سبکهای تفکّر درآموزش و ارزشیابی

سبکهای تفکّر درآموزش و ارزشیابی

2-2-5-1- رویکردهای معلّم محور و گسترده محور

اقتباس نمونه های نظری متفاوت و کاربرد مفروضات متفاوت درباره وجود یادگیری آدم باعث ایجاد مناقشات و تغییر پارادایم در روانشناسی، فلسفه و تعلیم و تربیت در قرن بیستم شده. در بخش تعلیم و تربیت تغییر مهمی در مورد مبحث یادگیری به وجود آمده. دیدگاه سازنده گرا در مورد یادگیری، یه نظریه مؤثر در بیست سال گذشته بوده و میشه اون رو به عنوان تغییر پارادایم در معرفت شناسی و نظریهای یادگیری محسوب کرد. در رهنمودهای انجمن ملی معلمان ریاضیات[1] و انجمن امریکایی واسه پیشرفت علم[2] تغییرات کلی ای در روش های تدریس مشخص شده. بازخوانی کتابای درسی مدارس اثر دیدگاههای سازنده گرایی رو رو می کنه. به سازنده گرایی میشه به عنوان بخشی از جنبش شناختی معاصر توجه کرد. این جنبش به وجود اومده توسط نبود رضایت از تعلیم و تربیت سنتیه، که شدیداً تحت اثر رفتار گرایی بوده. رفتار گرایان فکر می کنند که یادگیرنده منفعله، علم عینیه و حقیقت[3] بیرون از یادگیرندگان هست. تحت اثر رفتارگرایی، این فرضیه به وجود اومده که علم آموزان، در کلاسای درس، منحصراً از معلمان و کتابای درسی یاد می گیرن و یادگیری جمع بیاری حقایق و تمرین روشهای انجام کاره و تدریس خوب با تعداد پاسخهایی که علم آموزان ارائه می کنن اندازه گیری می شه. دانشی که محصلین در مدارس نیازمند کسب اون هستن به مجموعه ای پشت سر هم از قوانین، مهارتها و حقایق محدود می شه. نگهداشتن قوانین و حقایق از پیش تعریف شده باعث تسلط بر مهارتها و فهم و کاربرد اون علم می شه. آخرسر پارادایم جانشین واسه آموزش ظهور کرد. نظریه ای که با عنوان شناخت گرایی[4] ، در مقابله با رفتارگرایی، که سلطه طولانی در تعلیم و تربیت کشورهای غربی داشت، بروز کرد. طبق دیدگاه شناختی در مراحل حل مسئله س که یادگیرندگان بینش جدید با ساختار شناختی رو به وجود میارن و در ساختارهای شناختی و درک و شناخت های قدیمی تغییراتی ایجاد می کنن. شناخت گرایان فکر می کنند که معلمان نمی تونن در یادگیرندگان بینش[5] به وجود بیارن. بینش فقط وقتی به دست میاد که یادگیرندگان خودشون به معنی توجه کنن و فهمای جدید رو به عنوان جزئی از خود قبول کنن(هابر و معلم2002 به نقل از فردانش و شیخی فینی، 1381).

در چند دهه گذشته، سیستم آموزشی امریکا بین دو روش آموزش سنتی و آزاد نوسان داشته. در دهه 1960 و 1970، آموزش آزاد محبوبیت بدست بیاره، محبوبیتی که دیدگاه پیاژه در مورد کودک به عنوان یادگیرنده فعال و با انگیزه، الهام بخش اون بود. بعد وقتی که نگرانی درباره پیشرفت تحصیلی کودکان و جوانان امریکایی زیاد شد، جنبش « عقب نشینی به اصول ابتدایی» ظاهر شد. کلاسا به آموزش سنتی برگشتند و این روزا همین روش متداوله.هرچند کودکان بزرگتر در کلاسای سنتی، پیشرفت تحصیلی کمی بیشتر دارن، کلاسای باز از امتیازات دیگری برخوردار هستن که مثل اونا: افزایش تفکر انتقادی، ارزشگذاری بیشتر واسه تفاوتهای فردی در همکلاسیها، و نگاه مثبت تر به مدرسه هستن(والبرگ1986به نقل از برک،1386) دررهنمودهای فلسفی جدید، فلسفه بعضی معلمان بین روش سنتی و آزاد قرار داره. اونا میخوان علاوه بر تقویت کردن پیشرفت زیاد، تفکر انتقادی و روابط اجتماعی مثبت رو پرورش بدن و یادگیری رو اتفاق مهیجی کنن. تجربیات جدید در آموزش ابتدائی، که طبق نظریه اجتماعی- فرهنگی ویگوتسکی قرار دارن، نشون دهنده این دیدگاه بینابینیه؛ تأکید ویگوتسکی بر منشأ اجتماعی فرایندهای شناختی عالی، الهام بخش موضوعات آموزشی بوده مثل؛ معلمان و کودکان به عنوان شرکاء در یادگیری، کلاس پر از رد و بدل کردن نظر، بین معلم با کودک و کودک با کودک، انتقال روش های تفکر فرهنگ پسند رو به کودکان تقویت می کنه. تجربه کردن شکل های جور واجور رابطه نمادی در فعالیتهای با معنی، وقتی که کودکان در خوندن، نوشتن، و استدلال کمی تسلط پیدا میکنن، از سیستمهای ارتباطی فرهنگشان خبردار میشن، درباره تفکر خودشون تأمل می کنن، و اون رو زیر نظر ارادی قرار میدن.تدریس باید با منطقه مجاور(پتانسیل) رشد کودک متناسب باشه، کمک رسانیهایی که با آگاهی فعلی کودکان متناسب باشه، ولی اونا رو تشویق کنه قدم بعدی رو بردارن، تضمین می کنه که هر کودکی تا حد امکان پیشرفت می کنه(برک، 1386).

مطلب مشابه :  راهنمای خرید لوازم آرایشی

کودکی-نام-تصویر

از نظر اونایی که با علم آموزانی در سطوح جور واجور تحصیلی، تدریس و آزمایش داشتن، اصل کلیدی اینه که واسه به کار گیری هرچه بیشتر علم آموزان از آموزش و ارزشیابی، دست کم بخشی از هر موضوع یا درس باید با سبک فکری اونا یکی بودن داشته باشه. هر چند علم آموزان باید یاد بگیرن که دنیا همیشه بر وفق مراد نخواد بود و همه چیز همیشه به شکل دلخواه اونا صورت نخواد قبول کرد. انعطاف پذیری همون اهمیتی رو که واسه معلمان داره، واسه علم آموزان هم داره. اما اگه بخوایم علم آموزان چیزی که رو واقعاً می تونن بکنن، نشون بدن، هماهنگی آموزش و آزمایش یه امر اساسیه. روشهای جور واجور آموزشی می تونه بهترین کارایی رو واسه سبکهای جور واجور تفکر داشته باشه. اگه معلمی بخواد به یه رفت و امد واقعی با یه دانش آموز برسه، باید انعطاف لازم رو در تدریس واسه سبکهای جور واجور تفکر داشته باشه، یعنی سبکهای جور واجور تدریس واسه سبکهای جور واجور علم آموزان(استرنبرگ،1381). وقتی که معلمان از علم آموزان سؤالات بر اساس تفکر[6] سئوال کنن سبک به کار گیری شده با در نظر گرفتن نوع سؤالات شایدً قضاوتگر یا قانونگذار هستش. اگه سؤالات لازمه بررسی و قضاوت باشه سبک قضاوتگر و در حالی که اگرپرسشها نیاز به جواب مبتکرانه داشته باشن به احتمال زیاد باید به علم آموزان سبک قانونگذار واگذار گردند. بررسیای توصیفی از کلاسای درس نشون دهنده اینه که روشهای تدریس سئوال بر اساس تفکر به مراتب کمتر از سخنرانیه. از لحاظ تئوری سبکهای تفکر روشهای آموزشی محدودیه، که می تونه واسه همه به درد بخور باشه. این روشها ممکنه در حد میانگین بهتر از روشهای دیگه باشن ولی میانگینا تفاوتهای فردی علم آموزان رو مخفی نگه می داره، به طور مثال یادگیری گروهی خیلی بیشتر واسه افراد برونگرا مناسبه تا افراد داخل گرا چون افراد برونگرا از کار در گروه لذت برده و فعالانه در جستجوی چنن کارایی هستن، در حالیکه داخل گراها از گروه دوری گزیده و کار انفرادی رو بهتر می دونن.اینم بگیم که مقصود این نیس که علم آموزان رو فقط به روشی آموزش دهیم که براشون راحتتر باشه مثلاً افراد درونگرا لازمه کار کردن به شکل ای مؤثر رو در داخل گروهها یاد بگیرن و همین طور علم آموزان برون گرا هم باید بتونن از عهده کارای انفرادی بر آیند. پس هر دوگروه باید کار کردن به هر دو روش رو یاد بگیرن. از لحاظ یکی بودن سبکهای تفکر و هم از لحاظ ضرورت تنوع روشهای آموزشی، انگار این تلقی که یادگیری دسته جمعی همیشه بهتر از یادگیری فردیه اشتباه باشه. روشهای پژوهشی علم آموزان رو به انتخاب راه خود و تهیه تجربه های علمی خود تشویق می کنه. پروژه ها به دلیل دعوت ازدانش آموزان به شکل دادن وظایف یکه باید بوسیله اونا انجام شه مورد استقبال علم آموزان قانونگذار قرار میگیره. پروژه ها فضای زیادی واسه قانونگذاری و خلاقیت به وجود میارن(استرنبرگ،1381). در طراحی آموزشی، آموزش دهندگان باید یه راهبردی رو جفت و جور کنن که برابر با سبک هر یادگیرنده در مراحل طراحی باشه(دمایر باس،دمایرکن،2007).

مطلب مشابه :  نبرد حافظه‌ها، هارد اکسترنال یا فلش مموری

خلاقیت-خلاقانه

 

 

جدول2-1- نکات آموزشی در مورد سبکهای تفکّر

 

§         همخوانی بین سبکهای تفکر و تواناییا یه نیروی افزایشی بوجود میاره، انتخابهای زندگی  لازمه تناسب بین سبکهای تفکر و توانایی هاست.

§         افراد در انعطاف پذیری[7] نسبت به سبکهای تفکر خود متفاوت هستن.

§         سبکهای تفکر دارای ویژگی جامعه پذیری[8] هستن.

§         هیچ یادگیرنده ای به طور کامل ویژگیهای یه سبک تفکر رو دارا نیست.

§         محیط یادگیری باید به شکلی تنظیم شه، که سبکهای تفکر و یادگیری همه علم آموزان ملحوظ شه.

§         معلمان باید در به کار گیری روشای آموزشی، انعطاف لازم رو نشون بدن چون که به کار گیری روشای ثابت و به دور از انعطاف می تونه واسه اون دسته از علم آموزانی که سبکهای عادتی و ترجیحی شون با سبکهای ترجیحی معلم هماهنگ نیس نا خوب به نظر آید.

§         سبکهای تفکر، سبکهای آموزشی  و روش های ارزشیابی باید مکمل یکدیگر باشن.

§         آموزش بر اساس سبک تفکر اجرایی بر سخنرانی، خوندن و از برخوانی گروهی واسه پاسخهای بر اساس واقعیت تأکید می ورزند.آزمایش بر اساس تفکر اجرایی بر جواب به سؤالهای چند گزینه ای و کوتاه جواب تأکید می کنه؛ و سؤالهایی مثل “کی گفت؟”،”تعریف کنین”، “خلاصه کنین”در این ارزیابیها به کار گیری می شه.

§         آموزش قانونی، بر طرحا و تلاشای خلاقانه ودیگر فعالیتهایی مثل این تأکید می کنن. آموزش و آزمایش قانونی در بر دارنده پرسشهایی مثل”بسازین”،فرض کنین”و “اگرشما..”هستش

§         آموزش قضایی، بربحث سقراطی، تلاشای تحلیلی و دیگه فعالیتهای بر اساس جدا سازی و بررسی مبتنیه،آموزش و آزمایش بر اساس تفکر قضایی دربردارنده پرسشهایی مثل “مقایسه کنین”،نقد کنین”،و آزمایش کنین”هستش.

منبع: (استرنبرگ،1381)-(شکریوهمکاران،1385)- (پیرمحمدی وهمکاران،1389).

 

 

 

 

[1].National council of teachers of matematics

[2].American Assosiation for the Advancement of sience

[3].truth

[4].cognitivism

[5].insight

[6].Thought- Bqsed Questioning

[7].flexibility

[8].socialize