دانلود پایان نامه درباره آداب و رسوم

مشخص نکرده است. مفهوم اختلالات روانی همچون بسیاری از سایر مفاهیم پزشکی وعلمی فاقد یک تعریف عملیاتی منسجم است که بتواند در برگیرنده همه موارد باشد. همه اختلالهای پزشکی با درجه های متفاوتی از انتزاع تعریف می شوند. به عنوان مثال آسیب شناسی ساختاری ( مانند زخمهای کولیت )، جلوه نشانه ها ( مانند میگرن )، انحراف ازیک هنجار فیزیولوژیایی ( مانند فشار خون ) و سبب شناسی ( مانند ذات الریه پنوموکوکی). اختلالهای روانی نیز با مفاهیم مختلفی تعریف میشوند ( مانند ناراحتی، فقدان کنترل، نقص، ناتوانی، انعطاف ناپذیری، نامعقول بودن، الگوی نشانگانع سبب شناسی و انحراف آماری ). البته هر یک از این مفاهیم شاخص مفیدی برای یک اختلال روانی است ولی هیچ کدام معادل یا هم ارز خود مفهوم آن اختلال نبوده و موقعیتهای مختلف به تعاریف متفاوتی نیاز دارند.
در DSM-IV هر اختلال روانی به عنوان نشانگان یا الگوی رفتاری یا روانی قابل ملاحظه بالینی در نظر گرفته شده است که دریک فرد ظاهر می شود و با ناراحتی فعلی( برای مثال یک نشانه دردناک ) یا ناتوانی ( یعنی اختلال دریک یا بیش از یکی اززمینه های کارکردی) و یا با افزایش قابل ملاحظه خطر مرگ، درد، ناتوانی و یا ازدست دادن آزادی رابطه دارد. بعلاوه، این نشانگان یا اگلو باید در واکنشی به رویداد خاصی باشدکه از لحاظ فرهنگی موجه و مورد انتظار است، مانند مرگ یک فرد محبوب علت اولیه اختلال هر چه باشد باید آن را در حال حاضر به عنوان جلوه کژکاری رفتاری، روانی یازیستی در فرد تلقی کرد. رفتار انحرافی و تعارضهایی که به طور عمده میان فرد و جامعه بروز می کنند در صورتی اختلال روانی تلقی میشوند که همانگونه که در بالا اشاره شد. نشانه ای از یک کژکاری در فرد باشند.
یکی از تفاهمهای شایع آن است که طبقه بندی اختلالهای روانی برای طبقه بندی مردم است در صورتی که در واقع چیزی که طبقه بندی می شود اختلالهایی است که در مردم دیده می شوند. به این دلیل در متن DSM-IV از کاربرد عبارتهایی مانند اسکیزوفرنیایی یا ” الکلی ” پرهیز شده و به جای آن از عبارتهای دقیق تر ولی مسلماً طولانی تری مانند فردی که دچار اسکیزوفرنیا است یا ” فردی که به الکل وابستگی دارد” استفاده شده است.
بر اساس تعریف DSMIV اختلال روانی به سندروم رفتاری یا روان شناختی مبهم بالینی اطلاق می شود که با ناراحتی وناتوانی همراه بوده و فقط واکنشی مورد نظر در مقابل رویداد خاصی نباشد ( سازمان بهداشت جهانی ICD-10 اختلال را این طور تعریف می کند. به مجموعه ای از علائم قابل پیش بینی بالینی و رفتاری گفته می شود که در بیشتر موارد با درماندگی و پریشانی توأم بوده و باعث مختل شدن کارکردهای شخصی می شود. بیماری روانی زمانی که : در رفتار و فکر و میزان کاریابی و شناخت فرد را اثر نقص در عملکرد و شخصیت فرد اختلال ایجاد می شود شخص بیمار روانی اطلاق می گردد. در پرسشنامه SEL-90R نه بعد شخصیتی سنجیده می شود.)
دیدگاههای مختلف درباره اختلال روانی
دیدگاه مرضی
از نظر آسیب شناسی، رفتار نابهنجار نتیجه حالت مرضی و یا اختلال است که بر اساس نشانه های بالینی قابل تشخیص باشد این دیدگاه به دو نتیجه منتهی می شود. اولاً آنکه وجود علامتها یا نشانه مرضی، دلیلی بر نابهنجاری است. در حالی که تجربه نشان می دهد تعداد افرادی که ، بخصوص تحت شرایط تنیدگی کاملاً فاقد نشانه های مرضی باشند، بسیار کم است.
ثانیاً : فقدان نشانه مرضی دلیلی بر بهنجاری است، در حالی که در خلال فرایند در بسیاری از بیماریها نشانه های مرضی مشاهده نمی شوند، مثلاً مردی که دچار بیماری قند است پیش از آنکه موازنه اش را از دست بدهد. یا شخصی که دچار بیماری تنگی نفس است قبل از آنکه بحران حادث شود، هیچ گونه نشانه مرضی نشان نمی دهند، اما آیا می توان بدلیل آشکار نبودن نشانه مرضی آنهارا به هنجار تلقی کرد؟
بنابراین امروزه تقلیل دادن بیماری به نشانه ها و علایم آسیب دیدگی، موضعی قابل قبول نیست بلکه باید ظرفیت بالقوه بازیافتی سلامت را در تعریف آن دخیل کرد.
دیدگاه آماری
این دیدگاه با اتکای نوعی بررسی ریاضی و استفاده از ترسیم منحنی میتوان حد بهنجاری یا نا بهنجاری را مشخص کرد. ” مرتبه بهنجاری ” بر حسب مؤلفان ، دو سوم تاسه چهارم ( 66 تا 75 درصد ) حد میانی منحنی اثر گروههای مورد مطالعه را در بر می گیرد و افرادی که در خارج از این چهارچوب قرار دارند نابهنجار یا برتر قلمداد می شوند.
دیدگاه فرهنگی
از این دیدگاه رفتار یا بازخوردهای یک فرد بر حسب محیط دیدگاه رفتار یا بازخوردهای یک فرد بر حسب محیط اجتماعی که در آن زندگی می کند ، بهنجار یا ناهنجارند ، در زندگی اجتماعی ، امکان آزادی در حد قابل قبول برای تظاهرات فردی وجود دارد ولی اجتماع نمی تواند انحراف از آداب و رسوم اسقرار یافته را تحمل کند . ضمن آنکه باید در نظر گرفته شود که آداب و باز خوردهایی که در یک گروه فرهنگی بهنجار تلقی می شوند در گروه دیگر ممکن است در اجتماع امروز قابل قبول باشند بنابراین نمی توان هر رفتاری را که از میانگین نتایج گروه اجتماعی فاصله می گیرد ناهنجاری تلقی کرد .
دیدگاه آرمانی نگر
تعریف بهنجار از راه توسل به یک الگوی فرضی ،‌مستلزم پذیرفتن یک نظام بهنجاری آرمانی است ، آرمانی که شاید خواسته سیاستمداران ، رهبران یا والدینی و جزئیات برای کودکان باشند . اما اگر این آرمان را گروه اجتماعی مشخص کند در واقع با هنجار آماری مشتبه می گردد و اگر بر اساس یک نظام ارزشی مشخصی(آرمان “من”) استوار باشد کنش چنین نظامی مشخص شود (پریرخ، 1383).
افسردگی4
در افسردگی فرد از خلق افسرده و فقدان احساس لذت و علاقه کاهش انرژی و کاهش فعالیت و خستگی مفرط در رنج است علت شیوع افسردگی در مردان از دست دادن شغل است شغل بیانگر ارزش شخص در نظر خود است . یک علت شایع افسردگی در زنان از دست دادن همسر است زیرا موقعیت اجتماعی زن مبتنی بر نقش شوهر است . علاوه بر آن با از دست رفتن نان آور خانواده امرار معاش زن دچار مخاطره می شود میزان شیوع افسردگی در ایالات متحده در حدود 1% تا 2% است و در مردان 3 تا 6/4 در زنان گزارش شده است خطر این اختلال در مردان 8 تا 12 درصد در زنان 20 تا 29 درصد گزارش شده است ( بویدویسمن ، 1981 به نقل از حاجی آبادی و زرندی 1383 )‌.
بعضی از افراد بیشتر از افراد دیگر مستعد ابتلا به افسردگی هستند ، شیوع افسردگی شدید در طبقات اجتماعی ،‌اقتصادی پایین به نحوی متناسب بیشتر از طبقاتاجتماعی اقتصادی بالا است . همچنین شیوع افسردگی در زنان دو برابر مردان گزارش شده است . متخصصان بالینی معتقد هستند که افسردگی در افراد میان سال ، نوجوانان و کودکان و حتی خردسالان به طور یکسان شایع است هر چند نشانه های فرضی در گروههای مختلف سنی متفاوت است ،‌ در خردسالان افسرده بارزترین نشانه های فرضی نخوردن غذا است ،‌در کودکان بزرگتر ممکن است افسردگی در آغاز به صورت بی حسی عاطفی و نبود مناسب ظاهر گردد به طور متناوب به صورت اضطراب جدایی شدید جلوه گر شود که در آن کودک دیوانه وار به والدین می چسبد از ترک آنها به مدت طولانی و رفتن به مدرسه امتناع می ورزد و وحشت شدید از دست دادن والدین بسر می برد .
حملات افسردگی به چهار دسته تقسیم می شود :
1- افسردگی ساده
2- افسردگی حاد
3- افسردگی بهت زده
4- افسردگی پیری
افسردگی ساده
در این درجه از افسردگی فرد تا حدی غمگین و مضطرب است و نسبت به مسائل زندگی بی علاقگی و بی تفاوتی مشهودی از خود نشان می دهند و همواره احساس گناه و بی حوصلگی می کند ، حرفها یکنواخت و خسته کننده است قوای عقلانی مانند هوش ، حافظه و شناخت زمان و مکان دست نخورده است . علایم توهم و هذیان در او یافت نمی شود بسیار سعی می کند با افسردگی خود مبارزه کند معمولاً اگر به درمان نیاز باشد درمان سرپایی می تواند به رفع آن کمک کند . گاهی هم بودن درمان بر اثر مرور زمان و یا تغییر شرایط این حالات بهبود می یابد .
افسردگی حاد
حالات بارز افسردگی حاد عبارتند از : استیصال ، به بن بست رسیدن در زندگی ، غم سنگین ، احساس درماندگی و بیچارگی بسیار شدید تا آنجا که محرک کوچکی می تواند این حالت را در او تحریک و تشدید نماید در این حالت دو نوع واکنش مشهود جسمانی وجود دارد : یکی اینکه بیمار مدتها غمزده و بی توجه به خود و دیگران در گوشه ای می نشیند و یا می ایستد ، دوم اینکه دائم قدم می زند و راه می رود و دستها را به هم می مالد موهای خود را می کند و یا با لباس خود بازی می کند ، چهره بسیار زرد و تکیده و بیحالت می شود و چروکهای بالا و پایین چشمهایش مشخص هستند ، اغلاب این بیماران دائماً گریه می کنند کم حرف می زنند و با جواب های کوتاه و یکنواخت و صدای خسته و کوفته پاسخ می دهند . این این کندی در جواب دادن پاسخ کوتاهی و غیرعادی بودن پاسخ گاهی بیمار افسرده را عقب مانده ذهنی می نمایاند ،‌در حالی که اغلب اینچنین نیست ،‌و فقط در حالت افسردگی بسیار بد و بیمار گونه است که بیمار دائماً خستگی ، ناتوانی بی میلی نسبت به زندگی دارد . در بسیاری از موارد ، بیمار مبتلا به افسردگی حاد از نقصان قوای شناختی خود مانند هوش ،‌حافظه عدم تمرکز از حواس و فکر شکایت می کند ، ولی تحقیقات سالهای اخیر کاهش در استعدادهای فرد وجود ندارد و اسین خود شخص افسرده است که نیروی زیادی از خود صرف برطرف کردن افسردگی می کند ،‌و نیز توقعی مکه از توانایی هایش دارد ،‌غیر واقعی است (فریدمن ، 1964 -آئونس 1979- میلز 1980به نقل قول از سراوانی 1384)‌.
اغلب بیماران مبتلا به افسردگی ها از بیخوابی رنج می رند آنها سخت به خواب می روند و زود از خواب بیدار می شوند ، افسردگی ایت افراد در صبح است تا اوقات دیگر روز معمولاً با بیخوابی با بی اشتهایی ، کم شدن وزن و یبوست نیز وجود دارد . تمایلات جنسی کاهش می یابد و گاهی منجر به عدم توانایی می گردد . در زنها ممکن است عادت ماهانه متوقف شود و پس از رفع افسردگی به حالت طبیعی برگردد .
فرد افسرده نسبت به درد حساسیت بسیار بالا دارد ،‌تصورات هیپوکاندریاک در او شدت می یابد . جونز و هال پس از بررسی دویست مورد افسردگی حاد به این نتیجه رسیدند که بیشتر شکایات بیماران افسرده شکایات از ناراحتی های جسمی است . تعدادی از آنها حتی اصلاً اشاره ای به افسردگی خود نکرده اند . و در بعضی موارد شدید هیپوکاندریاک اساس توهمات جسمی می شود و بیمار تصور می کند که مغزش به سنگ تبدیل شده است یا قابتی از بین رفته است و مانند آن .همانطور که بیمار افسرده نسبت به دردهای جسمی حساس است نسبت به دردها و فشارهای روحی نیز حساسیت نشان می دهد که اغلب ناشی از حساسیت خود کم بینی و گناه است او دائماً مشغول خود آزاری ، قضاوت سخت ،‌پشیمانی از اعمال در رفتار ، اشتباهات و شکستهای گذشته خود است ، هر چند که ممکن است این موضوعات کوچک و بی اهمین باشند ، احساس بی ارزشی ، بیچارگی ، گناه و پشیمانی اساساً حالات بیمار افسرده را شامل می شود . اگر این حالات شدت یا بد بیمار افسرده به عنوان راه نجات به فکر خود کشی می افتد در حدود 75% بیماران مبتلا به افسردگی حاد ، به خود کشی فکر می کنند و تا 10 تا 15 درصد آنها به انجام این امر اقدام می کنند (آریتن،1978 به نقل از سراوانی 1384)‌.
بر اساس تحقیقات در استرالیا معلوم شد که تعداد خدکشی بین بیماران روانی در مردها چهار برابر در زنها نه برابر بیشتر است تا در جمعیت کل ، بیمار مبتلا به فسردگی حاد ، دچار هذیانهایی می شوند که به وسیله آن واقعیت را مسخ و تحریف می کند ، معمولاً این هذیان ها شامل توهم های نابه جا و غیر واقعی نسبت به خو

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درموردAPX، آیزوزایم، et.al.

Leave a Comment