دانلود پایان نامه درباره ACT، اندرزنامه

آن به عنوان راهی برای بدست آوردن خرد یاد نموده اند. که نمونههای بارز آن را میتوان در “خویشکاری ریدگان” و “اندرز کنم شما کودکان ” مشاهده نمود.
5. خیم
خیم xEmنیز یکی دیگر از واژههای پُر بسامد در متون اندرزی است. خیم و خرد در اندیشه مزدیسنان دو صفت ویژه اورمزدند که او با آنها جهان را آفریده و نگاه میدارد.251 خیم ابزاری برای نجات روان است252 و چون نجات روان پر اهمیتترین دغدغه یک زرتشتی است، اورمزد در بدو خلقت خیم و دین را با یکدیگر میآفریند تا نشان دهد او را که خیم نیست دین نیست.253 خیم اعتبار خود را از مینو میگیرد و هر آنچه انسان انجام میدهد، باید نشانی از مینو داشته باشد. زیرا زندگی روان از خیم است.254 مینویی بودن و مینوی شدن باعث میزبانی انسان است، در نتیجه در اینجاست که چون انسانی دارای خیم ایزدی شد، به هر آفرید? اورمزد که نظر اندازد، هیچ نقصی را در آن مشاهده نخواهد کرد، زیرا خیم نیک وهومن داری است.255 پس بهترین کار آن است که با خیم یزدان به جهان نظر اندازد.256
خیم در رزمگاه انسانی، وظیفه بیرون راندن دروج را برعهده دارد پس کسی که خیم خود را ویراسته نسازد، ایزدان کمتر در او میهمان شوند در نقطه مقابل نیز چنانچه کسی خیم خود را ویراسته سازد، خود را به ایزدان سپرده و ایزدان نیز او را به پرهیز وا میدارند.257 در متنی اندرزی چنین گفته شده است:
gowENd kU ATURBAd i mahraspaNdAN gUfT kU mardomAN xEM i wad b? CNAsICN Ud dur az-?C pahrEzICN c? ka xEm i wad CNAxT Ud az-EC pahrExT drUz CkasT Ud mard bUxT.
گویند که آذرباد مهراسپندان گفت که مردمان خیم بد را بشناسند و از آن پرهیز کنند چه زمانی که خیم بد شناخته شود و از آن پرهیز گردد دروج شکسته شود و مرد نجات یابد.258
برخی مفاهیم عملی در اندرزنامهها برای تعریفشان به صورت زائد الوصفی با مفاهیم دیگر گره خوردهاند. خیم یکی از همین واژههاست که بیش از آن که در اندرزنامهها تعریفی دقیق از آن صورت پذیرفته باشد، در این متون بیشتر به رابط? آن با دیگر مفاهیم پرداخته شده است. یکی از این مفاهیم دین است که پیرامون آن مختصری خواهد آمد. خرد نیز یکی از همین مفاهیم است. زیرا از یک سو خرد، خیم را پربارتر میکند و از سوی دیگر خیم، خرد را برای درک معارف جدید مهیا میسازد که در نهایت به وسیله آن دروج از جهان بیرون رانده خواهد شد.
EN-?z EdoN ku az farhaNg i NEwag xrad i NEwag bawEd, Ud az xrad i NEwag hig i NEwag bawEd, Ud az hog i NEwag xEm i NEwag ]bawEd[, Ud az xEM i NEwag kUNICN i frAroN bawEd, Ud pad kUNICN i frAroN drUz az gEhAN b? kard bawEd.
EN-?z EdoN ku az farhaNg i wad xrad i wad Ud az xrad i wad hog i wad Ud az hog i wad xEM i wad Ud az xEm i wad kUNICn i abAroN bawEd Ud kUNICN i abAroN rAy drUz aNdar gEhAN wEC.
این نیز چنین [است] که از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد و از خرد نیک خوی نیک باشد و از خوی نیک خیم نیک و کنش نیک باشد و با کنش نیک دروج از جهان بیرون رانده میشود. این نیز چنین [است] که از فرهنگ بد خرد بد، و از خرد بد، خوی بد و از خیم بد و از خیم بد کنش بد باشد و به [دلیل] کنش بد دروج اندر جهان بیشتر [شود.]259
بنابر دینکرد ششم، خیم به تنهایی نمیتواند منجر به خرد گردد اما منتجِّه خرد حتماً خیم نیک خواهد بود.260
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU ] hAN[ xEm k? xrad aNdar NEsT EdoN mANAg c?’oN xANig-E roCN Ud aN-Ahog k? basT EsTEd Ud o kAr N? hAmE CawEd. Ud hAN xEm k? xrad abAg a’oN mANAg c?’oN xANIg-E roCN Ud aN-Ahog k? TUxCag mard abar EsTEd Ud aNdar o kAr kUNEd Ud bE o warz baNded Ud bar o gEhAN dahEd.
ایشان نیز اینگونه گفتند که خیم که اندر خرد نیست، به خانهای روشن و بیعیب شبیه است که [درش] بسته است و به کاری نیاید. خیم که خرد [را] به همراهی دارد به خانهای روشن و بیعیب ماند که مرد کوشایی در آن باشد و در آن کار کند و به کار بندد و بَر به جهان دهد.261
هرچند که دانش زره خیم است262 و وجود دانش برای خیم لازم است؛ اما این شرط، به تنهایی برای سعادت کافی نیست. بلکه در سنت زرتشتی باید دانش اندوخت و کرفه کرد. از همین جاست که مفهوم کرفه نقشی اساسی را در روشن ساختن برخی از جوانب خیم نشان خواهد داد. پس با این نگاه، علم زمانی اثر خواهد داشت که بدان عمل گردد، نه آن که پرداختن به آن چون طبلی به زیر گلیم باشد.
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU k? abasTAg xwahEd Ud hU-xEM-Tar N? bawEd, Ud zaNd pUrsEd Ud dANAg-Tar N? bawEd, Ud mANdag garzEd Ud a-wINAh-Tar N? bawEd, hAN dId pad kAr N? UzmAyICN.
ایشان نیز اینگونه گفتند که با اوستا خواندن نیک خیمتر نشوید و با زند پرسیدن داناتر نگردید و با اعتراف به گناهان، بیگناهتر نشوید تا این که اینها را در کار بیازمایید263
تمامی هدف اخلاق اندرزی در یک جمله خلاصه میگردد و آن ویراستن خیم و رسیدن به مقام میزبانی ایزدان است. بدون تردید چنین مقامی برای انسان حاصل نمیگردد، مگر پس از رنج و ستیز فراوان. در این سنت، خیم نیز چون دیگر آفریدههای اورمزد دشمنانی دارد. یکی از این دشمنان ترمنشی است 264 که همتای آن خود پرستی است.265
در بسیاری از متون اندرزی، همنشینی با نیکان، یکی از راههایی است که انسان را در داشتن خیمی ایزدی یاری میرساند. زیرا نیکان خیم بد را میشناسند و از آن دوری مینمایند و در جهت خیم ایزدی حرکت دارند. چنین کسانی خیمی آراسته دارند که خرد را به همراه دارد و زمانی که خرد بیاید، دین آید و زمانی که دین آید گناه نشود و چون مردی گناه نکند پس هرگز بد نگردد. از همین جاست که همنشینی با چنین انسانهایی، فرد را در جهت خیم ایزدی یاری میرساند.
gUfT EsTEd kU mard az hAN I w?hAN doCArM Ud abAgih Ud ham-pUrsagih wirAsT-xEm xwAhEd hUsrawih abzAyEd Ud gAh I mENogig.
gUfT EsTEd kU k? abAg waTTarAN rawEd pad xEM waTTar bawEd Ud aw?-z k? abAg aw? has rawEd k? abAg waTTarAN rawEd pad xEm waTTar bawEd.
گفته شده است که مرد با همراهی و همپرسگی با نیکان، خیم [خود را] ویراسته [کند چون] نیکنامی خواهد گاه مینوی [اش ] را زیاد کند. گفته شده است که کسی که با بدان راه رود به خیم بدتر شود و کسی که با مردی رود، که [او با] بدان رود پس به خیم بدتر شود.266
خیم آفریده اورمزد است تا از انسان در برابر دروج و سپاهیانش محافظت نماید. خویشکاری او محافظت از خوی بد و آرزو و شهوت، و به وسیله عمل کردن به دستورات دینی خیم و خوی نیک را پیراستن و آن را ابراز داشتن است.267 گاه در میان متون اندرزی مواردی به چشم میخورد که به خیمهای بهشتی اشاره شده به عنوان نمونه چنین آمده که:
U-CAN EN-?z a’oN dACT kU EN 3 xEM garodmANig: Ewag EN ka was-?z zIyAN Ud aNAgih az kas did EsTEd EG-?z aw? Mard dUCmaN Ud aNAgih-kAmag ] N?[ bawEd. Ewag EN k? xwAriCN-E pEC mad EsTEd Ud wEC NEsT Ud fraz o pEC EmEd N? dArEd kU-M ] wEC[ aw?C rasEd, agar-?C mard k? fradOM xwarICN NEsT awEC rasEd, Ed pIhw c?’oN CAyEd bahr kUNEd. Ewag EN ka zaN-E Ud mard-E pad wiCkAr gyAg mad EsTENd U-CAN xwArICN xward sEr hUrAm EsTENd U-CAN Ewag o dId abER kAmag bawEd Ud ka kAmag b? rAyENENd Eg-?z kas-?z N? dANEd Ud aw? Mard hAN zaN EwAz rUwAN rAy N? gAyEd.
ایشان این نیز اینگونه گفتند که این سه خیم گرودمانی [است]؛ یکی این که مردی زیان و بدی از کسی ببیند [ولی] نسبت به آن کس دشمن و بدکامه نگردد؛ یکی این که مردی را خورش پیش آوردهاند؛ خورش زیاد نیست و امیدی هم به اینکه خورش به او رسد نیست اما چون آن مرد را خورش برند او چنان که باید از آن خورش [به مستحقان] بدهد. یکی [هم] این که زن و مردی در یک دشت به هم رسند خورش بخورند و سیر و شاد گردند به هم متمایل گردند و بخواهند که از هم کام گیرند و کسی هم آنجا نیست که با خبر شود پس آن مرد تنها برای روانش با آن زن نزدیکی نکند. 268
6. اختیار
یکی از مهمترین مفاهیم اخلاق زرتشتی و بلکه دین زرتشتی مسئله اختیار آدمی است. اختیار آدمی یکی از مسائل بسیار بحث برانگیز در طول تاریخ بشریت بوده است. در ایران نیز ما با گروهی جبرگرا، تحت عنوان زروانیان آشنا هستیم. در برابر نیز شاهدی بر جبر در سروده های زرتشت دیده نمیشود. زرتشت در یسن سیام یکی از نغزترین سرودهای اوستایی را بر زبان میآورد و میگوید: “ای تمام کسانی که در انتظار شنیدن گفتههایم هستید اینک بشنوید آنچه که از سوی مزدا است. با روشنی خردمندان در آن بنگرید با روشنی چشمان باز و اندیشه توانا گزینش کنید. هر مرد و زن در در گزینش راه حق و راستی آزاد است و بایستی چنین کند شهر و جامعه به وجود آید”269 دین زرتشتی از آغاز بر اختیار آدمی تأکید داشته، با این حال برخی تفکرات جبری همچون عقاید زروانی و رواقی نیز در کنار این اختیار وجود داشته است.
در متون پهلوی ما با هر دو تفکر جبر و اختیار در این متون مواجه هستیم. به منظور بررسی هر دو گروه در ابتدا بخشهایی ناظر به هر دو گروه را آورده و سپس میان آنها به داوری خواهیم نشست. هرچند که روح حاکم هم? اندرزها مسئله اختیار است، اما در متون پهلوی گاهی به صراحت به این امر اشاره شده است که در زیر به دلیل وضوح این مطلب، تنها به یک مورد از آنها اشاره میگردد.
دربار? دلیل جهان آفرین در پاداش و پادافر? مردمان برابر آموز? دین بهی
پاداش [ثواب] و پادافر? [گناه] مردمان از سویِ جهان آفرین است.
هم پرهیز از گناه و هم تمایلِ نیرومند به گناهکاری و دوری از ثواب هر دو بر بنیاد گزینش شخص [میان] راه ثوابکاری و پرهیز کردن [یا نکردن] از گناه است [این قو? گزینش همان] بخشایندگی است که [خداوند] آفریدههای خود را شایست? آن میداند و متناسب است با آنچه از جهان آفرین به مردمان [میرسد] و از بنیاد به یوب? دوستی به آفریدهها و ساختههای خود است که خرد و دین و هم? دیگر چیزهای [نیکو را به آنان ارزانی داشته است.]… 270
اما در جانب جبر چند شاهد ذکر می گردد:
پرسید دانا از مینوی خرد که با کوشش چیز و خواست? گیتی را میتوان به دست آورد یا نه؟
مینوی خرد پاسخ داد که با کوشش آن نیکیای که مقدر نشده است را نمیتوان به دست آورد ولی هر آنچه مقدر شده است با کوشش زودتر میرسد.
پرسید دانا از مینوی خرد که با خرد و دانایی با تقدیر میتوان ستیزه کرد یا نه؟
مینوی خرد پاسخ داد که حتی به نیروی زورمندی خرد و دانایی هم با تقدیر نمیتوان ستیزه کرد…271
یا در دینکرد ششم آمده است:
EN-?z EdoN kU az bagobaxT i xwEC NE CNaxTaN aNa-hUNsaNdih, Ud az aNa-hUNsaNdih aN-AsANih Ud aN-AwAmih, Ud aN-AsANih Ud aN-AwAmih a-bUrzICNigih bawEd, Ud a-bUrzICNih rAy mardOm aNdar gEhAN kam m?NENd.
این نیز چنین است که از بغوبخت خویش نشناختن، ناخرسندی، و از ناخرسندی، بیآسایشی [در زندگی] و نا خوشی و از بیآسایشی و ناخوشی، بیاحترامی باشد و بیاحترامی را مردمان کمتر بیاندیشند. (مردمان نا ارجمند در میان مردم جایگاه کمتری دارند).272
همانگونه که مشاهده گردید در این متون ما با دو دسته متن مواجه هستیم که میباید به نوعی میان آنان را آشتی داد. بیشک یکی از ویژگیهای اخلاق زرتشتی آزادی و اختیار است و اگر انسان در عمل فاقد اختیار باشد چگونه او را میتوان مسئول دانست و او را عقاب و یا ثواب داد؟ و چگونه فضیلت در حق او معنا پیدا خواهد کرد؟ در باور اخلاق زرتشتی اتفاقاً همین آزادی در عمل است که اهریمن را از جهان بیرون میکند.
باید اذعان نمود که چنین تناقضی در این متون بیشتر یک تناقض بدوی است و با کمی تامل و

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد درموردقرآن کریم، جامعه اسلامی، امیرالمومنین

Leave a Comment