پایان نامه رشته حقوق درباره : امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

که کافر ذمی از مسلمان بخرد، که در این صورت بر ذمی لازم است خمس آن زمین را بپردازد و اگر نپرداخت، حاکم اسلامی از او می‌گیرد. موسوی خمینی ( 1408، ج1، 344)
7 – درآمدی که از مخارج سالانه شخص اضافه آید (ارباح مکاسب): اگر درآمد شخص از طریق کسب (صناعات وتجارات و.‌.‌.) از مخارج سالانه شخص و عائله‌اش بیشتر شد، مازاد درآمد مشمول خمس است و خمس آن مازاد واجب است، پرداخت نماید. موسوی خمینی (1408، ج1، 338)
در زمان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه‌السلام) خمس بعضی از موارد فوق مانند غنائم و معادن و گنج ها از مردم گرفته می‌شود اما خمس سایر امور در زمان ائمه اطهار گرفته می‌شود. علتش این بود که در زمان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه‌السلام) که درآمدهای زیادی از طریق غنائم و زمین‌های خراجی و .‌.‌. به دست می‌آمد، خزانه را پر می‌ساخت. با این وصف با توجه به وضع آشفته مسلمانان، دیگر خمس سایر امور از آنان گرفته نمی‌شد ولی در عصر ائمه اطهار (علیهم السلام) که درآمدهای سرشار از طریق غنائم و زمین‌های خراجی به جیب خلفاء غاصب می‌ریخت، امامان مطالبه خمس سایر امور را از مردم می‌کردند. به هر حال با توجه به این هفت چیز، به ویژه در شرایط فعلی ترقیّات صنعتی و علمی چشمگیری همه جا را فرا گرفته، به خوبی به دست می‌آوریم که چه رقم
فوق‌العاده‌ای از این منابع سرشار به خزانه حکومت اسلامی یه عنوان بیت‌المال سرازیر می‌شود. (نوری، همدانی، 1386، 21)
اما در مورد مصارف خمس می‌توان عنوان کرد که براساس دیدگاه فقیهان امامیه، خمس به شش قسمت تقسیم می‌شود؛ که سهمی برای خداوند متعال، سهمی برای پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و سهمی برای امام معصوم (علیه‌السلام) است، که این سه سهم در روزگار ما ازآن امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) است و در شرایط غیبت آن بزرگوار به فقیه حاکم (ولی فقیه) می‌رسد؛ اما سه سهم دیگر به یتیمان، مستمندان و در راه ماندگانی می‌رسد که نسبتشان از سوی پدر به عبدالمطلب می‌رسد که به آنان «سید» می‌گویند. موسوی خمینی( 1408، ج1، 334)
بنابراین می‌توان گفت که نیمی از خمس که مربوط به سادات و بنی هاشم است، منحصراً باید در جهت رفع احتیاجات نیازمندان آنان و فقط برای مدت یک سال ونه بیشتر صرف گردد. از این رو تنها افراد از کار افتاده، بیمار یا کودک یتیم یا کسان دیگری که به هر علتی از نظر تأمین هزینه‌های زندگی در تنگنا و سختی قرار دارند، می‌توانند از آن استفاده کنند ولی کسانی که توان کارکردن دارند و می‌توانند درآمدی داشته باشند و مایحتاج زندگی شخصی خود را می‌توانند برآورده سازند، نمی‌توانند از این قسمت خمس استفاده کنند. از سوی دیگر مستمندان و نیازمندان بنی‌هاشم حق ندارند چیزی از زکات استفاده کنند و به جای آن می‌توانند تنها از همین قسمت خمس استفاده کنند. اگر سهمی از خمس که به سادات تعلق می‌گیرد بیش از نیاز آنان باشد، باید مقدار زاید بر سهم آنان به بیت‌المال واریز گردد و به مصارف دیگر برسد، همان‌طور که اگر سهم سادات برای آنان کفایت نکند، باید از بیت‌المال یا سهم زکات به آنان داد. با توجه به آن‌چه که بیان شد روشن می‌شود که در حقیقت هیچ‌گونه تفاوتی از نظر مادی میان سادات و غیر سادات گذارده نشده است. نیازمندان غیر سادات می‌توانند مخارج مال خود را از محل زکات بگیرند ولی ازخمس محرومند. نیازمندان سادات نیز تنها می‌توانند از محل خمس استفاده کنند و حق استفاده از زکات را ندارند. (مکارم شیرازی، بی‌تا، ج 7، 174)
درباره مالکیت خمس می‌توان گفت، آن‌چه از منابع فقهی به دست می‌آید آن است که خمس به طور کامل ملک امام (علیه‌السلام) است؛ امّا در نصف آن جهات مصرف مشخص شده است. صاحب جواهر(1367) در این باره بیان می‌دارد که «خمس مانند انفال ملک امام (علیه‌السلام) است؛ اما وی باید هنگام تقسیم آن به سادات نیز به اندازه نیازشان بپردازد و سادات هرگز مالک خمس نیستند؛ چون امام، رهبر واقعی حکومت اسلامی است». (نجفی، 1367، ج16، 115)
ممکن است این پرسش رخ نماید که اگر خمس باید در اختیار امام باشد، در این روزگار که امت اسلام دچار غیبت امام(علیه‌السلام) است سرنوشت خمس چه می‌شود؟
در پاسخ باید گفت به حسب ادله مقبولیه، سهم امام در عصر غیبت امام زمان (علیه‌السلام) در اختیار نائبان آن حضرت که علمای دین هستند، قرار می‌گیرد. چرا که مقبوله خمس، حق بخشی از امت اسلامی است که باید به مصرف آن‌ها برسد؛ ولی این بدان معنا نیست که به دولت، هر چند اسلامی پرداخت شود، مگر این که رئیس دولت خود امام و یا زعیم دینی باشد. مانند دولت اسلامی ایران که رهبر آن، نائب امام زمان (عج‌الله تعالی فرجه‌الشریف) است. در این صورت این وجوه برای برپا داشتن جمعه‌ها، جماعات، برگزاری مراسم حج، تقویت ارتباط افراد با یکدیگر، امر به معروف و نهی از منکر، دعوت و ارشاد در برابر تبلیغات دیگران، هم‌چنین نشر علم و .‌.‌. به ایشان پرداخت می‌شود؛ نه به اعتبار رئیس دولت، بلکه به اعتبار زعامت دینی‌ای که دارند. (مدرسی، 1419، ج4، 60)
بنابراین در عصر حاضر خمس باید در اختیار فقیه عادل و مأذونین وی قرار گیرد. (فاکر فیبدی، 1391، 27) یکی از اهداف وضع مالیات در اسلام، تزکیه نفس و رشد و تعالی روحی انسان است و این از خصوصیات و بلکه از مختصات مالی اسلام است. توجه به این نکته ضروری است که خمس از «عبادات» محسوب می‌گردد و در پرداخت آن «قصد قربت» لازم است و چنان‌چه بدون قصد قربت انجام گیرد از عهده پرداخت کننده ساقط نیست. (لشکری، 1374، 43)
خمس و زکات ریشه در فلسفه اجتماعی اسلام دارد و به مصارف عمومی جامعه می‌رسد. برای رسیدن به برابری اقتصادی و تعدیل ثروت‌ها در نظام اقتصادی- اجتماعی اسلام، خمس و زکات نقش مؤثری دارد. از طریق پرداخت این نوع مالیات است که هم نیاز‌های عمومی جامعه برطرف می‌گردد و هم سطح زندگی فقرا به حد یک زندگی معمولی ترقی پیدا می‌کند و توازن اجتماعی به دست می‌آید. بنابراین می‌توان چنین استنباط کرد که خمس یکی از واجبات مالی اسلام بوده که تماماً به دولت اسلامی تعلق دارد و ولی امر طبق مصالح مسلمین آن را هزینه می‌کند و از نظر قرآن و روایات دارای اهمیّت خاصی می‌باشد و یکی از مسائل حیاتی جامعه اسلامی به شمار می‌رود که بر هر مسلمانی آشنائی با ماهیّت و مقررات آن ضروری است.
گفتار سوم – انفال وفیء
انفال جمع نفل است و همان‌طوری که در مصباح المنیر نقل شده است، به معنای غنیمت و در بعضی از کتاب‌های لغت مانند قاموس به معنای هبه آمده است و از ازهری نقل شده است که نفل به معنای زیاده است. (ازهری، 1401، 508) تفسیر کشاف «نفل» را آن زیاده‌ای می داند که به رزمنده با زائد به سهم او در غنیمت داده می‌شود و آن این است که هر کس کافری را بکشد لبا س، زره و شمشیر او مال او است و یا هر وعده دیگری بدهد نفل است و باید بدان وفا کند. (زمخشری، 1414، 194)
درباره نفل در مفردات این طورگفته شده است که نفل همان غنیمت است و لیکن تغییرات مختلفی با اعتبارهای گوناگون از آن کرده‌اند. نفل از آن حیث و لحاظ که با پیروزی به دست می‌آید غنیمت نامیده می‌شود و از آن حیث که هدیه از جانب پروردگار عالم است ابتدا و بدون الزام و وجوب، نفل نامیده می‌شود و اصل نفل به معنی زیاده بر واجب است و الزام به آن‌ها نافله گفته می‌شود و اطلاق «نافله» گفته می‌شود. (راغب اصفهانی، 1383، 820) علامه طباطبایی (رحمه‌الله علیه) درباره انفال و فیء فرموده است: انفال جمع نفل با فتحه است و این به معنی زیاده و اضافه در چیزی می‌باشد و به همین مناسبت بر اعمال غیر واجب و مستحب نفل و نافله اطلاق می¬گردد، زیرا که اعمال مستحب زائد بر فرائض و واجبات است و انفال به چیزهایی که در اصطلاح به آن ها فیء گفته می‌شود نیز اطلاق می‌شود و انفال عبارت از چیزها و اموالی است که مالک خاص از مردم نداشته باشد مانند قلل جبال و باطن دره ها و جاهایی که ویران گردیده و مالک مشخصی ندارد و شهرها و روستاهایی که صاحبان آن‌ها از آن‌جا مهاجرت کرده‌اند و الان بلاصاحب مانده است و ترکه افرادی که از دنیا رفته اند و الان وارث شرعی خاصی ندارند و غیر از این ها از اموال زائد و اضافی که مالک شرعی نداشته باشند. به این نوع اموال، انفال گفته می‌شود؛ به این اعتبار که این‌ها اضافه و زائد بر آن اموالی است که از میان مردم مالک معیّن و مشخص دارند و این نوع اموال چون مالک معین ندارند مال خدا و رسول الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) است و به غنائم جنگی هم انفال گفته می‌شود. (علامه طباطبایی،1379، ج9، 7 – 8)
انفال در اصطلاح فقهای امامیه عبارت است از هر چیزی که امام مستحق آن است همان‌طور که در زمان پیامبر به معنای چیزی که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) مستحق آن بوده است. چون این اموال چیزهایی‌اند که خداوند افزون بر اموالی که به عنوان خمس برای پیامبر قرار داد، آن‌ها را به عنوان هبه در اختیار پیامبر قرار داده است. (طباطبایی حکیم، 1388، ج 9، 596) و نیز شهید ثانی در کتاب روضه می‌نویسد: «انفال آن مال زائدی است که مال پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلم) است و بعد از پیامبر مال امام بعد از اوست و دلیل آن آیه شریفه انفال است که این اموال در زمان حیات رسول خدا مال ایشان است و بعد از ایشان مال امام است. (شهید ثانی، بی‌تا، ج1، 139)
خداوند تبارک و تعالی درباره انفال فرموده است: یَسئَلونَکَ عَنِ الاِنفالِ قُلِ الاِنفالُ لِلّهِ وَالرَّسوُلِ فَاتَّقوُا اللهَ وَ اَصلَحوُا ذَاتَ بَینَکُم وَ أَطِیعوُا¬الله َ وَ رَسوُلَهُ إن کُنتُم مُؤمِنین. (سوره انفال(8)، آیه‌ی1)
از تو درباره انفال می‌پرسند بگو: انفال از آنِ خدا و فرستاده اوست، پس از خدا پروا کنید و روابط مابین خودتان را اصلاح نمایید (و بر سر انفال نزاع نکنید) و از خدا و فرستاده‌اش اطاعت نمایید اگر مؤمنید.

آیه فوق که درباره انفال (غنائم) و اموال بی‌مالک است پس از جنگ بدر یعنی در سال هجرت نازل شده است، تا زمانی که بین مسلمانان بر سر تقسیم غنائم اختلاف افتاد و آن‌ها از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) کسب تکلیف کردندو خداوند این آیه را نازل فرمود و به آن‌ها یادآوری کرد که تقسیم غنائم به دست آن‌ها نیست بلکه غنائم به خدا و پیامبر او تعلق دارد و تقسیم آن مربوط به خدا و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلم)، و پس از آن، پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) غنائم را به طور مساوی در بین مسلمانان تقسیم کرد. (طباطبایی، 1379، ج9، 7)
طبق آیه شریفه، مالکیت انفال از آنِ خدا و پیامبر است اما پس از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به اعتقاد شیعه، به امامان پس از وی انتقال می‌یابد، از آن جهت که در مسند امامت قرار دارند و بعد از ایشان به مجتهدان جامع‌الشرایط می‌رسد، چرا که احکام اسلام تعطیل بردار نیست و گرچه این آیه در زمینه غنائم جنگی وارد شده، اما مفهوم آن یک حکم کلی و عمومی است و تمام اموال اضافی (یعنی آن چه مالک خصوصی ندارد) را شامل می‌شود. (مکارم شیرازی، بی‌تا، ج7، 88)
درباره فیء نیز شایان ذکر است که فیء در لسان قرآن و احادیث در دو معنا به کار رفته است. معنای نخست آن به اموالی اشاره دارد که بدون جنگ، به دست مسلمانان افتاده است؛ مانند باغ فدک که پس از فتح خیبر، خود یهودیان این سرزمین را بدون جنگ در اختیار پیامبر گذاشتند. در قرآن کریم در سوره حشر آیه 7 فیء به همین معنا به کار رفته است.
خداوند متعال درباره انفال فرموده است:« وَ مَا أَفاءَ اللهُ عَلَی رَسوُلِهِ مِن أَهلِ القُرَی فَلِلّهِ وَ لِلرَّسوُلِ وَ لِذِی القُربَی وَ الیَتمی وَالمَساکِینِ وَ ابنِ السَّبیلِ کَی لا یَکوُنَ دُولَهَ بَینَ الاَغنیاءِ مِنکُم وَ ما ءَاتَاکُمُ الرَّسوُلُ فَخُذوُهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهوا وَ اتَّقوُا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ العِقابِ». (سوره حشر(59)، آیه‌‌ی7)
آن‌چه خداوند (به عنوان فیء) از (اموال) اهل شهر و روستاها بر فرستاده‌ی خویش بازگردانید از آنٍ خدا و رسولش و خویشان او و یتیمان و مسکینان و درراه ماندگان است، تا میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. و آن‌چه را فرستاده‌ی ما به شما داد بگیرید و ازآن چه شما را منع و نهی کرد باز ایستید، و از خدا پروا نمایید، که خداوند سخت کیفر است.

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوع سازمان های غیردولتی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به‌طور مسلم اموال فیء در این معنا، در ملکیت امام(علیه‌السلام) بوده و وی درباره مصارف آن تصمیم گیری می‌کند.
براساس آن‌چه که از تتبّع در آیات قرآن کریم درباره انفال و اموال عمومی که از مهمترین منابع مالی بیت‌المال است به دست می‌آید، می‌توان گفت که میان این دو مفهوم عموم و خصوص من وجه است و لیکن در اصطلاح قرآن این چنین نمی‌باشد، بلکه فیء همان انفال است و هر دوی این‌ها همان اموال عمومی است که مالک خاص نداشته و تحت نظارت دولت و حکومت اسلامی در مصالح عمومی باید صرف گردد. به اموال عمومی انفال گفته می‌شود از این لحاظ که مالک خاصی نداشته و از زیادات در جامعه است و فیء اطلاق می‌گردد برای این که به جایگاه اصلی خویش عودت داده شده و رجوع کرده است زیرا که این اموال باید در اختیار دولت اسلامی قرار گیرد و الان این‌طور شده است. روی این حساب منظور از انفال و فیء همان اموال عمومی است که در اختیار نظام اسلامی صرف می‌شود و رهبری آن نظام است که سیاست کلی آن را تنظیم کرده و طبق آن سیاست و برنامه ریزی، در تأمین مصالح عمومی مسلمین از آن بهره برداری می کند. (بیات، 1373، 228)
ازدیدگاه شیعه انفال به دو گونه مال اطلاق می گردد:
1 – اموالی که بدون جنگ وخونریزی به دست مسلمانان می‌رسد زمین باشد یا غیر زمین، و اگر زمین باشد خواه کافر از آن جا کوچ کرده باشد و یا این که با دست خود آن را تحویل مسلمانان داده باشند.
2 – اموال فیء، یعنی اموالی که مالکی برای آن‌ها شناخته شده باشد. از قبیل کوه‌ها، بستر رودخانه‌ها، خرابه‌های متروکه، آبادی‌هایی که اهالی‌اشان هلاک گردیده‌اند، اموال کسی که وارث ندارند، املاک پادشاهان در صورتی‌که به زور از کسی نگرفته باشند و معادن و چیزهایی از این قبیل. (طباطبایی، 1379، 6-5؛ بینش،1383، 48-48)

هم‌چنین در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در مورد انفال آمده است: انفال و ثروت‌های عمومی ازقبیل زمین‌های موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و سایر آب‌های عمومی، کوه‌ها، دره‌ها، جنگل‌ها، نی‌زارها، بیشه‌های طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث و اموال بدون مجهول‌المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد می‌شود، در اختیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آن‌ها عمل نماید. تفصیل و ترتیب استفاده از هر یک را قانون معین می‌کند.
درباره مالکیت و مصارف انفال نیز شایان ذکر است که براساس نص صریح قرآن کریم در آیه اول سوره انفال، این دسته ازمنابع بیت المال متعلق به خداوند متعال و پیامبر اکرم (صلی‌الله و علیه و آله و سلم) است و روشن است که بعد از وی ملک حکومتی فردی است که رهبری جامعه اسلامی را بر عهده می‌گیرد. از این رو مصارف انفال به صلاح دید رهبر جامعه مرتبط می‌شود. روایت‌های متعدد نیز از آن حاکی است که بهره‌برداری از انفال به اجازه حاکم اسلامی منوط است و هیچ کس نمی‌تواند به طور خود سرانه از آن استفاده کند.
به این‌ترتیب می‌توان گفت که انفال اموال خدادادی و فاقد مالک شخصی است که بشر هیچ‌گونه دخالتی در پدید آوردن آن نداشته است و اسلام اداره و نظارت براین اموال عمومی و ثروت‌های الهی را در اختیار پیامبر و امامان و پس از او رهبری مشروع جامعه اسلامی قرار داده است تا در جهت مصالح و

Leave a Comment