دانلود پایان نامه درباره ACT

ن همه چیزها را بدتر نمایاند و کسی را که اکومن پیشوا باشد پس راه به دوزخ برد.133
در چنین شرایطی چنانچه انسانی خود را به ایزدان بسپارد، او نیکیهای ایزدانی را که بیپایان و سراسر سودند دریافت خواهد کرد. این بیان شاید در بدو امر و برای انسان امروزی، سخنی عامیانه به نظر برسد؛ اما گوینده این سخنان هر کسی که باشد؛ با این زبان تلاش داشته که به انسان معاصر خویش یادآوری نماید که انسان جنب? الهی دارد و او میتواند واجد ویژگیها و نمونهای از یک ایزد به شمار آید. در نقط? مقابل هم، کسی که خود را به دیوان و موجودات شرور دهد، هرچه را بدی است در خود میهمان خواهد نمود که موجبات گریز نیکی از او را فراهم خواهد آورد.134 خلاصه آن که یک بهدین برای آن که طعم نجات را بچشد، میبایست از تن خود دژی برای ایزدان بسازد که نتیجه این کار نجات روان است. اما باید توجه داشت که هیچگاه نباید از چنین چیزی جبر را برداشت نمود؛ زیرا حضور مینوان در شخص آدمی نه علت که معلول یا شاید نشانهای از مرتبه اخلاقی و یا دینی آدمی است.135
gUfT EsTEd kU (sPAsdArih Ud) pAsdArih Ed bawEd k? EN TaN dIz mANAg b? kUNEd, U-C pAs abar frAz kUNEd, U-C yazd aNdar dArEd Ud dEw aNdar aw?C N? hIlId. k? mardOmih asT EG-?C az pas i aw? abAyEd BudaN k?-C bozICN i rUwAN NIMAYEd.
گفته شده است که سپاسداری و پاسداری آن باشد که این تن را همانند کوشکی ساخته و از آن نگهبانی کند و ایزد [را] در آن دارد و دیوان را درون آن راه ندهد. که مردمی است از پس آن باید بود که نجات روان نماید.136
2. تن و روان
پس از مفهوم مینو و گیتی مفهوم دوگان? تن و روان یکی از اساسیترین مفاهیم به حساب میآیند. واژه روان در اوستایی به صورت (URVAN) و در پهلوی به صورت(rUwAN) آمده است. روان یکی از کلماتی است که بیشترین نقش را در ادبیات اندرزی ایفا مینماید. این کلمه در دینکرد ششم 75 بار، در اندرز بزرگمهر 17 بار، مینوی خرد 30 بار، اندرز پوریوتکیشان 6 بار تکرار شده است.137
متون زرتشتی به شرحی از اجزای آدمی پرداختهاند.138 بنابر اوستا روح آدمی از پنج بخش اهو (جان) دئنا (وجدان) بئوذه (نیروی ادراک) روان و فروشی ترکیب یافته است.139
در گزیدههای زادسپرم انسان، مرکب از نیروهای تنی، جانی، دانشی و روانی معرفی شده است. زادسپرم روان را به سه بخش تقسیم میکند: روان اندر تن، روان بیرون از تن – که به آن، روان اندر راه نیز میگویند- و روان اندر جهان مینویان. روان تنی خود مینوی تن است که همانند سپاهبد به رزم دشمنان میرود اندیشه و گفتار و آرزو محصول این بخش از روان است. همین روان است که پاداش و پادافر? گناهان را دریافت میدارد. روان اندر راه مینویی است که خوب و پاک سرشت است و با نفس لوامه در سنت اسلامی قرابت نزدیکی دارد. هنگامی که تن به خواب میرود، روانی که در تن است از بدن جدا میشود و روان اندر راه را ملاقات میکند، چنانچه روان تن مرتکب گناهی شده باشد، روان اندر راه او را سرزنش نماید و با اندرزِ نیک راه راست را به او نشان دهد.140 هرچند که زاداسپرم چیزی درباره روان اندر جهان مینویان ارائه نمیدهد اما با قرائن دیگر میتوان فهمید که مقصود از این روان فروهر است. با تمام این اوصاف به نظر میرسد چنین اندیشهای برگرفته از فضای مانوی یا اسلامی باشد.141
بندهش نیز تقسیمی از بخشهای بدن را ارائه میدهد و بیان میدارد که اورمزد: “مردم را به پنج بخش فراز آفرید: تن، جان، روان، آیینه و فروهر؛ چون تن، آن که ماده است؛ جان آن که با باد پیوسته، دم آوردن و بردن؛ روان آن که با بوی در تن است: شنود، بیند و گوید و داند؛ آیینه آن که به خورشد پایه ایستد؛ فروهر آن که پیش هرمزد خدای است. بدان روی چنین آفریده شد که در (دوران) اهریمنی، (چون) مردم میرند، تن به زمین، جان به باد، آیینه به خورشید، روان به فروهر پیوندد، تا روان ایشان را توان مردن نباشد.”142 هرچند که چنین تقسیمی به نظر کمی مشوش به نظر میرسد -مثلا آیینه یا ایونگ به درستی معنا نگردیده است- اما به نظر میرسد نظر گوینده از چنین سخنانی بیشتر به ارتباط اجزای بدن انسان با جهان بوده است و نه تقسیم بندی عقلی یا تجربی بخش های انسانی.
تقسیم سومی هم در متن متاخرتر یعنی صد در بندهش آمده است که:
اندر دین مازدیسنان آن گوید که اندر مردم پنج چیز مینو هست، یکی را جان خوانند، یکی را روان، یکی اخو نام و یکی را بوی نام و یکی را فروهر و این هر یکی را ایزد تعالی در تن مردم به کاری گماشته است و چیزی نگاه میدارند. بوی را در تن کار آن است که عقل و فهم و خرد و هوش [و] حفظ هر یکی به جای خویش نگاه دارد … فروهر را کار آن است که طعامی و چیزی که خورنده را نصیب خویش دهد [کذا] و هرچه ثقیل و ثقله است بیرون اندازد و هضم کند و روان را کار آن است که از بدیها نگاه دارد، در وقت سخن گفتن را [کذا] میفرماید که فلان چیز گوی، فلان چیز مگوی و چیزها اندیشد … و جان را کار آن است که تن میدارد و ذوق و تمییز و وخش و پایندگی و جنبیدن …. و اخو را کار آن است همیشه تن را و روان را و دیگر همگنان [کذا] را نصیحت میکند که نیکی کنید و بدی مکنید و ….143
اما ظاهراً دینکرد سوم تقسیم منظمتری را از اجزای انسان ارائه می دهد و انسان را به روان، جان، فروهر و بوی تقسیم می نماید.144 در این متن روان برترین این بخش هاست که اختیاردار قوای دیگر نیز هست و آنها را همچون ابزارها و نیروهای خود به کار میگیرد تا فرد را برای نبرد با دیوان آماده سازد.
(1) hAd az w?hdEN NIgEz aNdar CAyEd kU sAmAN az AfUrICN Ud dahICN i mENogAN i aNdar mardOm TaN kArigar mAyagwar EN?z cahAr asT, rUwAN, jAN, frawehar, boy
(2) rawAN asT axw xwadAy i abar TaN cEON kadag-xwadAy kadag, Ud aspwAr asp, rAyENidAr i TaN. Ud jAN, Boy Ud frawahr hammIsT waxC i padEC Ud aNdarCAN abzaromaNd rUwAN.
(1) از تعلیم دین بهی شاید (دانستن) که حد(؟) از آفرینشهای مینوهای (=روحانیانی) که در تن مردم مؤثرند اساساً این چهار است: روان و جان و فروشی و بوی
(2) روان سرور و خدای است بر تن، چون خانه خدایی بر خانه و سواری بر اسب. و تدبیرگر تن میکند و جان و بوی و فروهر همه روحهایی هستند در او و در میان آنها نیرومندشان روان است.145
همانگونه که شاکد خاطر نشان کرده است این فهرستها توجه ما را به نکتهای اساسی رهنمون میسازد و آن اینکه در آن دوران، پیرامون این مسائل نقطه نظرهای متفاوتی وجود داشته است که همگی به جریان اصلاحطلبی در درون دین زرتشتی متعلق بوده اند که نحلههای گوناگونی را در درون دین سنتی به ارائه این تقسیمات پرداختهاند. از همین رو میتوان چنین گفت که هیچیک از این تقسیمها ارتدکسیتر از دیگری نبودهاند.146
نکتهای که در اینجا باید به آن متذکر شد آن است که در تمام این تقسیمها، روان و فروهر هرکدام به عنوان مقسمی از انسان به حساب آمدهاند. برای توضیح این مطلب باید اذعان نمود که فروشی، آن بخش از وجود آدمی است که وظیفه حیاتبخشی به تن را برعهده دارد در حالیکه روان مسئول کنترل تمام اجزای آدمی است. در این بیان فروشی تقریباً شبیه آن چیزی است که افلاطون نام مُثُل را بر آن نهاده بود.147 برخی از حکمای پس از اسلام نظیر سُهروردی نیز در مصنفات خود به همین امر اشاره دارند که: “در نزد بسیاری از متقدمین (رزتشتیان) هر نوعی از انواع مادی مثال و صورتی وجود دارد که در ماده اخذ نمیشود و آن جوهری عقلی است است که مطابق است با معنی معقول از حقیقت. و چه بسا دلیل آورده شود به امکان اشراف و گفته شود که این انواع صورت و نقش و سایهای از آنها هستند و حقیقت اصلی همان معنی معقول است و این مثل افلاطون است و به اتفاق متقدمین برای عقول کثرت زیادی وجود دارد148”.149
در بندهش آمده است که فروشی در تن آفریده شد تا خویشکاری را بیافریند و تن برای خویشکاری آفریده شده است. اما روان پیش از تمام اینها آفریده شد و این روان است که خویشکاری را در تن فرمان دهد150 به بیان دیگر روان، دارای اختیار و اراداه است و هر عملی که از او سر میزند، ارادی است و از همین رو میباید پاسخگوی اعمالی که مرتکب می شود نیز باشد. در حالیکه فروشی به طبیعت تعلق دارد و اعمالش طبیعی شمرده میشوند.151
در نظام اخلاقی زرتشتی، روان همراه با بدن خلق نگردیده، بلکه از جهان مینوی داخل در بدن شده است.152 روان صبغهای مینوی دارد و متعلق به اورمزد است و هوش و ویر و دریافت ، اندیشه دانش و فهم چون آن شش امشاسپنداند که در پیش اورمزد فراز ایستند و دیگر نیروهای مینوی تن چون دیگر ایزدان مینویاند.153 این روان است که پاداش اعمال نیک و یا پادافره گناهان را دریافت میدارد. از این رو سعی یک زرتشتی به نجات روان از دست اهریمن و نیروهای او خلاصه میگردد. در این راه میباید به گونهای عمل نمود که نیایش ایزدان باشد و نه دیوان.154 اساساً نقطه کانونی در باره انسان همان روان اوست و از همین رو دین مزدیسنی سعی بسیاری در پررنگ نمودن آن دارد. به خاطر همین نیز برنامههایی را برای نجات روان به مزدیسنان ارائه میدهد. پس یکی از چیزهایی که میتواند به یک زرتشتی در نجات روان او کمک نماید، همانا اهمیت به دین و موضوعات دینی است. اما دین را باید از روحانیان فرا گرفت، زیرا روحانیون بیتردید به اندیش? مینوی نزدیکترند. از این رو در اندرزهای پهلوی هیربدستان باعث دینداری مردم خواهد گردید.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU k? abar Erbad?sTAN-E frAz kUNid U-C abar TUxCAg bawEd Ud b? girEd abE-gUmANih i pad dEN i yazdAN Eg-?C TawAN rUwAN bUxTaN.
ایشان نیز اینگونه گفتند که هیربدستان فراز کنید و در برپایی آن کوشا باشید و بر [این] بیگمان باشید که با دین یزدان میتوان روان را نجات بخشید.155
یکی از آموزههای بسیار مهم در فهم آموزههای زرتشتی مسئله اشه156 است. اشه هم در سطح عالم کبیر فعال است و هم در عالم صغیر. اشه مفهومی است که ریشههای آن را میتوان تا پیش از زرتشت نیز پیدا نمود. رته157 در هند هماوردی جدی برای این مفهوم قلمداد میگردد. در نظر بهدینان اشه توجیهی برای اتفاقاتی است که در عالم اتفاق افتاده و یا خواهد افتاد. اشه در بر دارنده مفهوم علیت نیز هست که در عالم صغیر و در بعد اخلاقی نقش بسیار مهمی را بر عهده دارد. قانون علیت بیان کننده آن است که چون اعمال آدمی برخاسته از روان او هستند، پس این روان است که مواهب و یا عواقب اعمال خود را دریافت خواهد داشت. در این مفهوم اگر کسی کار نیکی را انجام دهد، به روان خود کمک نموده است و چنانچه کار بدی از او سر زند، روان خویش را تباه ساخته است.
UCAN ENIz owON dACT kU kas-?z mardOm NEsT k? cIC-E kUNEd U-C hAN cIc N? xwEc rAy kard bawEd frAroN ayAb, c? harw k? aNdar kuNEd rUwAN i xwEC abzAyEd ayAb kAhEd, U-CAN harw EwENG Pad rUwAN i xwEC kard bawEd. Ud amAh mardOMAN abEr TUxCAg abAyEd budaN kU xwEC rUwAN rAy N?wagih xwAhEm NE aNAgih.
ایشان نیز اینگونه گفتند که کسی از مردم نیست که چیزی را انجام دهد که آنچیز را – چه نیک و یا بد- برای خویش نکرده باشد. چه هر کسی کاری کند یا روان خویش را افزاید و یا بکاهد، ایشان هر آیینه برای روان خویش کاری کردهاند. ما مردم باید سعی کنیم تا بخاطر روانمان میل به خوبی داشته باشیم نه بدی.158
حتی بدیهایی هم که از سوی اهریمن متوجه انسان میشود، نه تنها متوجه روان انسان نمیگردد؛ بلکه بدن انسان این بدیها را تحمل خواهد کرد. آذرباد مهراسپندان در هنگام مرگ، اندرزی را از خود به یادگار گذاشته که در آن میگوید:
چه برای من آذرباد مهراسپندان بدی نیست که فراز آمده

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهترس از خدا، اهورامزدا

Leave a Comment