آسیب شناسی زندگی زناشویی

به نظر می رسه بعضی از مسائل و مشکلات عاطفی، در سالهای اول ازدواج بروز می کنه. در بیشتر این موارد زن و شوهرها قادر به قبول مسئولیت جدید به مقتضای زندگی زناشویی نیستن. اشخاصی که دارای این خصوصیات هستن معمولاً بعد از ازدواج دچار پریشونی و گیجی می شن. در این حالت دو نفر قادر به ایجاد رابطه دوستانه لازم با همدیگه نیستن. همدیگه رو دور از خود می بینن و وجه مشترک چندانی با هم ندارن. اونا به این نتیجه می رسن که واسه خلاص شدن از تنهایی و واسه رسیدن به موقعیتای تازه اجتماعی با همدیگه ازدواج کردن. تردیدی که در مورد احساس تعهد نسبت به رابطه زناشویی به وجود میاد، می تونه به وجود اومده توسط مشکلاتی باشه که زن و شوهر بیشتر با والدین خود داشتن. در این حالت اگه پدر و مادر قادر به دست برداشتن از بچه خود نباشه، این دودلی شدید شدن می شه. پیشنهاد مشاوره ای و درمانی در مورد این مسئله اون هستش که زن و شوهر باید به تشکیل فضای خانوادگی خود تشویق گردند یا مثلا میشه به شرایط مشکل ساز دیگری اشاره کرد که در اون شوهر در خونواده ای بزرگ شده که مادر نقش غالب داشته. در این حالت رابطه از روی دشمنی مشابهی رو شوهر، با همسرش برقرار می کنه و دقیقاً دشمنی و کینه اش رو متوجه همسر خود می سازه. ممکنه دیر به منزل بیاد، مست کنه، با زن دیگه رابطه برقرار کنه و کلا رابطه احترام آمیزی با همسرش نداشته باشه یعنی مرد می خواد با این جوری رفتارها ثابت کنه که زن بر اون نمی تونه تسلط داشته باشه. (بلاچ، ۱۹۸۵، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۰).

زناشویی

شرایط مشکل ساز دیگه از دید آسیب شناسی عاطفی که روابط زناشویی ممکنه به وقوع ملحق شه، « فریب احساسی » نامیده می شه و اون وقتیه که زن و مرد در انتخاب همسر آینده، مترصد شخصی مسلط و قوی بوده و پس از ازدواج درمی یابد که همسر مورد نظرش برعکس شخصی آروم، وابسته، مضطرب و نگرانه. در این مورد چون این زن و شوهرا امنیت خود رو در استیلای همسر جستجو می کردن و حالا می بینن که به هدف خود دست نیافته ان احساس می کنن که گول خورده ان و بینسان رفتار از روی دشمنی اختیار می کنن (دومینیان،۱۹۷۲، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۷۰).

ازدواج

تولد بچه هم شخصاً می تونه روی ازدواج تأثیرگذار باشه. در این مورد حتی واسه بعضی از زن و شوهرا تهدید کاهش توجه از طرف مقابل یا نبود توانایی روبرو شدن با مسئولیت جدید ( پرورش فرزندان ) باعث می شه که بارداری تا حد امکان به تعویق بیفته و در بعضی از موارد حتی از بچه دار شدن دوری شه. مثلا ممکنه در نظر شوهر، بارداری همسر و به دنبال اون تولد یه نوزاد جدید، زیادتر از اندازه اضطراب برانگیز و نگران کننده باشه و واسه خلاص شدن از اینجور حالتی به سراغ زن دیگری بره یا مثلاً ممکنه نوزاد تموم وقت مادر رو به خود اختصاص بده و مادر در این شرایط دنیای خارج از نوزاد خود و شوهرش رو از یاد ببره. در این صورت زن ممکنه دچار افسردگی شده و مشکلات عاطفی شدیدتری هم پیدا کنه. با گذشت زمان زن و شوهر از اعتماد به نفس بیشتری بهره مند می شن و روابطشون دچار تغییر می شه. زن و شوهر معمولاً به اتفاق تغییر می کنن، اما اگه تغییر کردن زن یه طرفه باشه و شوهر با این تغییر موافق نباشه ممکنه زن احساس بدی پیدا کنه و آزادی و استقلالش کم بشه. در اوایل ممکنه اختلافات جنبه صرف احساسی داشته باشه؛ اما با گذشت زمان، زن عصبانی تر شده و تیرگی روابط بقیه بخش های رابطه زناشویی از جمله روابط جنسی زن و شوهر رو هم دچار اختلال می کنه. اینجوری تغییر یه جانبه ممکنه در ازدواجی به وقوع ملحق شه که در اون یکی از دو طرف همیشه مسئولیت کمبود ها و مشکلات زندگی رو بخواد رو دوش بگیره. در آخر ممکنه این فرد ( همسر) به این نتیجه برسه که دلیلی واسه این کار نیس و دیگه حاضر نشه به عنوان سپر بلا قرار گیرد(دومینیان،۱۹۷۲، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۷۰).

نوزاد

در بخش پایانی دوره دوم ازدواج زن و شوهر ممکنه با بحران میانسالی روبرو گردند. مثلاً شوهر ممکنه به این نتیجه برسه  که با اینکه در شغلی خود موفق تر بوده از اهداف شخصی دور مونده. زن هم در موقعیت و شرایط یائسگی ممکنه به این نتیجه برسه که احساس زنونگی و جنسیت خود رو از دست بده. این شرایط همزمان با اواخر سالهای دوران نوجوونی بچه خانواده س که مسائلی مثل استقلال طلبی و … فرزندان هم به مشکلات زناشویی اضافه شه که به جای زناشویی درمانی بهتره خونواده درمانی انجام شه. تغییرات اساسی و عاطفی که از دوره دوم زندگی زناشویی شروع شده بود می تونه تا دوره سوم ادامه داشته باشه. در این دوره ممکنه زن احساس کنه که دیگه شوهرش مثل قبلی با اون رابطه احساسی و عاطفی نداره؛ این رفتار می تونه به دلیل فرارش از اضطراب، تخفیف میل جنسی در دوران میانسالی و یا میل دوباره اش به آزادی عمل متناسب با سن جوونی باشه. از مشکلات احساسی دیگری که معمولاً زن و شوهرها در این دوره گرفتار به اون می شن، حالتی رو میشه نام برد که در اون زن و شوهر بخواد روابط احساسی و عاطفی خود رو از راه بچه هاشون تنظیم کنن. در این شرایط فرزندان به سن ازدواج می رسن و خونه رو ترک می کنن، روابط زن و شوهر با اینکه سالها زیر یه سقف خوابیده ان مانند برخورد غریبها شده و خلأیی در زندگی خود احساس می کنندکه پر کردن اون بسیار سخته ( بلاچ،۱۹۸۵،ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۰).

اضطراب

 

۲-۱۱-تعریف شخصیت

کلمه شخصیت که در زبون لاتین(personalite) و در زبون انگلوساکسون(personality)میگن، ریشه در کلمه لاتین((personaدارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شودکه بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت می زدن. به مرور معنی اون گسترده تر شد و نقشی رو که بازیگر اجرا می کرد رو هم در بر گرفت.پس این معنی اصلی و اولیه شخصیت، تصویری ظاهری و اجتماعیه و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کنه، ترسیم می شه. یعنی فرد در واقع به اجتماع خود شخصیتی ارائه میده که جامعه براساس اون، اون رو آزمایش می کنه( شاملو،۱۳۸۰ ).

هر انسانی آمیزه ای از سه ویژگی یه جور، فرهنگی و فردی رو در خود داره و همه با همً تمام منحصر به فردی رو تشکیل میده که مورد توجه توامعان نظر روان شناسی شخصیته. تمام معنی، و به همین دید پیچیدگی اون موجب شده که واژه شخصیت به روش های مختلفی تعریف شه.

آلپورت  در این باره به جمع آوری و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته. بعضی به جنبه های بیو شیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت، بعضی به عکس العملای رفتاری و رفتارای مشخص، بعضی به فرایندهای ناهشیار رفتار آدمی و بعضی به ارتباطای دوطرفه افراد با همدیگه و نقشایی که در جامعه بازی می کنن توجه کرده و شخصیت رو بر همون پایه تعریف کردن. پس دامنه تعاریف از فرایندهای داخلی ارگانیسم تا رفتارای مشخص به وجود اومده توسط تعامل افراد، در نوسانه. اما شخصیت در معنی کلی خود باید شامل: قوانین مربوط به کنشای منحصر به فرد افراد و قوانین مشترک بین اونا، جنبه های پایدار و تغییر ناپذیر عمل آدم و جنبه های ناپایدار و تغییر پذیر اون، جنبه های . شناختی(فرایندهای تفکر)جنبه های عاطفی(هیجانات) و جنبه های رفتاری فرد باشه(گروسی،۱۳۸۰)

هر آدم امیزه­ای از سه ویژگی یه جور، فرهنگی و فردی رو در خود داره و مجموعه تمام منحصر به فردی رو تشکیل می­دهد که مورد توجه و نظر روان­شناسی شخصیته . تمام معنی و به همین دید پیچیدگی اون موجب شده که واژه شخصیت به روش ­های مختلفی تعریف شه. (آلپورت[۱]،۱۹۴۹، به نقل از مای لی، ۱۳۸۰) . در این باره به جمع آوری و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته. این تفاوتها ً به اصل موضوع شخصیت مربوط نبوده، بلکه به مفهومی رابطه داره که از اون ساخته­ان. بعضی به جنبه­ های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت. بعضی به عکس­العمل­های رفتاری و رفتارای مشخص، بعضی به فرایندهای ناهشیار آدمی و بعضی به رابطه­های دوطرفه افراد با همدیگه و نقش­هایی که در جامعه بازی می­ کنن، توجه کرده و شخصیت رو بر همون پایه تعریف کرده­ان.

پس دامنه تعاریف از روند داخلی ارگانیزم تا رفتارای مشخص به وجود اومده توسط تعادل افراد در نوسانه(پروین،۱۹۸۹،ترجمه جوادی،۱۳۸۱). اما شخصیت در معنی کلی خود باید شامل:

ـ قوانین مربوط به عمل­های منحصر به فرد و قوانین مشترک بین اون­ها

ـ جنبه­ های پایدار و تغییر­ناپذیر عمل آدم و جنبه­ های ناپذیر و تغییرناپذیر اون

ـ جنبه­ های شناختی(پروسه های تفکر)، جنبه­ های عاطفی(هیجانات) و جنبه­ های رفتاری فرد باشه.

همین امر موجب می­شه که ارائه تعاریف جامعی که مورد توافق همه اندیشمندان در مورد روان­شناسی شخصیت باشه، غیرممکن شه. در زیر به چند مورد از تعاریف شخصیت که رویکردهای متفاوتی با همدیگه دارن، اشاره می­شه. در کلمه­نامه وارن[۲] تعریف شخصیت اینجور آمده:

«شخصیت به جنبه­ های عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیک فرد گفته می­شه. یعنی به مجموعه مؤلفه­هایی که آدم رو همش نگه می­داره شخصیت گفته می­شه» ( منصور، ۱۳۸۴).

 

آلپورت از محققین بزرگ در مورد شخصیت، سازمان یابی نظام­های بدنی و روانی به عنان ویژگی­های رفتاری و فکری در فرد رو، شخصیت می­نامند.در این تعریف به یه عامل مهم یعنی سازمان­یابی عوامل تشکیل دهنده شخصیت اشاره شده اما جنبه­ های رفتاری و فکری آدم از هم جدا گردیده، در حالی که این با معنی رفتار از نظر روانشناسی مغایره(منصور،۱۳۸۴).

شلدون[۳] ، پویا بودن شخصیت رو در تعریف خود مطرح کرده و اینجور عنوان می­ کنه: «سازمان یافتگی پویشی جنبه­ های ادراکی، عاطفی و انگیزشی و بدنی فرد رو شخصیت می گن.» (سیاسی، ۱۳۸۸).

کتل از بحث محتوایی در شخصیت خارج شده و جنبه کاربردی شخصیت رو در تعریف خود عنوان می­ کنه و اون رو اینجور تعریف می­کنه: «شخصیت چیزیه که به ما اجازه می­دهد، پیش بینی کنیم که شخص تو یه موقعیت چه می کنه یعنی چه دلیلی از اون ناشی می شه.»

هیلگارد[۴] در تعریف خود از تمام شخصیت فاصله گرفته و یه جور برگشت به قدرت ذهنی رو در تعریف خود نشون داده. اون شخصیت رو اینجور تعریف می­ کنه: شخصیت الگوهای معینی از رفتار و روش ­های تفکره که چگونگی سازگاری، شخص رو با محیط تعیین می­ کنه. (کریمی، ۱۳۹۰).

[۱] . Allport

[۲] . Waren

[۳] . Sheldon

[۴] . Hilgard

علمی