دانلود پایان نامه درباره ACT، اندرزنامه، فلسفه اخلاق

نهایتا به عمل منتهی می شود.292 سقراط تعریف فضیلت به مصادیق را رد میکند و معتقد است فضیلت نه جزء طبیعت ما و نه می توان آن را آموخت. بلکه فضیلت تنها با عنایت خداوند در آدمی جایگزین میگردد293
2.2. افلاطون
پس از سقراط افلاطون تلاش های بسیاری برای تبیین فضیلت انجام داد او فضیلت را معرفت می دانست که حکومت عقل موجبات اعتدال را فراهم میآورد.294 انسان عادل در نظر افلاطون کسی است که حیات درونی خود را نظم میدهد و خودش ارباب خود است. او همواره در این اندیشه است که چه چیز می تواند او را در این مسیر پایدار نگه دارد.295 افلاطون بر خلاف سقراط ریشه و مبداء فضایل را در مُثُل میبیند. افلاطون همانند سقراط296 بر این باور است که انسانها به خاطر جهل به سراغ بدی میروند و اگر انسانی هشیار باشد، هیچگاه دانسته و به صورت ارادی مرتکب بدی نمیشود و در واقع علت انجام شرور مشتبه شدن خیر برای آنان است. امتیاز چنین دیدگاهی آن است که ملکات عادتی را از حیط? ملکات فضیلتی جدا میبیند.297
3.2. ارسطو
ارسطو همانند افلاطون نگاهی فضیلتمدار به اخلاق دارد. او فضیلت موجودات را متناسب با غایات آنها میداند. ارسطو بر این باور است که فضیلت در گروه سجایای اکتسابی است298 و معتقد است که زمانی فضیلت محقق میگردد که در مورد احساسات و اعمال خود به خوبی عمل کنیم و تعادل داشته باشیم. ارسطو روح را به دو بخش تقسیم میکند: یکی عقلانی و دیگری غیر عقلانی. او معتقد است شخص با فضیلت کسی است بخش عقلانی روح خود را آنگونه توسعه دهد که بتواند بخش غیر عقلانی را در کنترل داشته باشد. در نظر ارسطو فضیلتهای فکری از فضائل اخلاقی مجزا هستند. فضیلتهای اخلاقی را نمیتوان آموزش دید بلکه تنها از طریق تمرین و عادات می توان به آنها دست یافت. اما فضائل فکری در پرتو آموزش است که فرا گرفته میشوند. هم افلاطون و هم ارسطو به اخلاق فضیلتی معتقدند؛ با این حال افلاطون کردار خوب را منوط به وجود فضائل میداند، اما در نظر ارسطو عکس این قضیه صادق است و اخلاق مبتی بر فضیلت در گرو اخلاق مبتنی بر کردار است.299 تفاوت دیگر اخلاق این دو متفکر یونانی در آن است که افلاطون برای ذات خیر، جوهری کلی را در نظر میگیرد در حالی که ارسطو این نظر را رد کرده و معتقد است خیر بشر را باید برحسب خودش و از راه تجربه شخصی دانست.300
اعتدال در اندیشه اخلاقی ارسطو همانند افلاطون نقشی بسیار پُر رنگ دارد. ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخس تأکید دارد که فضائل عبارت است از حد میانه صحیح که البته استعدادهایی اکتسابیاند و منشأ آنها تمرین و ممارست است که با عقل سلیم مطابقت کامل دارند.301 ارسطو اخلاقی را حاصل ملکات، خصوصیات و رفتارهای آدمی میداند که باید از راه عمل بدان دست یافت. او فضیلت را حد وسط میان دو حد افراط و تفریط میداند و میگوید حد وسط، ملکهای است که موجب انتخاب آزاد در عمل میشود و منحصرا متوقف بر اراده آدمی است و متضمن حد وسطی است از لحاظ ماست که از راه تعقل مشخص میگردد.302
4.2. دوران متأخر
پس از جنگ جهانی دوم برخی فیلسوفان اخلاق که نا کارآمدی اخلاق نتیجه و وظیفهگرا را در حل مشکلات بشری دیده بودند به تشکیک در مبانی این دو مکتب اخلاقی پرداختند. عدهای از این فیلسوفان بازگشت به اخلاق فضیلتی را راه حل مناسبی برای آلام بشر دانستند. بنابر مشهور اولین بار خانم الیزابت آنسکوم در سال 1958 مقالهای تحت عنوان “فلسف? اخلاق مدرن” 303را به نگارش درآورد و به سردمداران مکاتب اخلاقی آن روز انتقاداتی جدی را وارد کرد. آنسکوم در این مقاله میگوید:
“دیگر آن که مفاهیم الزام و وظیفه -یعنی الزام و وظیفه اخلاقی- و این که چه عملی اخلاقاً درست یا نادرست است و معنای اخلاقی “باید” می بایست دور انداخته شود”304
شاید بتوان السدیر مکاینتایر را مهمترین مدافع اخلاق فضیلتمحور دانست که دو کتاب معروف او یعنی در “پی فضیلت” 305 و “عدالت برای که؟ کدام عقلانیت؟”306 در رد مکاتب دیگر اخلاق هنجاری و اثبات اخلاق فضیلتمدار به رشته تحریر درآمد. مکاینتایر یک ارسطوگرا است که مشکل جهان کنونی را عدم توانایی نتیجه و وظیفه گرایان در حل مشکلات بشری میداند. او سه ویژگی را برای فضیلت ضروری میبیند. نخست آن که او برای مفهوم “عمل” نقشی ویژه را در نظر میگیرد. دوم او انسان فضیلتمند را موجب وحدت بخشی به حیات بشر میداند و سوم این که این فضایل بقای سنت اخلاقی رادر جوامع به همراه دارند.307
خانم آیریس مرداک هم کوششهای جدی را در مهم جلوه دادن اخلاق فضیلت از خود به نمایش گذارده است. او نیز با نقد گرایشهای وظیفه و نتیجهگرا سعی کرده تا تقریری جدید از اخلاق فضیلتمند به دست دهد. او اخلاق را تنها بر ساحتهای بیرونی محدود نکرده و آن را به ساحتهای خصوصی و درونی، عواطف و احساسات نیز راه داده است. مرداک تلاش میکند تا با پیش کشیدن پای هنر به فضیلت این گرایش را یک گام ارتقا دهد308 و معتقد است، انسانی میخواهد و میتواند اخلاقی باشد که به نسبت به یکایک انسانها عاشق باشد. او عشق را هم شرط لازم و هم کافی شناخت هر واقعیتی از جمله واقعیت انسانی میداند و می گوید ما به فلسف? اخلاقی نیاز مندیم که در آن مفهوم عشق -که امروزه این قدر به ندرت ذکری از آن به میان می آورند- بتواند بار دیگر به مفهومی اساسی تبدیل گردد.309
3. ویژگیهای اخلاق فضیلتی در اندرزنامهها
هرچند برخی معتقدند که اندرزها غالباً از مذهب با فلسف? خاصی پیروی نمی نمایند.310 با نگاه به اخلاق فضیلتی اندرزنامهها میتوان دریافت که این اندرزها دارای نوعی نظم و همبستگی هستند و شاید در میان نظریات فلسفه اخلاق بسیار با سخنان ارسطو قرابت داشته باشند؛ اما با تمام این اوصاف این اخلاق واجد ویژگیهایی است که در زیر تلاش میشود به صورتی خلاصه ویژگیهای این اخلاق مورد بررسی قرار گیرد.
1.3. خوبی به خودی خود خوب است
در اخلاق فضیلتمند، فضیلت وسیلهای برای رسیدن به نتیجه یا سود بهتر یا حتی لذت بیشتر نیست. در این اخلاق حتی فضیلت رنگ و بوی دینی هم ندارد که چون فرمانی الهی را در پشت خود دارد به آن عمل گردد؛ بلکه در این اخلاق، نفسِ فضیلت دارای ارزش است و اگر شخص خیری را مرتکب میشود، به خاطر خود فضیلت و احکام آن است؛ نه داعیهای دیگر و همین خیر است که موجبات رشد او را فراهم میآورد. این یعنی همان گفت? ارسطو که میگفت عمل خوب خودش غایت است. اخلاق فضیلت میکوشد تا یاد دهد چگونه چیزها خیرند و انسانها باید تلاش کنند تا به آن دست یابند. بنابر دینکرد یکی از چیزهایی که سبب نیکی میشود همپرسگی با نیکان است؛ اما دینکرد ششم توصیه میکند که همنشینی با نیکان تنها باید برای خود نیکی صورت پذیرد.
U-CaN ?N-?z aoN daCT kU k? kUNEd 3 ciC EN w?h. Ewag EN k? EwAz w?hih rAy frAz o ham-pors?gih i w?hAN CawEd. Ewag EN k? arz Ud spAs Ud AzAdih i w?hAN caNd baw?daNg m?NEd Ud gOwEd. Ewag ?N k? pad kamIsT harw roz 3 Bar Pad TaN i xwEC NIg?rEd kU-m yazd abAg hENd ayAb dEw U-C agar yazd abAg hENd aNdar TaN m?hmAN-Tar b? kUN?d, U-C agar dEw abAg hENd az TaN i xwEC a-pAd?xCAy.
ایشان نیز اینگونه گفتند شخصی که این سه چیز را انجام دهد بهترین است. یکی این که به همصحبتی با نیکان برای فهمیدن خود نیکی رود و دوم آن که درباره نیکان فکر کند و سخن بگوید و دیگر این که حداقل روزی سه بار به خود بنگرد که با ایزدان است یا با دیوان. اگر با ایزدان باشد تلاش کند آنها را بیشتر در تن خود میهمان کند و اگر با دیوان باشد تلاش کند تا آنها را در تن خود ناتوان سازد.311
2.3. تأکید بر موضوع انسان
یکی از مهمترین ویژگیهای اخلاق فضیلتی دینکرد تأکید بر فاعل خیر است. اصولاً در اخلاق فضیلت، افعال به خودی خود دارای ارزش نیستند؛ بلکه این منش انسانهای خوبند که ارزش دارد و این موضوع ویژگیهای منشی سعادت آدمی را به ارمغان خواهد آورد. اخلاق فضیلت در مقام دفاع از خود در برابر نتیجهگرایی و وظیفهگرایی، بیان میدارد که دانستن اعمال خوب و بد به تنهایی این قابلیت را ندارد که انگیز? خوب یا بد شدن را در انسانها پدید آورد؛ از اینرو باید نقش اصلی را برای کنشگر اخلاقی در نظر گرفت نه صرفاً بر اصول اخلاقی یا نتایج مترتب بر آنها. اگر بگوییم که تمامی دینکرد ششم بر فضیلتمندی انسان تأکید دارد، سخنی به گزاف نگفتهایم. دینکرد با برشمردن فضائل و رذائل، بیشترین اهمیت را برای انسان در نظر میگیرد.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU ohrmazd az mardomAN EN xwAhEd kU har? c? kUNEd xwEC rAy kUNEd.
ایشان نیز این گونه گفتند که اورمزد از مردم می خواهد که هر چه میکنید برای خود کنید.312
در جای دیگری انسان را مسئول خود می داند و میافزاید که هر کسی که کاری را انجام دهد یا به افزایش روان خود کمک کرده است یا آن را کاهش میدهد.313 در این اندرزها انسان مسئول است تا ایزدان را با اعمال نیکو یاری رساند.314 دینکرد سعادت انسانها را در گرو شناخت و عمل میداند و میگوید:
gowENd kU AdUrbAd i mahraspaNdAN gUfT kU mardOmAN xEm i wad b? CNAsICN Ud dur az-?C parhEziCN c? ka xEm i wad CNaxT Ud az-?C pahrExT dUrz CkasT Ud mard bUxT.
گویند که آذرباد مهراسپندان چنین گفت که مردمان خیم بد را بشناسید و از آنها پرهیز کنید. زیرا هنگامی که خیم بد شناخته گردد و از آن پرهیز شود دروج شکسته گردد و مرد سعادتمند گردد.315
3.3. تأکید بر رشد اخلاقی:
لازم? رشد اخلاقی، وجود انسان فضیلتمند است. از همین رو یکی از ویژگیهای اخلاق فضیلت و همچنین دینکرد، تأکید بر رشد اخلاقی فرد و جامعه است. در اخلاق زرتشتی انسان باید همواره به سمت و سوی خوب شدن یا آنچه که دین زرتشتی به آن اهلایی میگوید حرکت نماید. چنین انسانی اولاً باید نسبت به نیکیها حریص باشد و آن را از هرکسی که هست فرا بگیرد. این همان چیزی است که دینکرد ششم تاکید دارد که:
xEm abzAr Ed baw?d hog i frAroN Ud abAg w?hAN rafTaN Ud w?hi az harw kas grIfTaN.
ابزار خیم آن است که خوب رفتار کنید و با نیکان همراه شوید و نیکی را از هر کسی فرا بگیرید.316
مطابق پندهای پهلوی یکی از چیزهایی که باعث رشد و پیشرفت یک انسان میگردد، همصحبتی با نیکان است317 در آموزههای پوریوتکیشان کار خوب باعث آرامش و بلند نامی است318 و بر حضور در انجمن بهان تأکید فراوان شده است.
هر روز برای گفتگو به انجمن بهان فراز روید چه کسی که بیشتر به انجمن بهان رود (او را) کرفه و پارسایی بیش بخشند.319
انسانها باید به دنبال ثوابهای بزرگ باشند؛ زیرا کرفه کوچک، بدعت را به همراه خواهد داشت.320 دینکرد تلاش میکند تا انسان را با این پرسش روبرو سازد که از کجا آمدهام و چرا آمدهام و باز به کجا خواهم رفت. اینها پرسشهایی است که بعدها هم در ادبیات منظوم ما نیز ادامه یافت و چه بسیارند چنین نشانههایی از فرهنگ اخلاقی مردم ایران زمین.
4.3. توصیهگری
از آنجا که فضیلتمند شدن آدمی یکی از اهداف اخلاق فضیلت است، توصیهگرایی نیز جایگاه ویژهای در این بین خواهد داشت. در این نگاه انسان خوب تنها به خود و آرمانهای خود نمیاندیشد، بلکه همواره دغدغ? رشد دیگری را هم در سر دارد. بیشک یکی از ابزارهایی که میتواند چنین شخصی را در نیل به این مقصود یاری رساند پند و اندرز است؛ از این رو متون اندرزی نیز اساس خود را بر همین مبنا استوار نموده و علاوه بر این که خود توصیهگری میکنند، دیگران را نیز به توصیهگرایی وادار مینماید.321 در نظر این دسته از متون، توصیهگرایی امری صرفا زبانی نیست، بلکه شخص باید تلاش کند که با کنش خود دیگران را به سوی خوبی دعوت کند.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU mardOmAN 3 xwEC-kArih i mahIsT EN-?z

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهفلسفه اخلاق، اندرزنامه، طلاق

Leave a Comment