تحلیل عنصر شخصیت در رمان یاران حلقه- قسمت ۱۳

در افسانه های مربوط به جام مقدس و شاه آرتور ، شخصیت گندالف با مرلین merlinجادوگر شباهت دارد. مرلین در داستانهای میز گرد round table شاه آرتور نقش مشاور وراهنما را برعهده دارد.معروف بود که مرلین میزگردی ساخته بود که ۱۶۰۰ تن را در خود جای می داد.همان گونه که مرلین به شاه آر تور در مورد پیدا کردن جام مقدس مشاوره و راهنمایی می دهد گندالف نیزبه آراگورن در مورد حلقه قدرت کمک می کند.
در نزد ژرمن ها« اودین» (Odihnn) یا ووتان(Woden)، اساساً پادشاهی روحانی یا بهتر ین جادوگر بوده است و خدای باد و مردگان و جنگجویان به شمار می رفته ولی خودش اهل رزم نبوده و ترجیح می داد به جادو بپردازد (ایزدپناه،۱۳۸۱: ۲۶).
گندالف در داستان به گونه ای نقش این خدای باستانی را ایفا می کند؛ استفاده از عصای جادویی و نامیرا بودن. در حوادث داستان او غالباً کناری می ایستد و با عصایش به جادو می پردازد.
جوزف پیرس(Joseph peares) منتقد آثار تالکین در توصیف شخصیت گندالف چنین می گوید: در شخصیت گندالف نمونه آرمانی یکی از شیوخ عهد قدیم را می بینیم، عصای او به ظاهر همان عصای موسی است . در مرگ و احیاء ظاهری او می بینیم که در هیئتی مسیح وار پدیدار می گردد. احیا او منجر به دگرگونی هیئت وی می شود. او به خاطر از خود گذشتگی به رنگ سپید در می آید و قدرتمند تر از همیشه ظاهر می گردد (پی یرس،۱۳۸۲: ۳).

 

۳-۱۰ سائورون Sauron

 

معروف به شیطان موردور (evil of murdor). در سینداری (Sindarin) زبان الف ها، اوراگورتائور (Gorthaur) نامیدند، به معنی منفور. « ارباب حلقه ها» که نام مجموعه سه قسمتی داستان است در واقع یکی از القاب این شخصیت است. در داستان یاران حلقه سائورون مدتها پیش حلقه را از دست داده است و در صدد یافتن مجدد آن است تا دوره دوم تاریکی را به زمین بیاورد. آتش حرص و قدرت طلبی سائورون با از دست رفتن حلقه از بین نرفته است. او به روح پلیدی تبدیل شده که نمی تواند کالبد فیزیکی به خود بگیرد ولی بر وفق روایات داستان نگاهش در ابر، سایه، کوه، جنگل رخنه می نماید. بنابراین شخصیت او محدود و منحصر به چند حکایت و روایت می شود که از جانب شخصیت های دیگر داستان مطرح می شود. او را می توان سایه ای از تاریکی گذشته دانست.
هر کجا که اسم او آورده می شود فضای داستان سنگین می شود و و ترس و وحشت را در دل کسانی می اندازد که دوران قدرت و فرمانروایی او را به یاد می آورند، بازگشت مجدد او، بسیج نیروهای اهریمنی، ساختن برج های موردور شبیه رفتاری است که حضرت سلیمان(ع) برای ساختن معبد اورشلیم انجام داد و همچنین فرمانروایی او بر اجنه و دیوها.
تنها چیزی که او را امیدوار نگه داشته و حوادث بعدی داستان را رقم می زند سیر و جست و جو (Quest) او برای یافتن حلقه قدرت است. این سیر و جست و جو برای یافتن قدرت و احساس مالکیت بر چیز هایی از دست رفته در بیشتر قصه ها و افسانه های ملل مختلف قابل مشاهده است.
در یونان باستان جست و جوی منلاس(Menelaus) برای یافتن زن زیبای خود هلن (Helen)، سفر اسرار آمیز اورفئوس(Orpheons) به جهان مردگان(hades) برای یافتن نامزدش، جست و جوی اسکندر برای یافتن آب حیات، در رمان موبی دیک جست و جوی ناخدا اهب برای یافتن وال سفید، و نمونه های فراوانی از این دست که اغلب منجر به مرگ و نابودی جست و جو گر می شود (۳: ۲۰۰۰،gaurdner).
سائورون منفی ترین چهره داستان است ولی براستی علت بی رحمی و تنفر او چیست؟
برای پاسخ به این سوال باید به داستان های قبل تر از ارباب حلقه ها مراجعه نمود.
سائورون در ابتدا پیشکار مورگوت(morgoth) بود. او توانست در سایه های حمایت های مورگوت و حلب اعتماد وی به نزدیکترین افراد مورگوت بدل شود.او می توانست خود را به کالبدی های فراوانی بیاراید و مدت طولانی به فریفتن و دروغگویی مشغول بود. او مردمان را تشویق می کرد که مورگوت را همچون خدا بپرستند. هر چند که مورگوت دوست داشت انسانها را از میان بردارد. در ماجرای گم شدن سیلماریل ها(sil mariles)، جواهرات مقدس، او نقش پررنگی داشت و در جنگ مورگوت فرماندهی سپاه او را بر عهده داشت. پس از شکست مورگوت سائورون درخواست عضو کرد ولی از آمدن به پیشگاه والار سرپیچی نمود و فرار کرد. پس از حدود هزار سال زندگی مخفیانه سائورون بازگشت ولی این بار در هیئت جدید و آراسته: او الف ها را که از همه اقوام داناتر بودند را فریفت و اسرار و رموز ساختن حلقه های جادویی را فرا گرفت و حلقه افسانه ای را ساخت تا بتواند بر تمام موجودات حکم رانی کند. تمامی به رحمی و شقاوت باطنی اش را در درون حلقه نهاد و دروازه های سیاه را ساخت تا جلوی مهاجمان را بگیرد. قدرت روز افزون و در حال گسترش او البته با قساوت و بی رحمی همراه بود. او معبدی برای پرستش متحد قدیمی و دیرینه اش« مورگوت» بر پا کرده بود و در آنجا انسانها را برای او قربانی می نمود. در داستان های سیلما ریلیون او خود را خداوند می نامید و هیچ نیرویی را در برابر خود تاب نمی آورد.
بدین ترتیب جنگ با نیروی سائورون اجتناب ناپذیر شد.در نبرد معروف آخرین اتحاد سائورون محاصره موردور را بر نمی تابد و به نفش خویش بیرون می آید و با از پای در آوردن الندیل و گیل گالاد حلقه قدرت را از کف می دهد و شکست سنگینی را متحمل می شود.سائورون و نیروی اهریمنی او تباه می شود ولی چون حلقه از میان نرفت روح او نیز زنده ماند و آماده ی بازگشت مجدد.فرجام کار سائورون در سومین قسمت از سه گانه ارباب حلقه ها رقم خورد،بازگشت پادشاه.حلقه پس از افتادن در آتش کوه نابودی ارباب خودش را نیز هلاک کردو سائورون برای همیشه نابود شد.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

۳-۱۱یگانه حلقه قدرت

 

حلقه قدرت، همان حلقه ای است که سائورون آن را در آتش کوه نابودی ساخت. سازنده حلقه هدف مشخصی داشت و آن به دست آوردن قدرت مهار نشدنی برای تسلط بر سرزمین میانه (جهانی خیالی تالکین). حلقه ای طلایی رنگ که خطوط ظریفی بر گرداگرد آن دویده شده بود.
این علایم به‌طرز نافذی درخشان بودند و از ژرفای عظیمی بیرون می‌زدند. این خطوط، حروف الفی بودند که به شیوه باستانی نقر شده بودند ولی زبانش متعلق به زبان سرزمین موردور بود. (همان جایی که ساخته شده بود). ایزیلدور (همان کسی که ضربت مرگ‌بار را بر دست سائورون فرود آورد و حلقه را به دست آورد) درباره این نقوش چنین می‌گوید: (هنگامی که برای نخستین بار آن را گرفتم همچون اخگری فروزان داغ بود، و دستم را سوزاند. چنان تصور کردم که هیچ‌گاه از درد آن خلاصی نخواهم یافت. آری اکنون که این را می‌نویسم، سرد گشته، چنین می کند که جمع شده، اما نه زیبایی اش را از دست داده و نه شکلش را. هم‌اکنون نوشته‌های رویش که نخستین بار هم چون شعله سرخ آتش نمایان بود، رنگ باخته است و اکنون به سختی می‌توان آن را خواند. شاید حلقه گرمای دست سائورون را که سیاه، اما به گرمی آتش بود و گیل گالاد را نابود کرد، از دست داده است. شاید اگر طلا را دوباره گرم کنیم نوشته های رویش تازه شود. اما من به سهم خودم نمی‌خواهم هیچ آسیبی به این چیز گران‌بها وارد آورم: زیرا از میان تمام آثار سائورون، تنها همین یکی زیباست. این حلقه نزد من بسیار عزیز است. هرچند که آن را با رنج بسیار به کف آوردم ).
شکل ۵-۷نقوش منقور بر روی حلقه قدرت
این گزارش دقیق ایزیلدور بود از اولین لحظاتی که حلقه را از دست سائورون جدا کرده بود. ترجمه این عبارات و نوشته‌های روی حلقه چنین است: «حلقه ای است برای حکم راندن، حلقه ای است برای یافتن، حلقه ای است از برای آوردن، و در تاریکی به هم پیوستن» این فقط دو بیت از شعری که در فرهنگ عامه الفی از دیرباز تاکنون معروف است: (سه حلقه برای پادشاهان الف در زیر گنبد نیلی، هفت حلقه برای فرمانروایان دورف در تالارهای سنگی، نه حلقه برای آدمیان محکوم به مرگ و فانی و یکی برای فرمانروای تاریکی در سرزمین موردور و سایه‌های آرمیده اش. حلقه ای است برای حکم راندن، حلقه ای است برای یافتن، حلقه ای است برای آوردن و در تاریکی به هم پیوستن در سرزمین موردور و سایه‌های مدفونش ) .
در داستان موردنظر، حلقه در ادامه سیر و جنب‌وجوشش به قوم هابیت ها رسیده بود. بیلبو صاحب حلقه، آن را در غار گالوم یافته بود و شدیداً تحت تأثیر نیروی شوم حلقه قرار داشت و نمی‌توانست از آن خلاص شود. حلقه عمر بیلبو را طولانی می‌کرد و پیری اش را به تعویق می‌انداخت.
ولی دیگر چنین نبود. حلقه به تکاپو افتاده بود و فراخوان اربابش سائورون را شنیده بود و بی‌صبرانه در این آرزو می‌سوخت که باز مانند گذشته به دست سازنده‌اش برسد. از این رهگذر حلقه از خود اراده و برتری نشان می‌دهد و صاحبان آزمندش را که ظاهراً به‌طرز تصادفی صاحب آن شده بودند یکی یکی نابود می‌کند و چیزی جز رنج و نابودی نصیب آن‌ ها نمی دارد. حلقه پس از بیلبو به فورودو می رسد و تقدیر چنان بود که دیگر روی اربابش را نبیند. تمامی قدرت‌ها اعم از خوب و بد برای بدست آوردن حلقه در تلاشند. کشمکش‌های داستان با ساختن حلقه شروع می‌شود و با نابودی آن در سومین قسمت داستان (بازگشت پادشاه) انجام می‌پذیرد. بنابراین حلقه مفهوم قدرت خود و نماد قدرت‌طلبی معرفی می‌شود.
دای بابلیان درحال نمایش با حلقه قدرت
البته به طور تاریخی حلقه‌ این چنین مفهومی را تداعی می‌کند. مردوک(Marduk) خدای بابلیان درحالی نمایش داده می‌شود که حلقه فرمانروایی را در دست دارد.
مردوک پس از غلبه بر الهه توانای دیگر به نام تیامت(tiamat) نام خدای مادینه معبود بابلی‌ها و آشوری‌ها) که پیکر اژدها داشت و چهره‌ای زشت و رخساری بیم انگیز جایگاه ویژه‌ای در میان خدایان بین النهرین پیدا کرد. پس با اتکا بر نیروی جوانی خویش پا به میدان نهاد و با اژدها در آویخت و پیروز شد. از این‌رو آوازه پیشوای خدای سومری فرومرد و نام بلند مردوخ جهان‌گیر شد. از این داستان صدها سال سپری شده و دیگر نیروی بابل رو به پستی و زبونی نهاد و از سوی خاور کشور شاهنشاهی نوبنیاد آشور شکوه و بزرگی گرفت و سپاهیان آن کشور نوین در میدان‌های نبرد پی‌درپی پیروز شدند(شی یرا،۱۳۵۳: ۱۸۳- ۱۸۴).
در ۲۳۰۰ قبل از میلاد آکدی ها که از قومی سامی بودند به سرکردگی سارگون، که خود یکی از لشکریان فرمانروایی کیش از شهرهای عمده ی سومر بود، بر سومریان چیره گردید و شهر بابل را به پایتخت دولت نوبنیاد آکد قرار داد و بعداً تا آسیای صغیر و سوریه پیشروی کرد (مرزبان،۱۳۷۹: ۱۰ – ۱۱ ).
بدین ترتیب زمینه سقوط بابل فراهم و دوباره سرگذشت اژدهای تیامت زنده گردید.
آشوریان گفتند همانا آشور Ashure خدای ایشان بوده است که بر اهریمن پیروزی یافته است و این نام بلند ویژه اوست و دیگری را نسزد که بر این کار دست یازد.
توضیح آنکه خدای آشوریان الهه جنگجویی و راهنما و موؤید سلاطین رزم آور بوده است که به آنها فتح و پیروزی عطا می کرده است و تخت و تاج ایشان را نگاهبانی می کرده است. پس از غلبه آشوریان بر بابل این الهه نیز بر مردوک و دیگر خدایان بابلی تفوق یافت و چهره او را به صورت رمزی نشان دادند. که از دو طرف یک دایره دو بال امتداد یافته و رخساره مردی از درون دایره نمودار و بر سر تاجی دارد که به شکل شاخ است و دست ها از دایره بیرون آورده است و
گاهی کمانی نیز در دست او دیده می شود. پادشاهان آشوری این صورت را بر روی نگین خود منقوش و منقور می ساختند (شی یرا،۱۳۵۳: ۱۸۴- ۱۸۵).
در کتیبه ها ونقش برجسته های تخت جمشید نگاره فروهر تقریباً با همین شمایل دیده می شود.
در تاریخ ایران باستان، اوایل دوران ساسانی، اردشیر بابکان پس از غلبه بر اردوان پنجم پادشاهان اشکانی رسماً در سال۲۲۶ میلادی تاج پادشاهی را بر سر نهاد و حکومت ساسانی را تأسیس نمود. مجلس «گماردن اورمزد اردشیر را به شاهنشاهی» در دو محل دیده می شود. یکی در نقش رستم و دیگری در نقش رجب کنار دخمه های سلاطین هخامنشی.
شکل ۵-۱۰ نقش برجسته فروهر در تخت جمشید
مجلس نقش رجب درست حفظ نشده و بسی از جزئیات آن در اثر فساد و تجزیه سنگ محو گردیده و درست شناخته نمی شود. اهورا مزدا حلقه سلطنتی را در دست راست گرفته و عصای پادشاهی را با دست چپ، انگشت سبابه را به نشانه احترام و اطاعت به طرف جلو دراز کرده است. خدا تاج زرین کنگره دار برسر دارد و شاه در این مجلس به همان وضعی،که در سکه های اوایل سلطنت دارد دیده می شود.
مجلس نقش برجسته نقش رستم خیلی بهتر از نقش رجب مانده است. در این نقش اورمزد مثل نقش رجب عصای پادشاهی را بدست چپ گرفته و حلقه سلطنتی را که مزین به نوارهای چین دار است، با دست راست به جانب شاه دراز می کند . شاه حلقه قدرت را با دست راست گرفته و با دست چپ مراسم احترامی را به ترتیبی که ذکر شد به جا می آورد.
نقش برجسته دیگری نیز وجود دارد در سنگ شاهپور که بهرام اول را در حالی که اهورامزدا مقام شاهی را به وی اعطا می کند، نشان می دهد. شاه تاجی مضرس بر سر نهاده و گوی منسوج را بر آن قرار داده است. خدا تاجی کنگره دار بر سر نهاده است. خدا و شاه بر اسب سوارند و شاه حلقه ای را که اورمزد به جانب او دراز کرده، می خواهد بگیرد.
در طاق بستان که از شکاف کوه آن چشمه های بزرگ می جوشد، بدون شک زیارتگاه قدیمی وجود داشته است. در نزدیکی این بنا در سمت چپ نقشی از تاجگذاری اردشیر دوم در سنگ کنده شده است در سمت راست آن پادشاه اهورامزدا قرار گرفته که تاج کنگره داری بر سر دارد و روی را به طرف شاه گردانیده، حلقه سلطنتی را باو عطا می کند(کریستینسن،۱۳۵۴: ۱۱۰ – ۱۱۳).
بنابراین می توان گفت حلقه نماد سلطنت و پادشاهی بوده است که شاه آن را از نماینده ایزد دریافت می کند.( نظیر این چنین مفهومی در داستان دیده می شود. سائورون از حلقه به عنوان سلاح و نیروی حاکمیت و سلطنت استفاده می کند).
اساطیر اسکاندیناوی خبر از وجود حلقه قدرتی می دهند که در اختیار خدایی به نام اودین است. اودین خدایی بود که می توانست بادها را کنترل کند و خود را به هیئت های گوناگون بیاراید. نام هایی مانند نقاب پوش، سرپوش بلند برایش موجود است. اودین یک چشم بوده است، زیرا او یک چشم خود را در ازاء نوشیدن از چاه میمیس برون که منبع خرد و حس مادرانه بود از دست داد. اودین که در واقع بی وفایی بخشی از سرشت اوست موفق به دزدیدن شراب از غولی به نام سوتونگ می شود این داستان که به صورت منظورم است موسوم به شعری به نام هاوامال است که اودین با اغوای دختر ساده لوح غولی به اسم سوتونگ و قسم یاد کردن به حلقه مقدس مشروب پدر و دختر را می‌دزدد و آن‌ ها را در حسرتی اندوه‌بار بر جای می‌گذارد. اکنون بخشی از این شعر را می‌آوریم:
((من غول کهن را یافتم و اکنون باز می گردم، در آنجا سکوت چیزی عاید من نمی‌کرد در باب شکوه و شوکت خود بسیار سخن راندم در تالارهای سوتونگ بر یک صندلی زرین، گان لود به من تسلیم کرد پیاله‌ای از آن مشروب ارزش را ، پاسخ من ضعیف بود برای قلب پاک او و ذهن گرفتارش))
و سپس مسمطی دشوار در باره شراب می‌آید و سرانجام:
من فکر می‌کنم اودین به حلقه مقدس خود قسم یاد کرد،چگونه می‌توان به کلام او اعتماد کرد؟
او (اودین) سوتونگ را مغبون از بابت شراب و گان لود را غرق اشک بر جای گذاشت .
در تفضیلی ترین گزارش اسطوره‌های وَنر (گروهی از خدایان باروری و ثروت عبارتند از: فریر ، نیورد فرییا) عشق فریر یک دختر غول به نام گرد است. اودین تخت بزرگ به نام هِلیر زکیالف دارد که بر آن جلوس بر آن می تواند همه جهان را ببیند . یک روز فریر بر آن جلوس می کند و برای این گستاخی مجازات شود. او به سمت شمال نگریست و دختر زیبایی را دید و به یک نظر دل‌باخته شد. دوست نزدیک او به نام اسکرنر علت افسردگی فرییر را پرسید . فریر نیز خود به عشق خود اعتراف کرد و از اسکرنر خواست تا به خواستاری دختر برود. اسکرنر سوار بر اسب روانه ماوای غول شد که سگ‌های درنده از آن محافظت می‌کردند. چوپانی که خارج از این محل نشسته بود او را از ورود به کنام غول برحذر می‌داشت. اما اسکرنر پا بر جای ماند. گِرد بنا به سنت مهمان‌نوازی او را به مشروب خوری دعوت کرد و علت مسافرت او را جویا شد. اسکرنر مراتب دل‌باختگی فریر را اعلام کرد.
و گفت چنانچه پاسخ گرد مثبت باشد هدایای زیر را به او تقدیم می کند: یازده سیب زرین، و حلقه ای که هر نه شب یکبار، حلقه ای دیگری مانند خودش بوجود می آورد و این نشانه روشنی بود بر ثروت هنگفتی که وَنر در اختیار داشت. گرد این تقاضا را رد کرد. اما فریرز چنان در اشتیاق می سوخت که خارج از ماورای غول انتظار می کشید. اسکرنر پیام خود را برای فریر باز گفت و فریر دچار اندوه شد . البته داستان با پایان خوشی همراه است و با ازدواج فریر و گرد پایان می یابد (پیچ،۱۳۸۷: ۴۵ -۴۸).
ماجرای حلقه نیبلونگ (Der ringdesnibelvyen) و طلای راین (Rheingold) متضمن بازتاب هایی از اسطوره های گنجینه ای طلای
ی، حلقه ای که نفرین شده و با نیرنگ از کوتوله ای گرفته شده است، پیکری که باید با طلا پوشیده شود و حلقه ای که باید روی طلاها قرار گیرد تا فرایند کامل شود. در ماجرای حلقه نیبلونگ آلبریش، کوتوله نیلبونگ ، طلایی را که به دوشیزگان راین، یا پریان این رود تعلق داشت می دزدد و از آن حلقه ای می سازد که به هرکس آن را در انگشت کند و بخواهد منکر عشق شود نیرویی بی کران می دهد. این حلقه نیز به نوبه خود به دست ووتان، سرآمد خدایان از کوتوله ربوده می شود. چیزی نمی گذرد که ووتان در تنگنا قرار می گیرد تا حلقه را پس دهد؛ او گرفتار این هراس است که مبادا آلبریش حلقه را باز پس گیرد و از آن برای نابودی او استفاده کند و به امید ایمن پنداشتن خود، پهلوانی را در اطراف قصرش، والهالا (VALHALLLA) ،به کار گمارد. دختران ووتان که الهه هایی به نام ا ئوالکوره هستند، سوار بر اسب در میدان نبرد می تازند و اجساد دلاورترین جنگجویانش را گردآوری می کنند.
ووتان که در پی آفرینش قهرمانی برای بازپس گرفتن حلقه است، از میان انسان ها همسری بر می گزیند و پدر دوقلوهای والسونگ (Walsung) می شود: پسری به نام زیگموند و دختری به نام زیگلینده . خواهر و برادر در کودکی با ربوده شدن زیگلینده به رغم تنفر به ازدواج هوندینگ (hunding) رئیس قبیله تن می دهد. در جشن عروسی ووتان در هیئت پیرمردی خاکستری پوش ظاهر می شود. و شمشیری سحرآمیز را در تنه درختی که خانه پیرامونش ساخته شده فرو می برد و اعلام می نماید شمشیر از آن کسی است که بتواند آن را از درخت بیرون بکشد. سرانجام زینگلینده به همسرش شربتی خواب آور می خوراند و به زیگموند می گوید که انتقام زندگی ننگین و نکبت باری که خود از سرگذرانده است توسط قهرمانی که بتواند شمشیر را از درخت بیرون بکشد خواهد گرفت.زیگموند و زینگلینده که نمی دانند خواهر و برادرند، کم و بیش از همان لحظه نخست دلباخته می شوند. آنها سرانجام در می یابند که خواهر و برادرند . زیگموند با تلاش فراوان شمشیر را از درخت بیرون می کشد و دو دلباخته یکدیگر را در آغوش می گیرند. ثمره این پیوند نامشروع زیگفرید خواهد بود؛ قهرمان انسانی مجموعه حلقه نیبلونگ.
ریشارت واگنر (۱۸۸۳-۱۸۱۳) موسیقی دان و آهنگساز آلمانی، اپرای حلقه نیبلونگ را به سال ۱۸۷۶، که یکی از مهمترین رخدادهای موسیقایی سده نوزدهم بود به اجرا درآورد(کی می ین،۱۳۸۹ :۵۷۲- ۵۷۶).
اسنوری استورلوسون (۱۲۴۱-۱۱۷۹)، سیاست مدار و مورخ ایسلندی کتابی موسوم به هایمش کرینگلا، به معنی حلقه جهان تألیف کرده است. این کتاب حاوی زندگی نامه پادشاهان نروژ ، از نخستین پادشاه تاریخی تا پایان قرن نهم است. در کتاب مزبور می توانیم قصه های پادشاهان و خدایان و برخی افسانه های رایج درباره حلقه بخوانیم.

 

نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی

 

۳ -۱۲گلدبری (Goldberry)

 

نام دیگر او دختر رودخانه و همسر تام با مبادیل او دختر بانوی رودخانه ویتی ویندل بود. گرچه چیزی درباره بانوی رودخانه گفته نشده است ولی ممکن است او روح دریا یا تجسمی از خود رودخانه باشد. در داستان اشاره مشخصی نشده است که گلدبری چه نوع مخلوقی است. او دارای قد بلند و چهره ای به زیبایی اِلف بانوها است. اما همانند تام با مبادیل به نظر می رسد او نیز ارتباط نزدیکی با طبیعت دارد. قدرت او بر آب هاست و با خواندن ترانه اش باران می بارد. همینطور که قادر است فصل ها را در اطراف رودخانه تغییر دهد. گلدبری به همراه مادرش در اعماق رودخانه ویتی ویندل زندگی می کرد. روزی تام با مبادیل به کنار رودخانه آمد در حالی که ریش هایش آریزان بود گلدبری به ریش او چنگ انداخت و تام را به داخل آب کشید. مدت ها بعد تام پس از بازگشت با گلدبری ازدواج نمود.
گلدبری در مواجه با فورودو بگیبز خیلی زود به صفات ویژه موجود در او پی برد و او را دوست الف خواند. هابیت ها دو شب را در خانه تام با مبادیل و گلدبری گذراندند و گلدبری سفرامن و بی خطری را برای هابیت ها آرزو نمود. اما فورودو و دوستانش در گور پشته گرفتار آمدند و بعد از ماجرا تام از موجودات گورپشته با خود سنجاق سینه ای با سنگ های آبی برای گلدبری آورد. او با خواندن ترانه های شاد و آرام گویی مثل بارانی که از آسمان ببارد سخن می گفت. رفتار او با حامل حلقه بسیار مهربانانه و توأم با عطوفت است.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*