منابع پایان نامه ارشد درباره دیگران، هایی، منفی، جنایت

دانلود پایان نامه

باعث تغییر در او می شود و به آدم جدیدی تبدیل می شود و زندگی اش با آنچه به نظر می رسید سرنوشت محترم اوست کاملاً متفاوت می شود.
در هر صورت ، تغییرات به توجیه و دلیل نیاز دارند تا اعتماد مخاطبان جلب شود . (کارد، 1387، ص 218-221)

3-8-3 . کشمکش و تضاد در شخصیت پردازی

در روابط شخصیت ها باید گفت که بعضی نوع ها به خوبی با هم کنار می آیند ، زیرا دنیا را به شیوه‌ای موافق می بینند اما بعضی دیگر باعث کشمکش می شوند . برای نمونه ، شخص صفراوی که سریع کنش و واکنش می کند در کنار آدم بلغمی که به همه چیز فکر می کند ، دیوانه می شود . آدم دموی مزاج در کنار فرد سودایی افسرده می شود.
کارل گوستاو یونگ معتقد است که مردم به درون گرایی یا برون گرایی گرایش دارند . برون گراها بر دنیای بیرون متمرکز می شوند و درون گراها بر واقعیت درونی . برون گراها در میان جمع راحت ترند ، آسان با دیگران رابطه برقرار می کنند و مهمانی و دیگران را دوست دارند . درون گراها تنهایی را ترجیح می دهند و در پی فعالیت های انزوا طلبانه ای چون خواندن کتاب ، تفکر و … هستند.
در درام نیز مانند زندگی واقعی اکثر شخصیت ها برون گرا هستند . برون گراها ماجرا را پیش می برند وکشمکش و پویایی اثر را فراهم می کنند . آنها انسان هایی معطوف به بیرون هستند که در برابر دیگران به خوبی ایفای نقش می کنند و فعالانه درگیر زندگی می شوند . اما فیلم “سخاوتمند” ثابت کرده که اگر درونگرا در کنار شخصیتی بسیار فعال که ماجرا پیش می راند قرار گیرد ، می تواند شخصیتی قوی از آب در آید . چارلی نیز یک درون گرا در جامعه برون گرا است . (سیگر، 1380ص92-93)
تضاد پیش از هر خصوصیت دیگری شخصیت را آشکار می کند . طرفین تضاد بسیار جلب توجه می کنند ، با ایجاد تضاد بین دو شخصیت ، قوی ترین حس تحرک شخصیت به دست می آید .
کشمکش از تضاد شخصیت ها ناشی می شود ، از آرزوهای مختلف ، انگیزه ها و سوابق گوناگون ، خواسته ها و اهداف ، طرز برخورد ها و ارزش های مغایری که با یکدیگر متضادند ، بر می آید . گاهی کشمکش روانشناختی است ، ویژگی هایی که بیش از هر چیز شخصیت را از کوزه به در می برند ، ویژگی هایی هستند که در وجه سرکوب شده (یا حتی سایه شخصیت) ریشه دارند . گاهی فقدان رک گویی کشمکش به وجود می آورد و گاهی سوء تفاهم منجر به کشمکش می شود.
اصولاً درام متکی به رابطه است و به ندرت درباره آدم های تنهاست . معمولاً درباره اشخاصی است که کنش متقابل دارند ، بر یکدیگر تاثیر می گذارند و در اثر کنش و واکنش تغییر می کنند . کشمکش شخصیت ها را درام به وجود می آورد . (سیگر ، 1380ص115-135)
تضاد دو پدیده باید چنان حاد باشد که هر دو طرف برای نابودی یکدیگر تلاش کنند و تا نابودی کامل یکی تحقق پیدا نکرد ، این تضاد نباید از بین برود . تضاد این دو پدیده بدل به دشمنی با یکدیگر می شود ، اما شرایط به گونه ای است که مقصود نهایی به تاخیر می افتد و این تاخیر باعث ایجاد تعلیق خواهد شد . عمق ضدیت بین دو کاراکتر هر چه عمیق تر باشد و زنجیرهایی که آن ها را به هم مرتبط می کند هرچه محکم تر به هم پیوسته باشد ، ستیز حاصل از آن قوی تر خواهد بود . (قادری ، 1386، ص 62)
کشمکش از مهم ترین عناصر ساختاری پیرنگ است و به مقابله شخصیت ها یا نیروها با یکدیگر کشمکش می گویند . کشمکش ممکن است از برخورد و رویارویی شخصیتی با خودش یا با شخصت‌های دیگر یا اندیشه ای با اندیشه دیگر و جهان بینی با جهان بینی دیگر به وجود آید . (میرصادقی ، 1376ص295)
درام یعنی کشمکش ، بدون کشمکش شخصیتی وجود ندارد ، بدون شخصیت ماجرایی نیست ، بدون ماجرا داستانی وجود ندارد ، بدون داستان فیلمنامه ای در کار نیست . (فیلد، 1380، ص14)
شخصیت ها باید خصایص متضاد داشته باشند ، مثل خود ما که ممکن است در عین حال هم دست و دل باز باشیم هم خسیس ، هم مهربان ، هم نامهربان . حتی اگر با قاطعیت بتوانیم بگوییم این هستیم نه آن ، بازهم لحظاتی متناقض در زندگی ما وجود دارد . در کنار این تناقضات درونی شخصیت ها خوب است که مثلاً اگر شخصیت عجولی در قصه دارید ، شخصیت دیگری هم باشد که آرامش و سعه صدرش در جایی از داستان بر شتاب و عجله شخصیت اول غلبه کند ، تا طیفی از فضائل و رذائل را به نمایش گذارید . و بدانید که بزدلی یک شخصیت زمانی به مراتب جالب تر می شود که در ارتباط با شجاعت آشکار دیگران دیده شود.
در درام ارائه کشمکش ارزش زیادی دارد ، البته نه خیلی اغراقی و مکانیکی ، بلکه باید تشخیص دهید شخصیت های شما چه نقاط قوت و ضعفی دارند و چگونه می توانید آنها را در کشمکش جذاب با خصایص متضادی قرار دهید ، که به طور طبیعی در شخصیت های دیگر درام وجود دارد . (موریتس ، 1390،ص146 ،149)

3-8-4 . احساسات مخاطب و شخصیت ها

نخستین تاثیرات خیلی مهم است ؛ ما چیزی را دوست داریم که شبیه خودمان است و در ضمن این گرایش در ما نیز هست که حوصله مان کمی از دست آنها که شبیه خودمان هستند سر برود.
ناشناس بودن است که کنجکاوی ما را بر می انگیزد نه شناخت . باید راه هایی نیز بیابید که او را متفاوت و جالب توجه جلوه دهید . (کارد1387،ص138-143)

مطلب مشابه :  منبع مقاله با موضوع، ، ،

3-8-4-1 . حس همدردی ماندگار نسبت به شخصیت

شیوه هایی که مخاطب را وا می دارد نسبت به یک شخصیت همدردی ماندگار داشته باشد :
1. جذابیت ظاهری ، .2.قربانی ؛ قربانی رنج و خطر باشد و چاره ای جز این نداشت باشد . 3. ناجی ؛ ناجی باشد تا رنج را پایان دهد یا خطر را دفع کند و احساس مسئولیت کند حتی اگر شکست بخورد . 4. فداکاری ؛ ایثار و از خود گذشتگی برای هدفی مهم و شایسته
، وقتی که چاره دیگری نداشته باشد . 5. برنامه و هدف ، بی تابی و رویاها ؛ برنامه و هدف دارد ، نیازها و آرزوهایی دارد . 6. شجاعت و بازی شرافتمندانه 7. طرز برخورد ؛ موضع او نسبت به آدم های دیگر ، نسبت به خودش و رویداد های داستان . 8 . احضار شده یا داوطلب ؛ گاهی که در مقابل کار خطیری ، منافع ثروت یا شهرتی در کار است باید منتظر بماند تا خبرش کنند نه داوطلب شود و برعکس ، وقتی منافعی در کار نیست باید داوطلب شود . 9. مورد اعتماد بودن . 10. زیرکی ؛ آن قدر زیرک که مشکلات پیچیده را حل کند ، ولی به گونه ای نباشد که خودش را به خاطر زیرکی و باهوشی اش از بقیه بالاتر بداند ، اصلاً به گونه ای باشد که خودش متوجه زیرکی اش نباشد .11. نقص های محبوب ؛ چند نقطه ضعف کوچک و قابل درک و به او بدهید که مخاطب باورش کند . و میان توجه و باور مخاطب تعادل برقرار شود . (کارد، 1387، ص138-154)

3-8-4-2 . حس تنفر نسبت به شخصیت

شیوه هایی که مخاطب را وا می دارد از یک شخصیت متنفر باشد :
مخاطبان را آسان تر می توان وادار کرد که از شخصیتی متنفر شوند تا این که بخواهیم همدردی آنها را جلب کنیم . شخصیت را به کار نفرت انگیزی وادار کنید که هرگز فراموشش نخواهیم کرد ، با شیوه هایی که می آید :
1. آزارگر یا زورگو ؛ به عمد سبب آزار جسمی یا ذهنی کسی شود . که اگر از این که سبب درد می شود لذت ببرد بیشتر از او متنفر می شویم . البته دقت کنید که آدم شرور شما باور کردنی باشد و بدانید که ریشه آزارگری ، عشق به قدرت است . احساس در اختیار گرفتن جسم یا زندگی فرد دیگر . بنابراین لازم نیست حتماً شکنجه فیزیکی در کار باشد ، هرگاه شخصیت قربانی را مجبور کند که بفهمد هیچ تسلطی بر زندگی خودش ندارد ، همین تاثیر به وجود می آید . از قدرتش استفاده می کند تا بر فرد ضعیف مسلط شود.
2. سوء قصد کننده یا انتقام گیرنده ؛ زور گویی را هیچ گاه نمی توان به گونه ای توجیه کرد که آزارگر را قابل ترحم نشان دهد ، اما قتل و جنایت های دیگر را می توان . در قتل و جنایت های دیگر اگر قاتل فقط به خاطر هدف های خود خواهانه (طمع ، تمایل به زیر تسلط در آوردن دیگران و …)مرتکب قتل بشود و اگر این جنایت به کسانی لطمه بزند که سزاوار آن نباشند ، او را به یک آدم شرور تبدیل خواهد کرد . اما اگر شخصیت شما به خاطر نجات دیگران از رنج ، مرتکب جنایب شود ، یا قربانی جنایت واقعاً سزاوار مرگ یا عذاب باشد ، این جنایت شخصیت شما را واقعاً قابل ترحم جلوه می دهد.
جنایت های آدم شرور سبب می شود تا از او متنفر شویم و جنایت های قهرمانان سبب می شود آنها را دوست بداریم . انگیزه ، تاثیر به سزایی در تعیین جایگاه نیسبی یک شخصیت در درون طیف اخلاقی ای دارد که در یک اثر می توان تصور کرد .
3. خود گمارده ؛ افرادی که به زور ، خودشان را به مرتبه ی بالاتر و جایی می رسانندکه سزاوار آن نیستند ، و ادعای مقامی می کنند که به واسطه مرجعی جز خودشان به آن مقام منصوب نشدند . آنها مزاحم و خود گمارده هستند . البته آزدگی و رنجش ما از یک مزاحم خود گمارده تا وقتی طول می کشد که او یک مجوز حضور به دست بیاورد و تنفر ، دائمی نباشد . یعنی اگر بعداً ثابت کند که سزاوار جایگاه خود است و احترام دیگران را به خود جلب کند ، دیگر مزاحم نیست و متعلق به آنجا است .
4. پیمان شکن ؛ وفا به عهد نکردن و پیمان شکنی . خیانت در امانت کردن و … زیرا مخاطب آن را خیانت به خودش تلقی می کند و آرزوی نابودی او را دارد .
5. هوش ؛ تصادفی نیست که بسیاری از آدم های بد به زبان بسیار رسمی و فصیح حرف می زنند . به طرزی فرهیخته صحبت می کنند . موقع حرف زدن یک واو هم جا نمی اندازند ، بدون شک اگر نه در آکسفورد ، در هاروارد درس خوانده است . اگر طوری رفتار کند که به همین دلیل که بیشتر از بقیه می دانند ، خودشان را برتر از آنها می دانند از آنها متنفر می شویم .
6. طرز برخورد ؛ موضع شخصیت منفی نسبت به خودش و دیگران ، تصویر وارونه موضع شخصیت مثبت است . رفتار های اخلاقی مثبتی با دیگران ندارد ، قضاوت اشتباه در مورد دیگران می کند . رفتارش با آدم های ثروتمند بهتر از آدم های فقیر است . رفتارش با دیگران به گونه ای است که انگار ، وجود دیگران فقط به خاطر این است که در خدمت اهداف او باشند .
7. خصلت های خوب جبران کننده ؛ آدم شرور قابل درک . به خاطر داشته باشید که همه آدم ها قهرمان داستان خویش هستند حتی اگر کاملاً پلید باشند . شاید او خودش را انسانی فداکار یا نیکوکار می پندارد و شاید احساس می کند برتری ذاتی اش نسبت به دیگران به او حق می دهد تا با آدم ها طوری رفتار کند که آدم ها با حیوانات ضعیف تر عمل می کنند . شاید گمان می کند بدرفتاری هایی که در گذشته او را رنج داده است ، توجیه کننده آسیب هایی است که اکنون به وجود می آورد . شاید معتقد است که همه به روش او عمل می کنند و فقط تظاهر می کنند که خوب هستند . اگر می خواهید شخصیتی را صادقانه به تصویر بکشید باید به خوانندگان فرصت دهید تا برداشت او را از رویداد ها بدانند .
شما می توانید با توجیه نسبی رفتار شخصیت های منفی ، آنها را بازهم تحمل پذیر تر کنید . همان گونه که می توانید قهرمان یک داستان را با عیب های خوشایندی که به او می دهید باورکردنی تر جلوه دهید ، یک آدم شرور را هم با خصلت های خوبی که به تلافی بدی هایش به او می دهید می توانید باور کردنی تر کنید . مثلاً نشان دهید کسی هست که او دوستش دارد یا برایش احترام قائل است ، نشان دهید که واقعاً به بعضی تعهدات پایبند است ؛ در واقع با اختصاص چند ویژگی اصیل به آدم شرور ، حریف لای
ق تری برای قهرمان داستان خود می سازید . با این همه امکان ندارد بتوانید یک آزارگر یا زورگو یا غاصب را به یک شخصیت کاملاً قابل ترحم تبدیل کنید . (کارد ، 1387، ص 155-167)

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درموردبهبود عملکرد، بازار هدف، قهوه خانه ها، ارزش افزوده

3-9 . شخصیت پردازی افراد شرور

معمولا شخصیت های منفی ، تبهکار ، شرور و ناجوانمردند . در تعریف شخصیت شرور آن را ضد قهرمان و مقابل شخصیت اصلی فرض گرفته اند . اگر قهرمان را در فیلم های تاریخی – مذهبی ، معصومان علیه السلام و اصحاب آنها در نظر بگیریم ، افراد مخالف و مقابل این دسته ، شخصیت های منفی را تشکیل می دهند .
شخصیت های شر را از نظر روانی و چرایی عملکرد شر ، بررسی و تحلیل کرده اند و گاه کوشیده شده است ، میان شرپردازی در قرآن و سینما ، مقایسه هایی انجام شود ، اما معمولاً این مباحث بسیار کلی و مقدماتی به شرپردازی پرداخته و معیارهای کاربردی و مشخصی را در شناسایی شخصیت شر ، مشخص نکرده اند . با این همه ، بر اساس پژوهش عملی و بررسی فیلم های تاریخی – مذهبی می توان گفت ، برای شکل دهی به شخصیت منفی از دو دسته ویژگی های بیرونی و درونی یاری گرفته می شود که معمولاً روایت و فیلمنامه ، ویژگی های درونی را در شخصیت می پردازد و عوامل اجرایی با کمک عناصر سبکی ، ویژگی های ظاهری را برای تعریف شخصیت منفی ارائه می کنند .
عوامل قابل تشخیص ظاهری ، رایج تر و آسان تر است . از این رو ، پردازش شخصیت منفی به یاری عوامل درونی ، ارزشمندتر و ماندگارتر خواهد بود . برخی شخصیت ها ، همه این ویژگی های ظاهری و باطنی را با هم دارند که بهترین نوع شخصیت منفی را می سازند . ( فرجامی ، 1392 ، 94-95 )

3-9-1 . بررسی دو نمونه شخصیت شرور در متون داخل و خارج
3-9-1-1 . شخصیت های منفی در شاهنامه
حکیم ابوالقاسم فردوسی بزرگترین شاعر حماسه سرای ایران است و اثر جاودان او شاهنامه ، سرگذشت زندگی انسان و آیینه اندیشه و کردار است . خواننده را به سمت اوج خوبی ها هدایت می کند و با بیان سرنوشت و سرگذشت پلید ها و ستمگران ، از راه ظلمانی بر حذر می دارد.
اصلی ترین شخصیت های منفی شاهنامه ، دیوان و اهریمن است (که تجسم تاریکی و پلیدی اند) و گاهی خود به نبرد مستقیمی با انسان ها بر می خیزند (در بخش های اساطیری شاهنامه ) گاهی نیز این موجودات ناپاک در عمق وجود ناپاک شخصیت های منفی پنهان می شوند . و برای نابود کردن انسانیت گام بر می دارند . (در بخش های پهلوانی و تاریخی شاهنامه)
در شاهنامه شخصیت هایی که وجود خویش را تسلیم دیوان اهریمنی کرده اند ، تازیانه عبرتی است که خواننده را از راه گام نهادن به راه ظلمانی بر حذر دارد . در نبرد های اهورایی با اهریمنی ، در مسیر هدف فردوسی جامعه ای خالی از دیوان و اهریمنان است .
در داستان ضحاک اهریمن مستقیماً با اهورا نمی جنگد ، بلکه او همان شیطانی است که در نفس ها می دمد و او را به تباهی سوق می دهد . ابلیس در وجود ضحاک رخنه می کند و او را فریب می دهد و از طریق او با نیروهای اهورایی می جنگد . ضحاک ظلم و ستم می کرد تا این که کابوس وحشتناکی می بیند و تعبیرش این است که شخصی به نام فریدون ظهور می کند و طومار پادشاهی او را در هم خواهد پیچید . ضحاک به این فکر می کند چگونه او را نابود کند . دستور

Leave a Comment