دانلود پایان نامه رشته حقوق با موضوع: حق تعیین سرنوشت

دانلود پایان نامه

سرزمین بدست گروه های نظامی و مسلحی دانست که البته قادر به دفع حمله و اقدام معین دولت برای باز پس گرفتن قدرت نمی باشند.
طغیان ها، چالش انحصار دستگاه حاکمه بر استفاده مشروع از زور در سرزمین را به روشنی بیان می کنند، اما از چنان قدرتی برخوردار نیست که اعتراض خود را عملی سازد. به هر ترتیب طغیان از منظر اثبات گرا، زوری غیر قانونی به شمار می رود (هر چند الزاما تخلفی را علیه حقوق بین الملل مرتکب نشده باشد)که دولت ذیربط تلاش می کند ان را فرو بنشاند، و تا زمانی که از منظر حقوق بشر بین المللی مورد مو شکافی دقیق قرار گیرد، به عنوان یک قضیه در صلاحیت قضایی داخلی آن سرزمین خواهد بود.
3-شورشیان: شورشیان نسبت به گروهای پیشین چالشهای جدی تری را برای دستگاه حاکمه ایجاد می کنند و به همین دلیل بیشتر مطلوب کشور بیگانه بوده و شناسایی آن عواقب وسیعتری به دنبال خواهد داشت.
شرایط اساسی برای شناسایی شورشیان چنین عنوان شده:

1- درون کشور آسیب دیده دشمن شورشی نظامی پدید آورده باشد که از سیطره قدرت داخلی آن خارج شده باشد؛
2- این گروه اهدافی عمومی از قبیل تغییر شکل حکومت، اصلاح ساختار یا اهدافی مشابه را دنبال کنند؛
3- شورشیان بر بخشی از سرزمین کشور مربوطه کنترل داشته باشند؛

4- حمایت قابل توجهی از سوی ساکنین منطقه مذبور وجود داشته باشد. این حمایت بایستی متکی بر اراده آزاد مردم بوده و ناشی از اکراه و احیا نباشد؛
5- شورشیان توانایی و تمایل عهده دار شدن تعهدات حقوق بین المللی که پس از اطلاق شورشی بر آن ها بار می شود، داشته باشند؛
6 – شرایط درون دولت آسیب دیده چنان مختل شده باشد که بر دیگر کشورها نیز اثر گذارد؛ و
در غیاب کنترل دولت مرکزی: کشور های خارجی با شورشیان ارتباطی برقرار سازند.
کشورها اصولا در صورت شناسایی شورشیان، آن ها را به صورت انفرادی، ضمنی و دِفاکتو شناسایی می کنند. اما همین شناسایی دِفاکتوی شورشیان از سوی یک کشور، به مثابه شناسایی دِفاکتوی یک حکومت نامشروع خواهد بود، که بموجب آن مشروعیت اقدامات شورشیان می بایست در چارچوب “ضرورت دولتی” مورد سنجش قرار گیرد به موجب این اصل، زمانی که دولت قادر به انجام وظایف و اقدامات حکومتی خود نبوده، و در عین حال اشخاص خصوصی مبادرت بدان اعمال می کنند، چنانچه دولت در واکنش به این اقدامات سکوت کند، آن عمل به منزله اقدام خود کشور خواهد بود.
در بحث شناسایی دانسته های فوق الذکر، آنچه از اهمیت به سزایی برخوردار است، ایجادی بودن شناسایی آشوبگران و شورشیان می باشد. در واقع احراز شرایط عینی یا حقوقی در مورد گروه های معترض به دولت قانونی بسیار ساده تر بوده و لذا شناسایی دولت ثالث، ایجاد کننده شخصیت حقوقی محدود آن ها می شود.
نکته آخر آنکه با جانشین شدن شورشیان بر دولت مرکزی، این بار دولت مرکزی می تواند خود را به عنوان شورشی فعال در نقاط مختلف کشور به جهانیان اعلام کند.
3-دیگر تابعان حقوق بین الملل: سوای کشور ها و سازمان های بین المللی دولتی که پیکره اصلی جامعه بین المللی را تشکیل می دهند، امروزه (علی رغم نظر حاکم در حقوق بین الملل کلاسیک)، تابعان یا اعضای جامعه بین المللی را می توان شامل اشخاص خصوصی (اعم از حقیقی یا حقوقی)، شرکت های فراملی یا چند ملیتی، سازمان های بین المللی غیر دولتی و نیز نهضت های آزادیبخش ملی (به طور استثنایی و تحت شرایط خاص) دانست. در همین راستا در حقوق بین الملل شناسایی دیگر اعضای جامعه بین المللی نیز وارد شده است.همچنین در گذشته شناسایی نهادهایی همچون سرزمین های بین المللی شده، کاندومینیوم، مردم غیر خود مختار، دولت در تبعید و … مطرح بود که البته امروزه دیگر کاربردی ندارد.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مبحث دوم – شناسایی استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا
همانگونه که گذشت، روسیه در 26 آگوست 2008 (طی اقدامی که واکنش مسکو نسبت به شناسایی استقلال کوزوو از سوی غرب را نیز نمایان می ساخت) استقلال دو منطقۀ جدایی طلب اوستیای جنوبی و آبخازیا را شناسایی نمود و از دیگر کشورها هم خواست تا آنها را به رسمیت بشناسند. مدودوف رئیس جمهور روسیه، دقیقاً یک سال بعد، در خصوص این اقدام خود اظهار داشت: «من از این تصمیم خود متاسف نبوده و آن را قطعی و برگشت ناپذیر می دانم».
در بخش های پیشین عنوان شد که کشورها برای شناسایی نهادهای تازه تاسیس الزام و اجبار حقوقی ندارند و این مسئله تا حدی نیز رنگ و بوی سیاسی به خود می گیرد. اما در عین حال این شناسایی بایستی مشروع باشد، بدین معنا که یک کشور زمانی می تواند دست به شناسایی بزند که اجتماع شرایط لازم برای پیدایش آنی نهاد برایش محرز شده باشد. روسیه اذعان می دارد جلوگیری از وقوع یک فاجعه انسانی و تصدیق حق تعیین سرنوشت مردم این منطقه، برای شناسایی دو منطقه جدایی طلب اوستیای جنوبی و آبخازیا کفایت
می کند. اما چندانکه ذکر شد باید دید آیا اوستیای جنوبی و آبخازیا در قالبهای ذکر شده در بخش پیشین جای می گیرند که بتوان آن دوره را شایستۀ شناسایی دانست؟ آیا حق تعیین سرنوشت در این قضیه جاری و مورد قبول واقع می شود؟
هیچ کدام از مناطق خود مختار آبخازیا و اوستیای جنوبی به شناسایی و دفاکتوی خود به عنوان «جمهوری آبخازیا» و «جمهوری اوستیای جنوبی» قانع نبوده، بلکه خود را کشورهایی مستقل و مستحق شناسایی کامل بین الملل می دانستند؛ به همین جهت یکدیگر را نیز به عنوان «کشور مستقل» شناسایی نمودند. این در حالی است که گرجستان مشروعیت هر دو جمهوری را رد کرده و آنها را «سرزمینهای اشغالی» می داند که به صورت «دوژوره» به عنوان بخشی از گرجستان باقی مانده اند. در مقابل 4 عضو سازمان ملل (روسیه، نیکاراگوئه، ونزوئلا و جزیرۀ نائورو) و نیز ترانسیستریا (Transisteria) (که خود هنوز از سوی تمام اعضای سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده) آبخازیا و اوستیای جنوبی را به عنوان کشورهای مستقل شناسایی نمودند.
شناسایی این دو منطقه به عنوان «کشور مستقل» زمانی مشروع قلمداد می شود که جمع شرایط سه گانۀ جمعیت دائمی، سرزمین معین و حکومت مستقل احراز شده باشد.
سرزمین معین: بدیهی است اوستیای جنوبی و آبخازیا هر کدام به عنوان مناطقی خود مختار و استانی از کشور گرجستان دارای سرزمینی با مرزبندی مشخص بودند و لذا از منظر سرزمین و قلمرو معین مشکلی وجود ندارد.
جمعیت دائمی: همانگونه که در مبحث پیشین ذکر گردید، شمار بسیاری از شهروندان اوسیتای جنوبی و آبخازیا گذرنامۀ روسی دریافت نمودند. حتی جمهوری جدایی طلب اوستیای جنوبی قانونی به تصویب رساند که به موجب آن به شهروندان خود، حق اکتساب تابعیت روس (علاوه بر تابعیت اوستیای جنوبی) داده شد. اما از آنجایی که اوستیای جنوبی به عنوان استان و بخشی از دولت مرکزی گرجستان به شمار رفته و صلاحیت تصویب چنین قانونی را نداشت، قانون مذکور از سوی مقامات گرجستان به رسمیت شناخته نشد. این در حالی است که چنانچه حق اکتساب تابعیت روسی مورد قبول واقع می گردید، به موجب مادۀ 32 قانون تابعیت گرجستان تابعیت گرجی آنها خاتمه می یافت.
شاید در واقع علت اصلی و درونی مخالفت با قانون فوق الذکر، ترس دولت مرکزی از خروج بیش از 90% ساکنین اوستیای جنوبی از تابعیت گرجی به روسی بود؛ فلذا در مقام تشخیص، دولت گرجستان با عنایت به عدم اعتبار تابعیت روسی (به موجب قوانین مربوطه با اخذ روادید اعطا می شود)، تابعیت گرجی را پابرجا دانسته و تابعیت غیر گرجی را رد می کند.
به هر حال در قلمرو مناطق خود مختار مذکور، جمعیتی تقریبا ثابت و دائمی وجود دارد که اتفاقا غالبا اوستیایی و آبخاز بوده و اکثر گرجی تبارها از منطقه خارج شده اند. هر چند ترکیب قومیتی و ملیتی یک جمعیت برای تشکیل یک کشور اهمیتی ندارد.
حکومت مستقل: بحث اصلی و تردیدهای موجود در خصوص مشروعیت شناسایی آبخازیا و اوستیای جنوبی ناظر بر حکومت مستقل این مناطق است. اینکه این دو منطقه به عنوان کشورهایی مستقل بتوانند (با صدور اعلامیه و امثالهم) به طور وسیعی ادعای حاکمیت خود را مطرح سازند توانایی ارتباط دیپلماتیک با بیگانگان، اهلیت انعقاد معاهدات و نیز قدرت و اهلیت طرح مسئولیت و دعاوی بین المللی علیه دولت های دیگر را داشته باشند. البته عمدۀ توانایی های مذکور به واسطۀ شناسایی کشور نوظهور از سوی کشورهای ثالث و برقراری اثر نسبی آن میان طرفین (و اقداماتی همچون افتتاح سفارتخانه و انعقاد معاهدات) محقق می شود.
باید توجه داشت استقلال این دو منطقۀ جدایی طلب تنها از سوی تعداد انگشت شماری از کشورها به رسمیت شناخته شده و در مقابل بدنۀ اصلی جامعۀ بین المللی در برابر این اعلام مخالفت نموده و یا سکوت اختیار کرده اند. (بر خلاف کوزو که در وضعیتی مشابه از سوی 46 کشور عضو سازمان ملل (و تایوان) که شامل قدرتهای سیاسی بزرگی می شد، شناسایی گردید). این در حالی است که رویۀ نظام ملل متحد نشان می دهد عدم تمایل حتی یک عضو از شورای امنیت در پذیرش کشور نوظهور ممکن است روند شناسایی را برای مدتی طولانی به درازا کشاند.
عدم اقبال عمومی نسبت به اعلامیه های مذکور، چندان هم دور از ذهن نیست. چرا که اساساً استقلال (به عنوان یکی از عوامل پیدایش کشوری نوظهور) بیشتر مربوط به دوران استعمار و رهایی از دولت استعمارگر بوده که امروزه چندان کاربردی ندارد. ضمن آنکه گرجستان (برخلاف یوگسلاوی سابق) دچار فروپاشی نشده که واحدهای تابع آن ادعای استقلال نمایند. در حقیقت آنچه اوستیای جنوبی و آبخازیا در پیش گرفته اند تجزیه طلبی است. همین امر ادعای روسیه بر احقاق حق تعیین سرنوشت مردمان این دو منطقه را تضعیف می کند؛ چرا که دیدگاه جامعۀ بین المللی در زمینۀ حق تعیین سرنوشت اقلیت های قومی بسیار محتاطانه، و تنها بر پایۀ یکپارچگی سرزمینی استوار است.
از یک سو جامعۀ بین المللی با تفسیر گستردۀ «حق تعیین سرنوشت» که برابر با جدایی خواهی ها باشد سخت مخالف است، چرا که چنین تفسیری می تواند به درگیری و خونریزی های سهمگین بیانجامد؛ از سوی دیگر رعایت حقوق افراد و گروهها (از جمله اقلیت ها) از وظایف دولتها شناخته شده است. به اعتقاد کاسسه، آنچه می تواند این دو را به یکدیگر پیوند دهد «خودمختاری» است. به همین دلیل نیز شاید بتوان پذیرش اوستیای جنوبی و آبخازیا به عنوان «مناطق خود مختار» بهترین گزینه در رعایت حق تعیین سرنوشت اقلیت های قومی آن مناطق و در عین حال جلوگیری از جدایی طلبی و از میان رفتن وحدت و تمامیت ارضی سرزمین گرجستان دانست. در واقع هر چه مفهوم «تعیین سرنوشت» از «استقلال خواهی» و «جدایی خواهی» دور شود، شکاف میان حق قانونی و واقعیت سیاسی نظام بین الملل کاهش می‌یابد. کاسسه با تایید مصوبۀ «نشست کارشناسان کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا درباره اقلیتهای ملی» بر این باور است که یکی از راه های کارآمد برای عینیت بخشیدن به حق گروه ها و اقلیت های قومی در تعیین سرنوشت خود، افزودن بر دامنۀ رفتارهای مثبت (Positive action) ، حقوق مشارکتی (Participatory right) و دادن میزان چشمگیری از خود مختاری به آنهاست. شرکت دادن اقلیتها (که نسبت به تبعیض در جامعه شکایت دارند)، در تصمیم گیری ها و ادارۀ مملکت موجب می شود نه تنها زمزمه های تجزیه طلبی و جدایی خواهی به گوش نرسد، بلکه رضایت آنها، حفظ وحدت و تمامیت ارضی کشور را تامین نماید. با این حال کاسسه برای رعایت حقوق چنین افرادی معتقد است «چنانچه اقلیتها دارای تمرکز سرزمینی و خواهان خود مختاری سرزمینی باشند، دولتها وظیفه دارند به آنها خودمختاری دهند.
از سوی دیگر جیمز کرافورد بر این نکته تاکید دارد که «در حقوق بین الملل هیچگونه شناسایی برای جدایی خواهیِ یک جانبه صورت نگرفته و گروههای قومی و اقلیتها نمی توانند بر پایۀ حقوق بین الملل به طور یک جانبه خواستار جدایی شوند . . . حق تعیین سرنوشت در درون یک کشور، یعنی مشارکت گروهها و مردم در نظام سیاسی، با احترام به یکپارچگی سرزمین آن کشور. حتی اگر درخواست مورد قبولی برای استقلال خود داشته باشند، این تنها حق دولت مرکزی است که چگونه به این درخواست پاسخ دهد . . . در جامعۀ بین المللی، از سال 1945 تا کنون مشاهده نشده است که گروهی از مردم یک کشور با داشتن دولتی مستقر، به دنبال جدایی طلبی باشند وسازمان ملل متحد درخواست آنها را پذیرفته باشد» در واقع رویۀ عملی سازمان ملل متحد نیز موید این نظر است، چرا که در بیشتر اسناد مربوط به اقلیت ها و حق تعیین سرنوشت، از جمله «اعلامیۀ پنجاهمین سال برپایی سازمان ملل» و «کنفرانس جهانی 1993 دربارۀ حقوق بشر»، پیوند داشتن «حقوق اقلیتها» با «حق تعیین سرنوشت و جدایی خواهی» را به روشنی و با قاطعیت رد کرده است. استقلال کوزوو نیز هرچند نسبت به این مناطق با اقبال جهانی بیشتری مواجه شد،اما غالب آن شناسایی ها نیز وجهه ای سیاسی داشت و دیوان در رای صادره خود در آوریل امسال این استقلال را مورد پذیرش قرار دهد.
ضمن آنکه کنترل موثر و قطعی مقامات اوستیای جنوبی و آبخازیا به علت حضور گستردۀ نظامیان روسیه در منطقه محل تردید است، چه آنکه گرجستان مدعی است حیات اوستیای جنوبی و آبخازیا در حال حاضر تا حد بسیاری متکی بر حضور و حمایت های روسیه است و در واقع این دولت روسیه است که بر این دو منطقه حاکمیت موثر دارد. این در حالی است که در حقوق بین الملل چنین بیان شده که کمک نظامی اصل موثر بودن کنترل را تضعیف می نماید، چرا که وسیله ای فراهم آورده که واحد مذکور تا با کمکهای خارجی قدرت را حفظ نماید.
بنابراین ادعای روسیه در شناسایی استقلال این مناطق در رعایت حق تعیین سرنوشت ایشان نیز صحیح به نظر نمی رسد.
اما با توجه به تعریفی که از شورشیان گردید، شناسایی آنها به عنوان شورشی منطقی تر به نظر ‌می‌رسد. حتی ادعای روسیه مبنی بر شناسایی آبخازیا و اوستیای جنوبی به عنوان شورشی دارای وضعیت خاص و در حال تشکیل یک دولت بیشتر قابل تامل خواهد بود؛ تا شناسایی به عنوان یک کشور مستقل در صحت شناسایی این دسته از افراد، لوتر پاخت اذعان می دارد: «احراز یک حاکمیت نسبی بر سرزمین در دست معترضین، شرط شناسایی صحیح آنهاست». در این صورت شاید بتوان انتظار داشت در آینده ای دور یا نزدیک شورشیان با تحکیم پایه های حکومتی و شناسایی گسترده در عرضه بین المللی و توانایی برقراری روابط بین المللی، موجب پیدایش توسعه و تحول در حقوق بین الملل شده و جدایی از حاکمیت مرکزی را به جامعۀ بین الملل بقبولانند.
اما آنچه در این برهه با اهمیت به نظر می رسد آن است که هر چند به طور کلی در صورت عدم احراز شرایط تشکیل یک نهاد بین المللی، برای کشور شناسایی کننده مسئولیت بین المللی ایجاد نخواهد شد، لکن به نظر می رسد، در صورت غیر قانونی بودن اعلامیه استقلال (که تشخیص آن با توجه به شرایط موجود دشوار به نظر می رسد)، شناسایی نامشروع دولت ثالث (و اصرار بر این امر) مصداقی از «مداخله در امور داخلی دولت مرکزی» بوده و حق دادخواهی را برای دولت مرکزی محفوظ بدارد.
گفتار چهارم- ادعاهای روسیه در توجیه حمله به گرجستان
در بخش اول عنوان شد که یک روز پس از اعلام آتش بس میان گرجستان و اوستیای جنوبی، و به دنبال بمباران هوایی تسخینوالی و به تصرف درآمدن این شهر توسط نیروهای نظامی گرجی ( که گفته می‌شد از لحاظ فناوری نظامی دارای برتری مطلق بودند)، نیروهای مجهز روسی وارد گرجستان شده و تا حوالی پایتخت این کشور پیشروی کردند. این بار حملات روسیه از چنان شدتی برخوردار بود که به قصد نابودسازی کامل نیروهای نظامی گرجستان را تقویت می نمود.
پس از گذشت 5 روز از درگیری، در 12 آگوست، طرح آتش بس 6 ماده ای به پیشنهاد نیکولا سارکوزی (Sarkozy) ، رئیس جمهور فرانسه و رئیس دوره ای اتحادیه اروپا ارائه گردید. این توافقنامه شامل توقف فوری جنگ، احترام به حاکمیت گرجستان در منطقۀ مورد مناقشه و برقراری مجدد وضعیت پیشین حاکم بر منطقه بود که طرفین آنرا مورد پذیرش قرار دادند (هر چند طبق اظهارات شخص سارکوزی، این

Leave a Comment