منبع پایان نامه با موضوع اختلال اضطراب منتشر، کاهش اضطراب، افراد مبتلا

مطالعه با PET مشاهده شده است هماهنگی دارد(14).
– ژنتیک : داده‌های قابل وصول ژنتیک در مورد اختلال وسواسی – جبری این فرضیه را تأیید می‌کنند که این اختلال یک جزء ژنتیک قابل ملاحظه دارد. بستگان نمونه‌های مبتلا به OCD بطور ثابت 3 تا 5 برابر بیشتر با احتمال ابتلا به OCD یا ویژگی‌های وسواسی جبری دارند تا خانواده‌های افراد شاهد معهذا، داده‌ها هنوز قادر به تفکیک عوامل قابل توارث از تأثیر عوامل فرهنگی و رفتاری در انتقال این اختلال نیستند. مطالعات تطابقی در دوقلوها برای OCD، بطور ثابت میزان تطابق بالاتر در دوقلوهای یک تخمکی را در مقایسه با دوقلوهای دو تخمکی نشان داده‌اند. برخی از مطالعات همچنین میزان‌های بالاتر ازنواعی از اختلالات را بین بستگان نمونه‌های OCD نشان داده‌اند، از جمله اختلال اضطراب منتشر، اختلالات تیک، اختلال بدریختی بدن، خود بیمار انگاری، اختلالات خوردن و عاداتی نظیر جویدن ناخن.
– سایر داده‌های زیست شناختی : از مطالعات الکتروفیزیولوژیک، مطالعات الکتروآنسفالوگرام خواب و مطالعات نوروآندوکرین داده‌هایی بدست آمده است که حاکی از وجود مشترکات بین اختلال وسواسی – جبری و اختلالات افسردگی است. در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی – جبری ناهنجاری‌های بالاتر از حد معمول در EEG مشاهده می‌شود. در مطالعات EEG خواب ناهنجاریهایی مشابه آنچه در اختلالات افسردگی دیده می‌شود، مثل کاهش زمان نهفتگی REM مشاهده شده است. مطالعات عصبی – غددی نیز شباهت‌هایی با اختلالات افسردگی نشان داده‌اند. مثل عدم فرونشینی در آزمون فرونشانی با دگزامتازون (DST) تقریباً در ثلث بیماران و کاهش ترشح هورمون رشد با انفوزیون کلونیدین(14).
مطالعات حاکی از رابطه احتمالی بین گروهی از موارد OCD و برخی از انواع سندرم‌های تیک حرکتی (مثل اختلال توره و تیک‌های حرکتی مزمن) است. میزان اختلال توره و تیک‌های حرکتی مزمن و OCD در بستگاه بیماران مبتلا به اختلال توره بالاتر از بستگان گروه شاهد است، خواه به OCD مبتلا باشند یا نباشند. اکثر مطالعات خانوادگی نمونه‌های نخست مبتلا به OCD، میزان بالاتری از اختلال توره و تیک‌های حرکتی مزمن فقط بین بستگان پروباندهای مبتلا به OCD که در عین حال به نوعی از اختلال تیک هم دچار بودند نشان داده‌اند. این داده‌ها حاکی از رابطه خانوادگی و احتمالاً ژنتیک بین اختلال توره و تیک‌های حرکتی مزمن و برخی از انواع OCD است(14).
1-2-1-10-2- عوامل رفتاری
طبق نظریه یادگیری فکر‌های وسواسی محرک‌های شرطی هستند، یک محرک نسبتاً خنثی از طریق فرآیند شرطی شدن پاسخگر و با جفت شدن با رخدادهایی که طبیعتاً مضر و اضطراب برانگیز هستند با ترس و اضطراب پیوستگی پیدا می‌کند. به این ترتیب افکار و اشیاء سابقاً خنثی به محرک‌های شرطی قادر به برانگیختن اضطراب و ناراحتی تبدیل می‌گردند.
عمل وسواسی به گونه‌ای متفاوت پدید می‌آید. شخص در می‌یابد که عمل خاصی موجب کاهش اضطراب وابسته به یک فکر وسواسی می‌گردد. رهایی و آرامش حاصل از رفع اضطراب که به عنوان سائقی منفی عمل می‌کند، در نتیجه وقوع عمل وسواسی، موجب تقویت این عمل می‌شود. تدریجاً این عمل به علت مفید بودن و کاهش یک سائق دردناک ثانوی (اضطراب) به صورت یک الگوی رفتاری آموخته شده ثابت درمی‌آید. تئوری یادگیری مفاهیم مفیدی برای توضیح برخی از جنبه‌های پدیده وسواسی – جبری ارائه می‌کند، مثل قدرت اضطراب انگیزی افکاری که لزوماً ترساننده نیستند و برقراری الگوهای وسواسی رفتار(15).
1-2-1-10-3- عوامل روانی – اجتماعی
– عوامل شخصیتی : اختلال وسواسی – جبری از اختلال شخصیت وسواسی جبری متفاوت است. اکثریت بیماران مبتلا به اختلال وسواسی – جبری علائم جبری پیش از بیماری ندارند، بنابراین چنین صفاتی برای پیدایش اختلال وسواسی جبری نه لازم و نه کافی است. فقط حدود 15 تا 35 درصد این بیماران دارای صفات وسواسی قبل از بیماری بوده‌اند.
– عوامل روان پویشی : بینش روان پویشی ممکن است در فهم مسائل مربوط به رعایت درمان، مشکلات بین فردی و مسائل شخصیتی همراه اختلال محور I کمک فراوان بکند. بسیاری از بیماران مبتلا به OCD برای درمان‌های مؤثر نظیر SSRIs و رفتار درمانی همکاری نشان نمی‌دهند ولو اینکه علائم OCD تحت تأثیر عوامل زیست شناختی باشند، مفهوم روان پویشی نیز به آن پیوسته است. بیماران ممکن است به دلیل نفع ثانوی به حفظ علائم خود واداشته شوند. مثلاً یک بیمار مرد، که مادرش برای مراقبت از او در خانه می‌ماند، ممکن است ناخودآگاه به علائم OCD ادامه دهد چون به نوعی توجه مادرش را جلب می‌کند.
یک سهم دیگر درک روان پویشی به روابط بین فردی مربوط می‌گردد. مطالعات نشان می‌دهند که اطرافیان از طریق مشارکت فعال با تشریفات یا تعدیل قابل ملاحظه برنامه روزمره خود با بیماری OCD هماهنگی می‌کنند(15).
این نوع تطابق خانوادگی با استرس‌های خانواده، نگرش طرد کننده نسبت به بیمار و کارکرد ضعیف خانواده همبستگی دارد. غالباً خانواده می‌کوشند اضطراب بیمار را کم کرده یا ابراز خشم توسط او را کنترل کنند. این الگوی ارتباط ممکن است درونی ساخته شده و به هنگام ورود بیمار در یک زمینه درمانی بازآفرینی شود. با نگاهی به الگوی روابط بین فردی از دیدگاه روان پویشی، بیماران ممکن است دریابند که بیماری آنها چه تأثیری بر دیگران می‌گذارد.
بالاخره، یک سهم دیگر تفکر روان پویشی شناخت عوامل تسریع کننده در شروع و تشدید علائم است. غالباً مشکلات بین فردی موجب افزایش اضطراب بیمار شده و نتیجتاً علائم او را نیز بیشتر می‌کند. پژوهش‌ها حاکی است که OCD ممکن است تحت تأثیر تعدادی از عوامل استرس زای محیطی، مخصوصاً آنهایی که به حاملگی، زایمان، یا مراقبت از کودکان مربوط می‌گردند، افزایش یابد. درک این عوامل استرس زا ممکن است در طرح درمانی کلی برای کاهش رخدادهای استرس زا یا معنی آنها برای بیمار، به پزشک کمک کند.
– زیگموند فروید : در نظریه روانکاری کلاسیک اختلال وسواسی – جبری نوروز وسواسی – جبری نامیده می‌شد و پسرفتی از مرحله ادیپال رشد روانی جنسی به مرحله مقعدی تقلی می‌شد. بیماران مبتلا به اختلال وسواسی – جبری از انتقال و فقدان شیء محبوب مهم ترسیده و از وضعیت ادیپال پس کشیده و به مرحله هیجانی مشخص با احساس دوگانه شدید که با مرحله مقعدی رابطه دارد عقب نشینی می‌کنند.دوگانگی احساس به شکافتگی پیوند ملایمی که بین سائق‌های جنسی و پرخاشگری مختص مرحله ادیپال وجود دارد مربوط است. وجود همزمان عشق و نفرت نسبت به یک فرد شخص را در تردید و بلاتصمیمی ناتوان باقی می‌گذارد(15).
1-2-1-11- سایر اختلالات روانی
اختلال وسواسی – جبری در تعداد زیادی از اختلالات روانی یافت می‌شود و پزشک باید ضمن تشخیص گذاری OCD این اختلالات را مدنظر داشته باشد. OCD شباهت‌های سطحی به اختلال شخصیت وسواسی – جبری دارد که با نگرانی وسواسگونه در مورد جزئیات، کمال گرایی و سایر صفات شخصیتی نظیر آنها همراه است. تشخیص دو اختلال آسان است چون فقط OCD با سندرم واقعی افکار و اعمال وسواسی همراه است.
علائم پسیکوتیک غالباً به افکار وسواسی در رفتارهای جبری منجر می‌شوند که تفکیک‌ آنها ممکن است از OCD همراه با بینش ضعیف، که در آن افکار وسواسی در مرز پسیکوز است مشکل باشد کلید تفکیک OCD از پسیکوز عبارتند از : 1. بیماران مبتلا به OCD تقریباً همیشه ماهیت غیر منطقی علائم خود را می‌شناسند 2. بیماری پسیکوتیک معمولا با خصوصیات بسیار دیگر همراه است که از ویژگی‌های OCD نیستند. همچنین تفکیک OCD از افسردگی ممکن است دشوار باشد. چون در اختلالات غالباً توأم دیده می‌شوند ونیز افسردگی اساسی اغلب با افکار وسواسی همراه است که گاهی در مرز افکار وسواسی تیپیکی است که در OCD دیده می‌شود، دو اختلال به بهترین وجه با توجه به سیر آنها تفکیک می‌شوند. علائم وسواسی مربوط به افسردگی فقط در دوره‌های افسردگی دیده می‌شوندف در حالیکه OCD واقعی علیرغم بهبود افسردگی دوام می‌یابد(14).
1-2-1-12- تشخیص
به عنوان بخشی از ملاک‌های تشخیصی برای اختلال وسواسی جبری DSM-IV-TR متخصصین را مجاز می‌سازد که نوع با بینش ضعیف اختلال وسواسی جبری را در صورتی که بیماران کلاً افراطی بودن افکار و اعمال وسواسی خود را تشخیص ندهند مشخص سازند(جدول 1-1).
1-2-1-13- تشخیص افتراقی
– اختلالات طبی : تعدادی از اختلالات طبی اولیه می‌توانند با شباهت قابل توجه با OCD ایجاد کنند. مفهوم فعلی اختلال هسته‌های قاعده‌ای بودن OCD از شباهت پدیده شناختی بین OCD ایدیوپاتیک و اختلالات شبه OCD که بیماری هسته‌های قاعده‌ای مربوطند، مثل کره سیدینهام و بیماری هاتینگتون ریشه می‌گیرد.
نشانه‌های نورولوژیک این نوع پاتولوژی هسته‌های قاعده‌ای ضمن مطرح کردن OCD در بیمارانی که برای درمان روانپزشکی مراجعه می‌کنند باید ارزیابی شود. همچنین باید توجه شود که OCD غالباً قبل از 30 سالگی شروع می‌شود و OCD تازه آغاز شده در افراد مسن باید ظن مشارکت بالقوه نورولوژیک را در این اختلال به ذهن متبادر سازد.
– اختلال توره : اختلال وسواسی – جبری رابطه نزدیک با اختلال توره دارد، چون دو اختلال فراوان با هم دیده می‌شوند. هم در افراد در طول زمان و هم در خانواده‌ها. حدود 90 درصد افراد مبتلا به اختلال توره علائم وسواسی دارند و تا دو سوم آنها واجد ملاک‌های تشخیصی اختلال وسواسی – جبری هستند(14).
سندرم توره، در شکل کلاسیک خود با الگوی تیک‌های صوتی و حرکتی مشخص است که با OCD شباهت جزئی دارد. معهذا دلواپسی ناجوری که قبل از تیک ظاهر می‌شود شباهت بارزی با وسواس دارد و بسیاری از تیک‌های حرکتی پیچیده‌تر خیلی شبیه اعمال وسواسی است(14).
1- خود بیمارانگاری : فکر وخیال درباره جسم وبدن ومراجعه مکرر به دکتر برای اطمینان یابی از سلامتی اش که در خودبیمار انگاری وجود دارد دقیقا مشابه ترس های وسواسی و تشریفات وسواس است .برخی درمانجویان مانند آن هایی که پیوسته خود را مبتلا به نوعی ناراحتی جسمی (مانند سرطان سینه ) تصور می کنند در مرز میان وسواس فکری و خودبیمار انگاری هستند .البته در خود بیمار انگاری تگرانی عمده فرد درباره مبتلا شدن به یک بیماری است ونه داشتن بیماری .
2- بی اشتهایی و ترس از چاق شدن : بی اشتهای و ترس از چاق شدن وناراحتی حاصل از چنین ترس هایی کاملا شبیه وسواس فکری است .
3- وسواس مو کنی : وسواس مو کنی نیز شبیه به OCD است. با این وجود اختلال موکنی ویژگی فکر وسواسی را ندارد و کشیدن مو معمولا خوشایند و رضایت بخش (تقویت کننده مثبت ) تجربه می‌شود. تا این که تنها کاهش دهنده ناراحتی باشد آن طور که در OCD وجود دارد.
3- اختلال های اضطرابی : اضطراب شایع ترین حالت خلقی در OCD است به طوری که مشخصه حداقل 75 درصد درمانجویان است . از جمله اختلال های اضطرابی ,اختلال اضطراب فراگیر است که بر حسب نگرانی مفرط مشخص می شود ,اما این قبیل نگرانی ها برساس این واقعیت است که شخص آن را به صورت نگرانی مفرط در مورد اوضاع زندگی واقعی تجربه می کند از وسواس فکری تمییز داده می شود .برای مثال ,دلواپسی مفرط درباره اینکه فرد ممکن است شغلش را از دست بدهد,منجر به نگرانی خواهد شد نه وسواس فکری زیرا محتوای وسواس فکری شامل مسایل واقعی زندگی نیست .
4- تیک ها وحرکات قالبی : تیک ها وحرکات قالبی باید از وسواس عملی تمییز داده شوند. تیک یک حرکت آواگری قالبی ناموزون ناگهانی سریع وبرگشت کننده است (مانند چشمک زدن, بیرون آوردن زبان , صاف کردن گلو).حرکت کلیشه ای یک رفتار حرکتی غیر کارکردی مکرر وظاهرا اجباری است (مانند کوبیدن

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهACT

Leave a Comment