌کنیم و سازمان می‌دهیم. ما بر پایه این الگو درباره خودمان، افراد دیگر و رویدادها پیش‌بینی می‌کنیم و این پیش‌بینی‌ها را برای تنظیم پاسخ‌های خود و هدایت اعما‌ل‌مان به کار می‌گیریم. بنابراین برای شناخت شخصیت، باید الگوهای خود و شیوه‌هایی را که با آنها دنیای خودمان را می‌سازیم و سازمان می‌دهیم، درک می‌کنیم. به نظر «کلی» تعبیر ما از رویدادها از خود رویدادها مهم‌تر است. کلی مردم را شبیه دانشمندانی می‌دید که فرضیه‌هایی را می‌سازند و آنها را در برابر واقعیت آزمایش می‌کنند. او تصویری دلنشین و خوشبینانه از ماهیت انسان ارائه می‌دهد و ما را موجوداتی عاقل و دارای اراده آزاد می داند که قادر به تعیین سرنوشت خود هستیم.(اتکینسون2 و هیلگارد 3، ترجمه براهنی، 1375 ).
همانطور که مشاهده میشود،دیدگاههای پدیدار شناختی و شناختی به شخصیت ، بی ارتباط با وجود معنی در درون انسانها که کمی پیش از آن سخن رفت، نمیباشد.
دیدگاه انسان‌گرایی
انسان‌گرایی، نظامی فکری است که در آن تمایلات و ارزش‌های انسان در درجه اول اهمیت قرار دارند. این رویکرد که با کارهای مازلو4 و راجرز5 نشان داده شده است. بر توانمندی‌ها و آرزوهای انسان، اراده آزاد و هشیار و تحقق بخشیدن به استعداد‌های او تأکید می‌ورزد. در این رویکرد، همچنین به برخی از مفاهیم نظیر توجه مثبت نامشروط و شرایط ارزش تأکید می‌شود.
__________________________________
1-Kelly
2-Etkinson
3-Hilgard
4-Maslow
5-Rogers
توجه مثبت عبارت است از نیاز به پذیرش، محبت و تأیید از جانب دیگران، بخصوص از جانب مادر در دوران کودکی. در توجه مثبت تا مشروط، محبت و تأیید مادر، آزادانه داده می‌شوند و مشروط به رفتار کودک نیستند. شرایط ارزش که از توجه مثبت مشروط ایجاد می‌شود، عبارت است از این که تنها در آن شرایطی که از نظر والدین‌مان قابل قبول است، خود را باارزش بدانیم و از رفتارها و ادراک‌هایی که با شرایط ارزش والدین‌مان مخالف هستند اجتناب کنیم در غیر این صورت، ناهمخوانی بین خودپنداره و رفتارها و ادراک‌های تهدید‌کننده ایجاد می‌شود و ما به وسیله انکار یا تحریف کردن جنبه‌های خاصی از میدان تجربی‌مان در برابر اضطرابی که با این تهدید همراه است دفاع می‌کنیم.

نظریه مراجع محوری راجرز مدعی است که ما موجوداتی هشیار و معقول هستیم و توسط نیروهای ناهشیار یا تجربیات گذشته کنترل نمی‌شویم. شخصیت را تنها از طریق رویکرد پدیدار‌شناختی می‌توان درک کرد. در این دیدگاه، مشخصات شخص کامل که اوج روانی را نشان می‌دهد عبارتند از: آگاهی از تمام تجربه‌های خود اعم از مثبت و منفی، توانایی زندگی کردن کامل در هر لحظه، اعتماد به رفتارها و احساسات خود شخص، احساس آزادی انتخاب و قدرت شخصی، نیاز مستمر به رشد، تلاش و به حداکثر رساندن توانش خود و خلاقیت و خودانگیختگی(شاکری و همکاران،1384).
دیدگاه یادگیری یا رویکرد رفتاری
رفتارگرایی که با جنبش واتسون در اوایل دهه قرن بیستم و بر علیه ویلهلم وونت شروع شد، تصویری ماشینی از انسان‌ها ارائه می‌دهد، که به طور خودکار به محرک‌های بیرونی پاسخ می‌دهند. به عقیده اسکینر، شخصیت، چیزی بیش از تجمع پاسخ‌های آموخته شده یا نظام‌های عادت نیست. بنابراین رفتارگرایان، شخصیت را به چیزی که بتوان آن را دید و به صورت عینی مشاهده کرد کاهش دادند و از دید آنان جایی برای هشیاری یا نیروی ناهشیار وجود ندارد. در رویکرد رفتاری، به شرایط درونی مثل اضطراب، سائق ها، انگیزه‌ها، نیازها، مکانیزم‌های دفاعی و … که اغلب نظریه‌پردازان دیگر شخصیت به آنها متوسل شده‌اند، هیچ اشاره‌ای را نمی‌یابیم. البته لازم به ذکر است که اسکینر1 وجود نیروهای درونی را انکار نکرد، بلکه آنها را برای مطالعه علمی رفتار، بی‌فایده دانست. اسکینر وجود چیزی به نام شخصیت را انکار کرد و به جستجوی علت‌های رفتار در داخل ارگانیسم نبود. به نظر او علت‌های رفتار بیرون از ارگانیزم قرار دارند و کل رفتار را می‌توان با پیامدهای آن کنترل کرد، یعنی با تقویتی که به دنبال رفتار می‌آید. اساس تصور اسکینر از ماهیت انسان جبرگرایی، یگانگی، اهمیت محیط قرار داشت. با وجود آن که ما به وسیله محیط کنترل می‌شویم، می‌توانیم با طراحی مناسب آن محیط، آینده خود را کنترل نماییم (راس2 ، ترجمه جمالفر 1387).
رویکرد یادگیری اجتماعی
در این رویکرد بر اهمیت تعیینکنندههای محیطی یا موقعیتی تأکید میشود و آن دسته از الگوهای رفتاری مورد توجه قرار میگیرند که فرد برای کنار آمدن با محیط میآموزد. برای نظریهپردازان یادگیری اجتماعی،رفتار محصول تعامل متغیرهای شخصی و محیطی است؛ شرایط محیطی از طریق یادگیری به رفتار شخص شکل میدهند. در عوض شخص نیز در شکلگیری محیط مؤثر واقع میشود (اتکینسون1 ،و هیلگارد2 ،ترجمه براهنی ،1375).
دیدگاه پردازش اطلاعات
این دیدگاه چنین فرض می‌کند که طبیعت انسان از برخی جنبه‌ها شبیه عملکرد کامپیوتر است. بدین معنی که خود دستگاه عصبی می‌‌تواند به منزله کامپیوتر جاندار عظیمی باشد، که دارای قواعد تصمیم‌گیری و الگوهایی از خودسازمانی است که به طریقی به کامپیوترهای سیلیکونی و فلزی امروز شباهت دارد. بنابر این، شخصیت تجلی‌گاه انواع خاص رویدادهای پردازش اطلاعات می‌باشد. این سوگیری، انسان را به منزله دستگاهی خودگردان می‌داند که اهدافی را در نظر می‌گیرد و در راه رسیدن به آن اهداف بر مسیر پیشرفت کار نظارت دارد(اتکینسون و هیلگارد ، ترجمه براهنی، 1375).
________________________________________
1-Skinner
2-Raas
3-Etkinson
4-Hilgard
دیدگاه صفات
فرض اساسی رویکرد صفات این است که انسان دارای آمادگی های گستردهای است که صفت نام دارد و به طرق خاصی به محرک ها پاسخ میدهند.اگرچه تمام نظریهپردازان صفات در مورد نحوۀ ایجاد صفاتی که شخصیت انسان را میسازد،با یکدیگر متفاوتند، همۀ آن ها در این امر توافق دارند که رفتار انسان و شخصیت وی را میتوان در سلسله مراتبی از صفات سازماندهی کرد (پروین1 و جان2 ،1381). طبقهبندی صفات به زمان پزشک یونانی بقراط3 (460- 377 قبل از میلاد) بر میگردد.بقراط چهار تیپ از افراد را متمایز کرد: خوشحال، غمگین، تندخو و بی احساس. علت وجود این تیپهای مختلف، مایعات درونی بدن یا مزاجها بودند.بنابر این بقراط، معتقد بود که این صفات شخصیت، مبنای سرشتی دارند و به وسیلۀ کارکرد زیستی تعیین میشوند نه توسط تجربه و یادگیری (شولتز4، ترجمه سید محمدی،1386).
در نظریه صفات، همانند دیگر نظریه‌ها تلاش شده است مفهوم شخصیت با شیوه‌ای عملی و فراتر از اصطلاحات و تعاریف عامیانه، تبیین شود. به طور کلی، به الگوهای همسان افراد در رفتار، احساسات و افکار، صفات شخصیت گفته می‌شود.این تعریف گسترده به این معنی است که صفات می‌توانند در خدمت سه کارکرد عمده قرار گیرند: از آنها می‌توان برای خلاصه کردن، پیش‌بینی و تبیین رفتار فرد استفاده کرد. هر چه میزان یک صفت در افراد بیشتر باشد به احتمال زیاد رفتار فرد منطبق با آن خواهد بود و امکان اینکه بارها مشاهده شوند فراوان است (پروین، ترجمه پروین کدیور و محمد جعفر جوادی 1381).
در مجموع نظریه های متعددی درباره شخصیت وجود دارد هر کدام از ایندیدگاه های ویژگی های خاص خود را دارند. در دیدگاه روانکاوی اعتقاد بر این است که شخصیت مجموعه‌ای از نیروهای درونی را دربر می‌گیرد، که با هم رقابت می‌کنند
و گاه با یکدیگر در تعارضند و اینکه رفتار چگونه از این پویایی درونی پایدار می‌شود، کانون توجه این دیدگاه را تشکیل می‌دهد. در دیدگاه پدیدارشناختی بهتجربه های خصوصی فرد دربارۀ جهان تأکید می شود.
________________________________________
1-Pervin
2-Jhon
3-Boghrat
4-Sholts
در رویکرد شناختی بر فعالیت‌های ذهنی هشیار و بر شیوه‌هایی تمرکز دارد که مردم توسط خود و محیط خود را می‌شناسند. در دیدگاه انسان گرایی تمایلات و ارزش‌های انسان در درجه اول اهمیت قرار دارند.
این رویکرد بر توانمندی‌ها و آرزوهای انسان، اراده آزاد و هشیار و تحقق بخشیدن به استعداد‌های او تأکید می‌ورزد. دیدگاه یادگیری یا رویکرد رفتاری تصویری ماشینی از انسان‌ها ارائه می‌دهد، که به طور خودکار به محرک‌های بیرونی پاسخ می‌دهند. به عقیده اسکینر، شخصیت، چیزی بیش از تجمع پاسخ‌های آموخته شده یا نظام‌های عادت نیست. در رویکرد یادگیری اجتماعی بر اهمیت تعیینکنندههای محیطی یا موقعیتی تأکید میشود. در دیدگاه پردازش اطلاعات طبیعت انسان از برخی جنبه‌ها شبیه عملکرد کامپیوتر است. و در نهایت دیدگاه صفات انسان را دارای آمادگی های گستردهای می داند که صفت نام دارد و به طرق خاصی به محرک ها پاسخ میدهند.
مدل پنج عاملی شخصیت
پیشینه تاریخی مدل پنج عاملی شخصیت
مکدوگال (1932،به نقل از گروسی،1380)،در اولین نشریه خود درباره منش و شخصیت (که بعداً به نام مجله شخصیت منتشر شد)، درباره گستردگی معانی خاص منش و شخصیت با دو مفهوم متفاوت بحث کرد. او در اواخر نوشته خود در این نشریه فرضیهای را مطرح کرد که مورد علاقهاش بود و در آن گفت که شخصیت ممکن است بر اساس تحلیل وسیعی از پنج عامل قابل تفکیک به نامهای «منش، هوش،مزاج،خلق یا گرایش،خشم و غضب» توجیه میشود. هر یک از این عوامل پیچیده و دارای متغیرهای فراوان است. کلیج (1926،به نقل از گروسی،1380) عنوان میکند که تحلیل دقیقی از زبان به فهم شخصیت کمک خواهد کرد. بر اساس فرضیه

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درموردارزش ویژه برند

Leave a Comment