دانلود پایان نامه رشته حقوق با موضوع: منشور ملل متحد

دانلود پایان نامه

در پاسخ و برای فرونشاندن آتش قدرت طلبی و جدایی خواهی و خنثی نمودن حمایت آنان، تسخینوالی و روستاهای اطراف آن را بمباران نمود به گزارش ایسنا (به نقل از خبرگزاری فرانسه) حداقل 15 غیرنظامی در این حمله کشته شدند و پایتخت اوستیای جنوبی به محاصره نیروهای گرجی درآمد.
همین بهانه موجب شد که این درگیری محدود، به نیروی تمام عیار میان نیروهای گرجی و اوستیای جنوبی کشیده شده و به سرعت به جنگی آشکار میان دولت مرکزی گرجستان و روسیه مبدل گردد، آن هم درست در هنگامی که ستاره شناسان آن را روزی خوش یمن برای افتتاح المپیک پکن دانستند، یعنی
8/8/2008 ! در واقع می توان چنین ادعا نمود که صرف حملۀ دولت مرکزی گرجستان به ا وستیای جنوبی، نبردی داخلی محسوب می شد، اما با کشته شدن 15 نیروی حافظ صلح روسیه و زخمی شدن 30 تن از آنان و نیز دخالت مسکو و ورود نیروهای نظامی آن به خاک گرجستان (تا نزدیکی پایتخت)، بحران آگوست 2008 را به نبردی بین المللی مبدل نمود که عکس العمل های قدرت های چون ناتو، آمریکا، اتحادیه اروپا بر جلب بیشتر توجه جامعۀ بین ا لمللی افزود.
حوالی نیمه شب هشتم آگوست، ستونی از صدها تانک روسی از طریق تونل راکی که اوستیای شمالی را به جنوبی را متصل می کند وارد خاک گرجستان شدند. این اقدام روسیه را می توان به مثابه اولین حمله نظامی او به کشور دیگر پس از زمان حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان در 1979 دانست. در واقع اثرات حقوق بشر دوستانه ناشی از این جنگ با آنچه در چچن یا بوسنی در دهه 1990 واقع شد قابل مقایسه نمی باشد.

از سویی حملات گسترده گرجستان و متقابلاً عکس العمل شدید روسیه ( در رعایت تناسب و ضرورت اقدام آن تردید وجود دارد) دامنه این نبرد کوتاه مدت (12-8) آگوست را بسیار گسترده کرد.
بمباران تسخینوالی و اطراف آن موجب کشته و زخمی شدن شماری از غیرنظامیان و نیز نیروهای حافظ صلح روسی مستقر در منطقه شد، و این شهر بلافاصله سقوط کرد. بنا به اظهارات وزارت دفاع روسیه، 12 نظامی مستقر در اوستیای جنوبی (به دنبال موافقتنامه 1992 با گرجستان) کشته و 30 تن مجروح شدند، همچنین بیش از 2000 غیرنظامی نیز کشته شدند. البته در مقابل برخی معتقدند روسیه عمداً قصد بزرگ جلوه دادن دامنه حمله را داشته، و تنها100 کشته را می توان ناشی از بمباران ارتش گرجستان دانست، در حالیکه بیشتر تخریبها در تسخینوالی بواسطه حمله هوایی روسیه در موقعیت ها و مکان های مختلف گرجستان واقع شده است.
در هر حال با عنایت به سابقه تنشها میان اقوام گرجی و اوستیایی و تمایل هر دو طرف به پاکسازی منطقه از قوم دیگر، کشتار اوستیایی های ساکن در منطقه (ولو 3 درصد از ایشان) قابل تأمل بوده و دستاویزی مناسب برای روسیه در متهم ساختن تفلیس به نسل کشی و حمله به گرجستان به بهانه دفاع از شهروندان روسی ساکن اوستیای جنوبی به شمار رود.
همین بهانه موجب شد روسیه از زمین ، هوا و دریا گرجستان را تحت فشار قرار دهد. ارتش روسیه توانست بعد از گذشت حدوداً سه روز از جنگ نیروهای گرجی را کاملاً از اوستیای جنوبی بیرون راند، به همین ترتیب آنها طی چند روز با در دست گرفتن کنترل اوستیای جنوبی مرحله دوم این جنگ را در منطقه جدایی طلب دیگر، یعنی آبخازیا آغاز کردند. همچنین گفته ها حاکی است ارتش روسیه وارد مناطق غیرجنگی گرجستان از جمله گوری، پوتی زوگدید و سناکی شدند در سراسر گرجستان، ساختارهای نظامی و غیرنظامی همچون راه آهنی که شرق و غرب گرجستان را به هم متصل می ساخت، هدف بمباران های روسی قرار گرفتند. حتی پارک ملی بسیار ارزشمند Borjomi-kharagnli نیز در زیر بمباران آتشزای روسیه سوخت .
تهاجم روسیه به گرجستان نه از حیث وقوع آن، بلکه تنها از بعد گستره درگیری و عمق خشونت بکارگرفته شده، غافلگیر کننده بود. چرا که پیشینه درگیری طرفین، تهدیدات روسیه به حمله به گرجستان را از مدتها پیش آشکار می سازد تا آنجا که بسیاری از نظریه پردازان در بهار 2008 وقوع این درگیری را پیش بینی نمودند و حتی برخی از آنان تاریخ دقیق حمله را نیز “آگوست” اعلام کردند.
نکته قابل توجه در این نبرد آنکه «یک روزپس از حمله گرجستان به اوستیای جنوبی، دیمیتری مددوف، رئیس جمهور فدراسیون روسیه، در نشست اضطراری شورای امنیت فدراسیون روسیه در کرملین اعلام نمود متعهد به دفاع از جان و ارزشهای شهروندان روسیه (هر کجا که باشند) بوده و لذا به وظیفه خود یعنی واداشتن گرجستان به صلح و دفاع از جان شهروندانش عمل می کند. اما ملاحظه می شود که کمتر از گذشت 24 ساعت از حمله گرجستان به تسخینوالی، روسیه آتش خود را برسر تفلیس ریخت. در حالیکه بدیهی است تشکیل و آرایش چنان ارتشی زمان زیادی می طلبد. حقیقت آن است که روسیه تابستان 2008 را مشغول برپایی یک مانور عظیم نظامی با نام “قفقاز 2008” در کوههای قفقاز شمالی بود که در 15جولای برگزار شد. پس از پایان یافتن این مانور در 2 آگوست، سربازان ذی ربط در اوستیای شمالی (دقیقاً در آن سوی مرزهای درگیری) باقی ماندند و کمتر از یک هفته بعد به سمت منطقه درگیری سرازیر شدند. طی روزهای درگیری علیرغم اعلام آتش بس ساآکشویلی به نیروهای گرجی آتش جنگ شدیدتر شد. همین امر سبب گردید رئیس جمهور گرجستان رسما اعلام نماید که در صدد «احیای کنترل تفلیس از طریق اعمال فشار بر رژیم های جنایت کار در اوستیای جنوبی و آبخازیا» می باشد.

از سویی جامعه بین المللی بر آغاز مذاکرات صلح‌طلبانه میان گرجستان و روسیه اصرار می ورزید. در 12 آگوست ، مدودف بطور رسمی پایان عملیات نظامی را اعلام نمود. بدنبال این امر طرح صلح 6 ماده ای از سوی روسیه به تصویب رسید. روز بعد تمامی نیروهای گرجی باقیمانده به انضمام تمامی شهروندان گرجی منطقه را ترک نمودند.
روسیه و گرجستان هر یک دیگری را محکوم به شروع جنگ می کنند. مسکو اقدام خود را در پاسخ به کشتار نیروهای حافظ صلح روسی مستقر در منطقه و غیرنظامیان روسی (وغیر روسی) می داند. از طرف دیگر گرجستان با اشاره به سابقه درگیری و تهدیدات روسیه در حمایت از جدایی طلبان و خصوصا برگزاری مانور جنگی 15 جولای، خطر قریب الوقوع را توجیه حمله خود به اوستیای جنوبی می داند. بدیهی است هر کدام از این ادعاها چنانچه اثبات گردد، مسئولیت هایی را برای دولت خاطی و فاعل به همراه خواهد داشت. بررسی این ادعاها، مطالبی است که درگفتار پیش رو و فصل آتی بدان پرداخته خواهد شد.
گفتار سوم – به رسمیت شناختن استقلال جدایی طلبان
پس از گذشت تنها دو هفته از استقرار نیرو های نظامی روسیه در گرجستان، و به دنبال درخواست مجلس دومای روسیه، رئیس جمهور این کشور در 26 آگوست 2008 پس از نشست شورای امنیت سازمان ملل، طی نطقی استقلال اوستیای جنوبی را به رسمیت شناخت و دیگر کشور ها را نیز دعوت به شناسایی آن نمود و اظهار داشت این تنها راه حفظ جان مردم سرزمین های مذکور است. به نظر می رسد مقامات روسی همزمان با اعزام نیرو های خود به منطقه، به دنبال راهی برای قطعیت بخشیدن و برگشت ناپذیری جدایی مناطق تجزیه طلب از سرزمین گرجستان بودند که این اقدام حقوقی – سیاسی از جمله آن ها بود. در همین راستا فرستاده و نماینده روسیه در ناتو اظهار نمود این شناسایی “برگشت ناپذیر” بوده و هشدار داد” هرگونه حمله ناتو به مناطق مورد حمایت روسیه به منزله اعلام جنگ به روسیه می باشد.” نیکاراگوئه و ونزوئلا نیز اعلام داشتند از این تصمیم روسیه حمایت می کنند.
برخی سیاستمداران شناسایی روسیه را به پاسخی در برابر شناسایی کوزوو توسط کشور های غربی (به دنبال اعلام استقلال کوزوو در 17 فوریه 2008) می دانند.چرا که کوزوو نیز در روند کسب استقلال و به رسمیت شناخته شدن، شرایطی مشابه جدایی خواهان گرجستان داشت. این سرزمین که روزگاری بخشی از صربستان در کشور یوگسلاوی (سابق) به شمار می رفت بارها با بی توجهی جامعه جهانی نسبت به اعلام استقلال خود مواجه شد اما در نهایت به دنبال فروپاشی یوگسلاوی در 1992-1991 و وقوع بحران کوزوو، نهایتا توسط نهادی خود مختار موقت و خصوصا پارلمان این کشور مورد شناسایی کشور های غربی قرار گرفت که نقطه عطفی در تاریخ بالکان به شمار می رود. اقدام کشورهای غربی مبنی بر شناسایی استقلال کوزوو (که روزگاری در زیر پرچم شوروی سابق قرار داشت) طی سال های 2007 و 2008 ضربه سختی بر سیاستمداران روسی فرود آورد. در پاسخ، مسکو نیز با شناسایی اوستیای جنوبی و آبخازیا، این روند را به نفع خود تغییر داد. روسیه در آن زمان بر این اعتقاد بود که شرایط کافی در کوزوو آنچنان محقق نشده که بتوان آن را شایسته شناسایی دانست. حال ملاحظه می شود که همین شرایط در خصوص اوستیای جنوبی و آبخازیا جاری بوده و روسیه با استناد بر همان موارد استقلال این مناطق را به رسمیت شناخت و موجبات اعتراضات دولتمردان غربی را فراهم آورد. این در حالی است که به موجب قاعده «استاپل» و با عنایت به موضع گیری های سابق، این اقدام روسیه محل اشکال است
به هر ترتیب این سوال به ذهن متبادر می شود که آیا اوستیای جنوبی و آبخازیا به واقع شرایط استقلال و تشکیل کشوری با حاکمیت مستقل را اتخاذ نموده اند، یا اینکه شناسایی روسیه را می توان تنها پاسخی به اقدامات کشور های غربی در به رسمیت شناختن استقلال کوزوو دانست؟ و در هر حال، چه آثاری بر این شناسایی بار خواهد شد؟
پاسخ به این سوالات مستلزم ورودی اجمالی به بحث شناسایی و آثار آن است که در بخش های آتی بدان پرداخته می شود.
مبحث اول – مبانی حقوقی شناسایی

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته حقوق با موضوع: گرجستان

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

موسسه حقوق بین الملل در اجلاس بروکسل مورخ 1936، موضوع شناسایی را مورد بررسی قرار داد و آن را چنین تعریف نمود: “شناسایی عملی است که بموجب آن، کشور های یک جامعه سیاسی جدید و مستقل را که قادر به رعایت حقوق بین الملل است در سرزمین معینی تصدیق و تایید می کنند و در نتیجه اراده خود را دایر بر شناسایی آن به عنوان عنصر جامعه بین المللی اعلام می‌دارند”
مسئله شناسایی در حقوق بین الملل امری پیچیده است که همواره ما را با رویکردهای مختلفی در جامعه بین المللی مواجه می سازد. اصولا شناسایی، امری الزامی برای کشور های ثالث به شمار نمی رود و از این رو می توان به نوعی در کشور شناسایی کننده رویکردهایی سیاسی را جستجو نمود، چه آنکه مسئله شناسایی متعالی را هم (از حیث حقوق و تکالیف بار شده) هم در بعد داخلی و هم در سطح بین المللی برای کشور شناسایی کننده در بر خواهد داشت. در واقع کشوری که از شناسایی کشور یا دولت دیگر امتناع می ورزد، الزاما بدان دلیل نیست که تشکیل آن کشور یا دولت (جمعیت دائمی، سرزمین معین، حکومت مستقل) را جمع نمی بیند بلکه گاهی صرفا بدین دلیل است که او مایل به قبول اثرات حقوقی شناسایی و برقراری روابط با کشور های جدید نمی باشد. به همین جهت می توان گفت شناسایی عملی است یکجانبه که پیامد های نسبی برای دولت شناسایی کننده در بر دارد.
اما در خصوص شناسایی دو نظر عمده مطرح است:
(الف) نظریه تاسیسی یا ایجادی: در این نظریه نقش اراده بسیار مبالغه آمیز مد نظر قرار گرفته و بموجب آن کشور جدیدی که هنوز شناسایی نشده است، نمی تواند از هیچ گونه حمایت بین المللی برخوردار شده و نیز متحمل تعهدی گردد؛
(ب) نظریه اعلامی: این نظریه نیز با اشکلاتی مواجه است. چراکه در صورت پذیرش اعلامی بودن شناسایی و به عبارتی موجودیت کشور یا دولت جدید التاسیس، پیش از شناسایی، دیگر طرح بحث شناسایی معنا نداشته و سالبه به انتفاع موضوع می شود
بنابراین می توان ضمن پذیرش این مسئله که یک دولت یا کشور با اتخاذ جمیع شرایط لازمه برای پیدایش، دارای شخصیت بین المللی می شود و بموجب نظر دیوان در قضیه بارسلونا تراکشن ملتزم به قواعد عام الشمول (Erga Omnes) خواهد بود، اما در صورتی دارای حقوق و تکالیف نسبی و دوسویه با کشور دیگر می گردد و به نوعی قواعد خاص الشمول (Si Omnes) که ماهیتی دو به دو دارد بر آن ها جاری می گردد. که شناسایی از سوی کشور ثالث انجام شود.
ازمنظری دیگر و باعنایت به وضعیت و قوت نهاد جدیدالتاسیس مواجه با شناسایی دوژوه یا دفاکتو خواهیم بود که بیانگر تردید و یا قطعیت نظر شناسایی کننده در احراز عناصر سرزمین،جمعیت و(بویژه)حکومت بر کشور مورد شناسایی است.
امروزه بیشتر “کشورها” و “حکومتها” موضوعات شناسایی را تشکیل می دهند. بموجب “اصل دوام کشور ها” که یکی از قواعد آمره حقوق بین الملل است، تغییر حکومت تاثیری بر ثبات کشور موجود ندارد، چرا که شناسایی حکومت دارای هدفی محدودتر از شناسایی کشور است. با این حال، از حیث ماهیت حقوقی، فرقی میان شناسایی کشور و شناسایی حکومت نخواهد بود به هر حال گاه کشور ها از شناسایی حکومت جدید امتناع می ورزند. در همین راستا توبار، وزیر امور خارجه اکوادور در مورد شناسایی حکومت های جدید نظری ابراز نمود که به دکترین مشروعیت معروف است که مستنبط از آن چنانچه حکومت جدیدی بر اثر انقلاب یا کودتا روی کار آید نباید مورد شناسایی قرار گیرد. مگر آنگاه که شکلی قانونی یافته و دارای قانون اساسی گردد و در واقع جلوه ای از نمایندگی ملی شود.
در حال حاضر نظریه بتانکورجایگزین نظریه توبار شده که بر طبق آن کشور ها باید از شناسایی حکومت هایی که از راه اعمال زور تشکیل می شوند خوداری کنند. نظریه استیمسون نیز در تایید همین امر، بیان می داشت: “کشوری که درنتیجه تجاوز و کشور گشایی و در نهایت مغایر با حقوق معاهده ای لازم الاجرای بین المللی پدید آمده ، مورد شناسایی قرار نمی گیرد”. منشور ملل متحد در واکنش به این نظریه سکوت اختیار کرده است. رویه دیوان نیز بر این است که چنانچه منشا غیر قانونی تشکیل یک کشور نوبنیاد، ناشی از عدم توجه یا عدم شناسایی قطعنامه های مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل مربوط به “نظام نمایندگی” باشد، تعهد کشورها به عدم شناسایی آن کشور جدید امکانپذیر است.
به طور کلی می توان گفت نظام حاکمه جدید در صورتی شناسایی می شود که کنترل موثر بر سرزمینی که مدعی نمایندگی بر آن است، داشته و به نظر برسد که کنترل خود را حفظ خواهد نمود و می تواند نمایندگی کشور مورد بحث را در عرصه بین المللی بر عهده گیرد. به عبارتی می بایست “استقرار سلطه” یا واقعی بودن قدرت احراز گردد. حکومت مزبور باید در سراسر قلمرو داخلی کشور از قدرت و حاکمیت واقعی و ثبات سیاسی برخوردار بوده و از طرفی قادر به انجام تعهدات بین المللی باشد. نتیجه آنکه حکومتهایی که بر اثر انقلابهای داخلی به روی کار می آیند ، نبایستی مورد شناسایی قرار گیرند مگر آنکه محرز گردد رهبران آن اداره حکومت را بصورت قطعی و کامل بدست گرفته (دکترین کنترل موثر) و بر دیگران فائق آمده است.
اما در عرصه بین المللی، به جز کشور و حکومت، ممکن است نهاد های دیگری نیز ذاخل در قلمرو یک کشور ایجاد شده و سر بر آورند و گاه مورد شناسایی قرار گیرند. براد روث (Brad Roth) در کتاب “عدم مشروعیت دولتی در حقوق بین الملل” بیان می دارد: “حقوق بین الملل سنتی سه دسته بندی برای جنگ های مسلحانه داخلی شناسایی کرده است: طغیان، شورش و آشوب ” که با عنایت به آن، گروههای مخالف مسلح را یا شناسایی نمی کند و یا مورد شناسایی دوژره یا دِفاکتو قرار می دهد. به طور مختصر اشاره ای به این گروه ها می شود:
1- آشوبگران: بعضاً مشاهده می شود که در بخشی از یک کشور، برخی علیه حکومت مرکزی به آشوب برخاسته و خواستار تغییر ساختار اداری، رژیم یا جدایی هستند. با عنایت به برخی ملاحظات سیاسی، کشور هایی هم وجود دارند که به دلایلی چون دشمنی و مخالفت با دولت مرکزی کشور تحت آشوب، به نوعی از آشوبگران حمایت کرده و مایل به ادامه حیات و روند آشوب و نیز ایجاد ارتباط با آن ها می باشند و به همین دلیل به شناسایی دِفاکتوی آنان اقدام می کنند. این در حالی است که شناسایی دولت مرکزی همچنان بر قوت خود باقی است.
2- طغیانگران: ارائه تعریف خاصی از طغیان دشوار است، اما شاید بتوان آن را شامل اقدامات هماهنگ یا نا هماهنگ اغتشاش، خرابکاری یا ترور و یا حتی اشغال موقت بخشی از

Leave a Comment