دانلود پایان نامه ارشد درمورد نماز جماعت، نفقه

بْنِ حُبَیشٍ عَنْ عَلِىٍّ قَالَ عَهِدَ إِلَىَّ النَّبِىُّ الأُمِّىُّ -- أَنَّهُ لاَ یحِبُّنِى إِلاَّ مُؤْمِنٌ وَلاَ یبْغِضُنِى إِلاَّ مُنَافِقٌ.
ترجمه: علی فرمود پیامبر فرموده است: دوست نمی‌دارد مرا جز مومن و دشمن نمی‌دارد مرا جز منافق.
سنن ابن ماجه – (ج 1 / ص 135) 121 – حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَینِ أَخَبَرَنِى حَمَّادُ بْنُ سَلَمَهَ عَنْ عَلِىِّ بْنِ زَیدِ بْنِ جُدْعَانَ عَنْ عَدِىِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ قَالَ أَقْبَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ -- فِى حَجَّتِهِ الَّتِى حَجَّ فَنَزَلَ فِى الطَّرِیقِ فَأَمَرَ الصَّلاَهَ جَامِعَهً فَأَخَذَ بِیدِ عَلِىٍّ فَقَالَ « أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ». قَالُوا بَلَى. قَالَ « أَلَسْتُ أَوْلَى بِکلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ ». قَالُوا بَلَى. قَالَ « فَهَذَا وَلِىُّ مَنْ أَنَا مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ».
ترجمه: براء بن عازب نقل می‌کند همراه رسول خدا در سفر حج بودیم در راه پیامبر امر به نماز جماعت دادند سپس دست علی را گرفت و فرمود: آیا من اولی به مومنین نسبت به خودشان نیستم ؟ گفتند آری فرمود: آیا من به هر مومنی از خوش اولی تر نیستم گفتند آری فرمود: پس هر کس من ولی اویم ایشان ولی اوست.الهی دوست بدار انکه دوستش می‌دارد و دشمن بدار آنکه دشمنش می‌دارد.
گفتار دوم: روایات مختص
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۲۹) ۴۴۲۰ – حدثنا قتیبه بن سعید ومحمد بن عباد وتقاربا فی اللفظ قالا حدثنا حاتم وهو ابن إسمعیل عن بکیر بن مسمار عن عامر بن سعد بن أبی وقاص عن أبیه قال أمر معاویه بن أبی سفیان سعدا فقال ما منعک أن تسب أبا التراب فقال أما ما ذکرت ثلاثا قالهن له رسول الله فلن أسبه لأن تکون لی واحده منهن أحب إلی من حمر النعم سمعت رسول الله یقول له خلفه فی بعض مغازیه فقال له علی یا رسول الله خلفتنی مع النساء والصبیان فقال له رسول الله أما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبوه بعدی وسمعته یقول یوم خیبر لأعطین الرایه رجلا یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله قال فتطاولنا لها فقال ادعوا لی علیا فأتی به أرمد فبصق فی عینه ودفع الرایه إلیه ففتح الله علیه ولما نزلت هذه الآیه فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم دعا رسول الله علیا وفاطمه وحسنا وحسینا فقال اللهم هؤلاء أهلی.
ترجمه: در یکى از روزها، معاویه بن ابى سفیان به سعد دستور داد تا به حضرت على بن ابیطالب ناسزا بگوید سعد از دستور او سرپیچى کرد معاویه، از او پرسید به چه علت على را ناسزا و دشنام نمی‌دهی ؟ سعد گفت: بخاطر آن که سه فضیلت از رسول خدا در باره على شنیده ام که با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام او، اقدام نمى‏کنم و هر گاه یکى از آن‌ها براى من بود، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود که در اختیار من باشد. در کارزارى، رسول خدا على را به جانشینى خود، در مدینه باقى گذاشت و حضرت على به عرض رسانی یا رسول الله مرا به خلافت بر زنان و کودکان گماشته ای رسول خدا در پاسخ او، فرمود آیا خوشحال نیستى جایگاه تو نسبت به من همانند هارون به موسى باشد با این تفاوت که پس از من پیامبری نمى اید و در جنگ خیبر از رسول خدا شنیدم مى‏فرمودپرچم اسلام را به دست کسى می‌دهم که خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خدا و رسول هم، او را دوست مى‏دارند از شنیدن این سخن همه ما در انتظار این که این فضیلت بزرگ نصیب ما گردد، سر از پا نمی‌شناختیم، همان زمان رسول خدا على را به حضور طلبید. على را در حالى به حضور حضرت رسول شرف یاب شد که به درد چشم دچار بود، رسول خدا آب دهان مبارک را بر چشم على مالید، دیدگانش شفا یافت و پرچم اسلام را که یادبود نصرت الهى بود به دست او سپرد و على پیروز اسلام شد. هنگامى که آیه فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم نازل شد، رسول خدا على فاطمه و حسن و حسین را به حضور طلبید و فرمود: خداوندا اینان اهل بیت من هستند.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 174) 3645 – حدثنا قتیبه حدثنا جعفر بن سلیمان الضبعی عن یزید الرشک عن مطرف بن عبد الله عن عمران بن حصین قال بعث رسول الله جیشا واستعمل علیهم علی بن أبی طالب فمضى فی السریه فأصاب جاریه فأنکروا علیه وتعاقد أربعه من أصحاب رسول الله فقالوا إذا لقینا رسول الله أخبرناه بما صنع علی وکان المسلمون إذا رجعوا من السفر بدءوا برسول الله فسلموا علیه ثم انصرفوا إلى رحالهم فلما قدمت السریه سلموا على النبی فقام أحد الأربعه فقال یا رسول الله ألم تر إلى علی بن أبی طالب صنع کذا وکذا فأعرض عنه رسول الله ثم قام الثانی فقال مثل مقالته فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال مثل مقالته فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال مثل ما قالوا فأقبل رسول الله والغضب یعرف فی وجهه فقال ما تریدون من علی ما تریدون من علی ما تریدون من علی إن علیا منی وأنا منه وهو ولی کل مؤمن بعدی قال أبو عیسى هذا حدیث حسن غریب لا نعرفه إلا من حدیث جعفر بن سلیمان.
ترجمه: رسول خدا لشکرى را به فرماندهى على بن ابیطالب فرستاد على به فرمان پیغمبر به آن مأموریت رفت. پس از پیروزى، کنیزی را که جزو اسیران بود، براى خود برگزید. این عمل على مورد نارضایتى لشکریان قرار گرفت و از آنها، چهار تن عهد بستند و گفتند: هر گاه با رسول خدا ملاقات کنیم، رفتار ناخوشایند حضرت على را به اطلاع ایشان مى‏رسانیم.عادت مسلمانها این بود که هر گاه از سریّه‏اى باز مى‏گشتند. نخست به حضور پیغمبر اکرم شرفیاب مى‏شدند و سلام مى‏کردند پس از سلام هر یک به مقر خویش باز مى‏گشت. این بار هم طبق معمول، لشکر به حضور پیغمبر شرفیاب شد. پس از سلام، یکى از چهار تن از جاى برخاست‏ و گفت: یا رسول الله آیا از رفتارى که على بن ابی طالب در این مأموریت انجام داده، اطلاع یافته ‏اید؟ رسول خدا روى از او برتافت و پاسخى نداد؛ دومى از جاى برخاست و همان سخن را بازگو کرد. رسول خدا از او نیز روى برگردانید و پاسخى نداد؛ سومى از جاى برخاست و همان شکایت را نمود. رسول خدا به گفته او هم اعتنائى نکرد چهارمى برخاست و گفته‏ هاى آن سه نفر را تأیید کرد.رسول خدا در حالی‌که آثار خشم و غضب از چهره مبارکش هویدا بود، برآشفت و سه بار فرمود: از على چه مى‏خواهید؟ از على چه مى‏خواهید؟ از على چه مى‏خواهید؟ و فرمود: على از من است و من از على و او بعد از من ولى کل مؤمنان است.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 177) 3648 – حدثنا سفیان بن وکیع حدثنا أبی عن شریک عن منصور عن ربعی بن حراش حدثنا علی بن أبی طالب بالرحبیه قال لما کان یوم الحدیبیه خرج إلینا ناس من المشرکین فیهم سهیل بن عمرو وأناس من رؤساء المشرکین فقالوا یا رسول الله خرج إلیک ناس من أبنائنا وإخواننا وأرقائنا ولیس لهم فقه فی الدین وإنما خرجوا فرارا من أموالنا وضیاعنا فارددهم إلینا قال فإن لم یکن لهم فقه فی الدین سنفقههم فقال النبی یا معشر قریش لتنتهن أو لیبعثن الله علیکم من یضرب رقابکم بالسیف على الدین قد امتحن الله قلبه على الإیمان قالوا من هو یا رسول الله فقال له أبو بکر من هو یا رسول الله وقال عمر من هو یا رسول الله قال هو خاصف النعل وکان أعطى علیا نعله یخصفها ثم التفت إلینا علی فقال إن رسول الله قال من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار قال أبو عیسى هذا حدیث حسن صحیح غریب لا نعرفه إلا من هذا الوجه من حدیث ربعی عن علی قال و سمعت الجارود یقول سمعت وکیعا یقول لم یکذب ربعی بن حراش فی الإسلام کذبه و أخبرنی محمد بن إسمعیل عن عبد الله بن أبی الأسود قال سمعت عبد الرحمن بن مهدی یقول منصور بن المعتمر أثبت أهل الکوفه.
ترجمه: علی ع می‌گوید: در روز حدیبیه سهیل بن عمرو که از سران مشرکین بود پیش ما آمد و گفت ای رسول خدا عده‏ای از مسلمانان مهاجر را که به ادعای او بردگان و فرزندان اهل مکه بودند به قریش تحویل دهد. رسول خدا از این درخواست برآشفت و با اشاره به امیرالمؤمنین قریش را تهدید کرد و فرمود: ای گروه قریش یا دست برمی‏دارید و یا خداوند فردی که قلبش را به ایمان امتحان کرده برمی‏انگیزد و او گردن‏هایتان را در راه دین با شمشیر خواهد زد. برخی پرسیدند این شخص کیست؟ ابوبکر پرسید ؛ عمر پرسید و پیامبرفرمود او کسى است که مشغول وصله کردن کفش است و او کسی نیست جز علی بن ابی طالب و فرمود سخنی را به دروغ به من نسبت ندهید. زیرا کسی که به دروغ سخنی را به من نسبت دهد وارد آتش جهنم می‌شود .
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 178) 3649 – حدثنا سفیان بن وکیع حدثنا أبی عن إسرائیل ح و حدثنا محمد بن إسمعیل حدثنا عبید الله بن موسى عن إسرائیل عن أبی إسحق عن البراء بن عازب أن النبی قال لعلی بن أبی طالب أنت منی وأنا منک وفی الحدیث قصه قال أبو عیسى هذا حدیث حسن صحیح.
ترجمه: پیامبر به علی گفت: تو از منی و من از تو.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 181) 3652 – حدثنا إسمعیل بن موسى الفزاری ابن بنت السدی حدثنا شریک عن أبی ربیعه عن ابن بریده عن أبیه قال قال رسول الله إن الله أمرنی بحب أربعه وأخبرنی أنه یحبهم قیل یا رسول الله سمهم لنا قال علی منهم یقول ذلک ثلاثا وأبو ذر والمقداد وسلمان أمرنی بحبهم وأخبرنی أنه یحبهم قال هذا حدیث حسن غریب لا نعرفه إلا من حدیث شریک.
ترجمه: پیامبر فرمود خداوند مرا به دوستی چهار نفر امر نموده و خبر داده است که خدا این چهار نفر را دوست می‌دارد علی بن ابیطالب ابوذر سلمان مقداد امر به محبتشان داده و خبر به دوست داشتنشان داده.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 182) 3653 – حدثنا إسمعیل بن موسى حدثنا شریک عن أبی إسحق عن حبشی بن جناده قال قال رسول الله علی منی وأنا من علی ولا یؤدی عنی إلا أنا أو علی قال أبو عیسى هذا حدیث حسن صحیح غریب.
ترجمه: پیامبر به علی فرمود از من است و من از علی هستم و کسی جز علی حق مرا ادا نکند.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 183) 3654 – حدثنا یوسف بن موسى القطان البغدادی حدثنا علی بن قادم حدثنا علی بن صالح بن حی عن حکیم بن جبیر عن جمیع بن عمیر التیمی عن ابن عمر قال آخى رسول الله بین أصحابه فجاء علی تدمع عیناه فقال یا رسول الله آخیت بین أصحابک ولم تؤاخ بینی وبین أحد فقال له رسول الله أنت أخی فی الدنیا والآخره قال أبو عیسى هذا حدیث حسن غریب وفی الباب عن زید بن أبی أوفى.
ترجمه: رسول خدا بین اصحاب خود عقد برادری بست و هر یک را با دیگرى برادر قرار داد، على بن ابی طالب آمد در حالى که از چشمانش اشک مى‏ریخت و فرمود: اى رسول خدا بین اصحاب خود عقد اخوت بستى چرا بین من و کسى عقد برادری نبسته ‏اى پیامبر فرمود: اى على تو برادر من هستى در دنیا و آخرت.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 184) 3655 – حدثنا سفیان بن وکیع حدثنا عبید الله بن موسى عن عیسى بن عمر عن السدی عن أنس بن مالک قال کان عند النبی طیر فقال اللهم ائتنی بأحب خلقک إلیک یأکل معی هذا الطیر فجاء علی فأکل معه قال أبو عیسى هذا حدیث غریب لا نعرفه من حدیث السدی إلا من هذا الوجه وقد روی من غیر وجه عن أنس وعیسى بن عمر هو کوفی والسدی اسمه إسمعیل بن عبد الرحمن وقد أدرک أنس بن مالک ورأى الحسین بن علی وثقه شعبه وسفیان الثوری وزائده ووثقه یحیى بن سعید القطان.
ترجمه: برای پیامبر مرغی را آوردند و او دعا کرد خدایا بهترین مخلوقت را بفرست تا با من این غذا را بخورد پس در آن لحظه علی بن ابی طالب آمد و با هم غذا را خوردند.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 185) 3656 – حدثنا خلاد بن أسلم البغدادی حدثنا النضر بن شمیل أخبرنا عوف عن عبد الله بن عمرو بن هند الجملی قال قال علی کنت إذا سألت رسول الله أعطانی

مطلب مشابه :  منابع مقاله درمورداستان قزوین، پوشش گیاهی، رودبار الموت

Leave a Comment