دانلود پایان نامه درباره فلسفه اخلاق، اندرزنامه، طلاق

تفحص میتوان چند توجیه برای مسئله تقدیر در این متون یافت. همانگونه که شاکد گفته است نمیتوان عقاید زروانیه را در این دست از آثار دخیل دانست و آنها را برخاسته از فضای زروانی دانست.273 پس باید به سوی تبیینی از مسئل? جبر رفت. یکی از این توجیهات این است که این جبر، نه جبر عملی که به جبر تاریخی تعبیر گردد. در این صورت آن گفتهای که در مینوی خرد بند 26 آمده است توجیه میگردد. در این پرسش دانا از مینوی خرد میپرسد که چرا مردمان زمان هوشنگ تا گشتاسب شاه کامکار بودند. و مینوی خرد پاسخ میدهد که آنچه را در مورد ایشان از جهت نیکی یا بدی میپرسی آگاه باش و بدان که کار جهان همه به تقدیر و زمانه و بخت مقدر پیش میرود که خود زروان فرمانروا و درنگ خداست. به گونهای که در هر دورهای برای هر کسی مقدر شده است که آنچه را لازم است بیاید به همان گونه آن چیز بر او میرسد.274
Ud gowENd kU hU-fraward AdUrbAd i mahrapaNdAN xir i gETig pad 25 dar bud, 5 pad br?h Ud 5 pad kUNICN Ud 5 pad hog Ud 5 pad gohar Ud 5 pad abarmANd.
ziNdagih Ud zaN Ud frazaNd Ud xwAsTag abEr-Tar pad br?h. …
گویند که نیک فروهر آذرباد مهرسپندان خیر گیتی را به بیست و پنج بهره نهاد: پنج بهره به تقدیر، پنج بهره به کنش، پنج بهره به خوی، پنج بهره گوهر و پنج بهره به وراثت. زندگی و زن و فرزند و سروری و خواسته بیشتر به تقدیر …275
یکی دیگر از توجیهات آن است که خوانش ما از بخت خوانشی اخلاقی باشد و نه خوانشی فیزیکی، منطقی و یا کلامی. پس در این صورت بغوبخت را در این جمله:
EN-?z EdoN kU pad hAN i bago-baxT hUNsaNd bawICN, c? bAsTAN aNdar a-hUNsaNdih Ud bEC ziwEd k? pad hAN i bago-baxT N? hUNsaNd.
این نیز اینگونه است که انسان باید همواره نسبت به بغوبخت خرسند باشد زیرا کسی که نسبت به تقدیر ناخرسند باشد همواره در ناخرسندی زندگی کند.276
باید به جبر اخلاقی و نه جبر فیزیکی، منطقی و کلامی تفسیر نمود. این یعنی همان چیزی که سقراط و افلاطون تأکید داشتند انسانی که به حقیقت خوبی پیببرد بدون شک آن را انجام خواهد داد. جملهای که از دینکرد نیز آمده، مبنی بر اینکه انسان از روی عدم فکر به سوی بدی می رود نیز خود مؤید این معناست.277
توجیه دیگر از جبر در متون اندرزی فرق نهادن میان مفهوم حتمیت و ضرورت است. بدون شک باید در این دسته از متون میان حتمیت و ضرورت وقوع یک چیز فرق نهاد و حکمای باستان در بسیاری از موارد نظر به ضرورت یک موضوع داشتهاند و نه جبریت و عدم دخالت انسان در امور خود و جهان. در این صورت واژه بخت، مشترکی لفظی میان جبر و ضرورت خواهد بود.
اما توجیه دیگری نیز وجود دارد و آن این است که بخت با فرّه انسانی در ارتباط است و همانطور که اشاره گردید، فرّه یکی از اجزای آدمی است. اما در دین زرتشتی این روان است که سکان داری هدایت اعمال انسان را برعهده دارد و نه فروشی. و این روان است که طعم پاداش و یا پادافره را میچشد. پس از منظر زرتشتی انسان مختار است و این اختیار در حیطه روان اوست و نه فروشیاش.
1. مکاتب اخلاق
متون اندرزی جایگاه ویژهای در ادبیات ایران دارد و همانطور که مشاهده شد، قسمت اعظم متون پهلوی را اندرزهای اخلاقی تشکیل میدهند. برخی از این گزارهها در ارتباط با گزارههای دیگر هستند و همین امر موجب میشود تا پیش از بررسی گزارههای اخلاقی و یافتن راهکارهایِ عملیِ اخلاقِ این اندرزنامهها، سعی شود تا الگوی این اخلاق کشف و استخراج گردد؛ زیرا تا زمانی که ما به اصول اساسی و رویکرد این اندرزنامهها پی نبرده باشیم، به نظر میرسد که فهمی نادرست و یا معیوب را از اندرزنامهها خواهیم داشت. به همین منظور در این فصل تلاش میگردد تا چگونگی نظام و مفاهیم اساسی و بنیادین اخلاق اندرزنامهها مورد بررسی قرار گرفته و مؤلفههای آن تبیین گردند. بیشک برای رسیدن به چنین هدفی میباید از احوال، چیستی و چگونگی اخلاق نیز اطلاع داشت.
آنچنان که گفته شده، برای بررسی اخلاق و امور اخلاقی سه راه در پیش روی یک متتبع قرار دارد و یک محقق میباید در گام اول نسبت خود با این راهها را مشخص نماید؛ زیرا عدم درک و تمییز میان این گرایشهای سه گانه، باعث به بیراهه رفتن و خلط در بسیاری از مسائل خواهد شد. آنچه در بین پژوهشگران اخلاق معروف است آن است که در اخلاق سه گرایش وجود دارد. الف. اخلاق توصیفی ب. اخلاق هنجاری ج. فرا اخلاق. یک متتبع میباید در مقام بحث بتواند هر یک از این گرایشها را تشخیص داده و مطابق اصول و مبانی همان گرایش دست به تحلیل زند.
الف) اخلاق توصیفی.278 این نوع از اخلاق، در صدد توصیف و یا تبیین پدیدههای اخلاقی است. این گرایش از اخلاق محل رجوع علوم مختلفی از جمله روانشناسی، جامعهشناسی، تاریخ و انسانشناسی است. به عنوان مثال زمانی که یک مورخ در مورد سنت ستی – سنتی که پس از مرگ شوهر زن نیز به درون آتشی که جسد مرد را می سوزاد قدم گذارده و همراه با جسد شوهر سوزانده می شود- در اقوام هندو و الزامهای اخلاقی آن توضیحاتی را ارائه کند، در واقع او در مقام استفاده از اخلاق توصیفی است.
ب) اخلاق هنجاری.279 در این گرایش تلاش می شود تا در مورد مفاهیم بنیادینی همچون خوب و بد، باید و نباید، صواب و خطا و تکلیف سخن به میان آورده شود.
ج) فرا اخلاق یا اخلاق تحلیلی.280 این گرایش در اخلاق، مشخصاً با سه حوزه زیر درگیر است. 1- معرفت شناسی اخلاق،281 که به موضوعات معرفتشناختی اخلاق پرداخته و در واقع میتوان آن را تلاشی برای توجیه احکام اخلاقی و صدق گزارههای اخلاقی دانست. 2- دلالتشناسی یا معنا شناسی اخلاق282، که تلاش دارد تا معانی و مفاهیم اخلاقی نظیر خوب و بد، درست و نادرست، فضیلت و رذیلت را مشخص گرداند. 3- وجود شناسی اخلاق283 که این حوزه در پی آن است تا نشان دهد آیا گزارههای اخلاقی در حقیقت وجود دارند یا این که در حقیقت آنها ساخته و بافته ذهن انسانها هستند.
امروز هنگامی که واژه فلسفه اخلاق به کار میرود تنها دو گرایش آخر یعنی اخلاق هنجاری و فلسفه اخلاق به ذهن متبادر میگردد. هرچند که برخی در گذشته اطلاق نام فلسفه اخلاق را تنها بر فرااخلاق جایز میدانستند. اما به طور کلی امروزه فلسفه اخلاق هر دو معنای پیش گفته را در بر دارد.
آنچه در این سطور میآید بررسی اخلاق هنجاری است و نویسنده در تلاش است تا با نشان دادن برخی مؤلفهها، شمایی کلی از چگونگی نظام اخلاقی اندرزنامهها را به دست دهد. برایند این تبیینها، نشانگر وجود نظام اخلاقی فضیلتمند است که بعضاً واجد ویژگی و شاخصههای منحصر به فردی است. پیش از ورود به چنین موضوعی لازم است تا اخلاق هنجاری بررسی و حدود آن مشخص گردند.
در اخلاق هنجاری مفاهیم هفت گانه خوب و بد، صواب و خطا، باید و نباید و وظیفه محمول قضیه واقع می شوند. یعنی به عنوان مثال گفته میشود ایثار خوب است. یا نوعدوستی یک وظیفه است یا این که شجاعت باید اختیاری باشد. کارکرد اخلاق هنجاری، تبیین ملاکها و معیارهای افعالی است که انسان در مقام عمل با آن مواجه میگردد. از همین رو باید گفت که فیلسوف اخلاق هنجاری در تلاش است تا منظومهای از گزارههای اخلاق هنجاری را ارائه دهد، یا دست کم نشان دهد که گزارههای اخلاقی هنجاری بنیادین، چگونه به طرز عقلانی تایید و تقویت میشوند 284 اخلاق هنجاری در تلاش است تا اولاً از داوریهای عام ارزشی، دفاعی منطقی داشته باشد و ثانیاً تبیینی جامع را از آنها ارائه دهد. ویژگی مهم اخلاق هنجاری خنثی نبودن آن است و این اخلاق علاوه بر آن که توصیهاش به انسان این است که خوب باشد همچنین او را وادار میکند که یک ناظر، توصیهگر و قاضی نیز باشد.285
دانشمندان فلسفه اخلاق، اخلاق هنجاری را به سه گروه تقسیم نموده اند. الف)وظیفه باوران. بسیار معروف است که قهرمان این گرایش جان استوارت میل است. این گرایش از اخلاق هنجاری بر این باور است که نتایج یک فعل معیاری برای اخلاقی بودن فعل است. البته در این که نتیجه چیست، موضوعی است که در میان معتقدان به این گرایش وحدت نظر یکسانی وجود ندارد. برخی از آنها خیر نهایی را در لذت میبینند، برخی در قدرت و عدهای هم خیر نهایی را در رشد و تکامل نفس و کمال گروی جستجو مینمایند. با این همه شاید بتوان سودگرایی را مشهورترین شکل نتیجه گرایی دانست که در آن تلاش میشود تا رفاه286 شخص، ارزش واقعی قلمداد شود. اخلاق نتیجهگرا را به دو گروه خودمحوران و فایدهمحوران تقسیم نمودهاند. خودمحوران سعی دارند تا با کسب سود و نفع بیشتر، رنج و درد شخصی انسانها را از بین ببرند و فایده محورانی همچون بنتام تمایل دارند که تنها لذت و رفاه نتایج است که خیر را به همراه دارد.
ب) اخلاق وظیفهنگر. شاید بتوان کانت را نماینده بزرگ این مکتب قلمداد نمود. وظیفهگرایان اعمال انسانی را دو گونه میدانند، اعمالی که به خودی خود خوباند و آنهایی که فی نفسه خطا هستند. در نظر این فیلسوفان ملاک خوبی و بدی یک فعل نتیجه فعل نیست؛ بلکه ما کارهایی که ذاتاً خوب هستند را انجام میدهیم و از انجام کارهایی که ذاتاً بداند اجتناب میکنیم. کانت بر این باور است که همانطور که فرهنگها نمیتوانند مبین احکام اخلاقی باشند، فرامین الهی نیز نمیتوانند مورد استناد این احکام قرار گیرند. او معتقد است که فعل اخلاقی را تنها به قصد خود فعل باید انجام داد و نه اهداف و یا غایات آن. به تعبیر دیگر کانت خود اخلاق را غایت میداند نه این که نگاهی ابزاری به آن داشته باشد.287 این همان اصلی است که آن را “اصل هدف فی نفسه” دانستهاند. کانت در مدل اخلاق خود بر آن است که اصل اخلاقی باید عام و فراگیر باشد و نمیتوان اصلی را اخلاقی خواند مگر آنکه کلیتپذیر نباشد.
وظیفهگرایان را به دو دست? وظیفهگرایان عملمحور288 و قاعدهمحور289 تقسیم نمودهاند. از نگاه عملمحوران هم? احکام جزیی هستند که معیار صواب یا خطا بودن آنها را یک یا چند قاعده مشخص مینماید. بسیاری از اگزیستانسالیتها و باتلر از این گروهاند. در مقابل نیز کسانی چون راس و کانت به وظیفهگرایی قاعدهمحور اعتقاد دارند و از آن دفاع میکنند.
ج) گرایش سوم در اخلاق هنجاری را فضیلتمحوران تشکیل میدهند. این گرایش، برخلاف اخلاق نتیجهگرا که بر سودمندی نتایج تأکید دارند و همچنین بر خلاف وظیفهگرایان که درصدد عمل به وظایف و قوانین هستند، به دنبال انسان فضیلتمند هستند. به تعبیر دیگر آنها معتقدند که مسئله اصلی اخلاق و نظام اخلاقی منش فرد است و نه کنش او.290 فضیلت گرایان ویژگیهای شخصیتی را در اخلاق دخالت داده و تیغ تندی را بر وظیفه و نتیجهگرایان کشیده و اظهار داشتهاند، اخلاقی را که شما ادعای آن را دارید، تنها بر مفاهیم عملی و خود عمل تأکید دارد، در حالی که شما در برداشت خود از فاعل خیر غافل هستید. همچنین از دیگر نقدهای آنها بر وظیفه و نتیجه گرایان این است که این دو گرایش را متهم به عدم دخالت انگیز? اخلاقی و عدم توانایی نظریاتشان در موضوع رهبری انگیزهها میدانند291. به صورت خلاصه میتوان گفت که فضیلتگرایان در پی یافتن به این سؤال هستند که چگونه باید انسانی شریف شویم. به همین منظور این نظریه تلاش دارد تا تبیینی جامع را از فضایل و رذایل ارائه نماید و موارد ابتنا و افتراق هرکدام از آنها را مشخص نموده و به سؤالاتی از این دست که منبع یادگیری فضائل کدامند؟ ملاک روایی و ناروایی یک عمل چیست؟ چرا باید فضیلت مند بود و… پاسخ گوید.
2. زمینه و زمانه اخلاق فضیلت
1.2. سقراط
در طول تاریخ اخلاق فضیلتگرا همواره پیروان خود را داشته، ولی شاید بتوان از سقراط به عنوان اولین کسی یاد کرد که از دریچ? فلسفه، به موضوعات فلسفی پرداخت. او معتقد بود که فضیلت ملکهای عقلانی است که

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد درموردنماز جماعت، نفقه

Leave a Comment