دانلود پایان نامه ارشد درمورد طلاق

بن سعد أن رسول الله قال یوم خیبر لأعطین هذه الرایه رجلا یفتح الله على یدیه یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله قال فبات الناس یدوکون لیلتهم أیهم یعطاها قال فلما أصبح الناس غدوا على رسول الله کلهم یرجون أن یعطاها فقال أین علی بن أبی طالب فقالوا هو یا رسول الله یشتکی عینیه قال فأرسلوا إلیه فأتی به فبصق رسول الله فی عینیه ودعا له فبرأ حتى کأن لم یکن به وجع فأعطاه الرایه فقال علی یا رسول الله أقاتلهم حتى یکونوا مثلنا فقال انفذ على رسلک حتى تنزل بساحتهم ثم ادعهم إلى الإسلام وأخبرهم بما یجب علیهم من حق الله فیه فوالله لأن یهدی الله بک رجلا واحدا خیر لک من أن یکون لک حمر النعم
ترجمه: رسول خدا فرمود فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست می‌دارد و خدا و رسولش هم او را دوست می‌دارند. مردم شب را تا صبح بیدار و منتظر بودند که این پرچم را به چه کسی خواهد داد. هنگامی که صبح شد، همگی وارد شدند بر پیامبر و همگی امید داشتند که پرچم به او داده شود. آن حضرت فرمود: علی بن أبی طالب کجا است؟ گفته شد: ای رسول خدا او چشم درد دارد، شخصی را به دنبالش فرستادند، هنگامی آمد، رسول خدا آب دهانش را به چشمان آن حضرت مالید و برایش دعا کرد. چشمان ایشان فورا خوب شد، انگار که اصلا دردی نداشت. پس پرچم را به او داد. علی فرمود ای پیامبر خدا با آن‌ها خواهم جنگید تا این که مثل ما شوند. پس پیامبر به علی فرمود هرگاه خداوند یک فرد را به وسیله تو هدایت کند, بهتر از این است که شتران سرخ موى از آن تو باشد و آنها را در راه خدا صرف کنى.
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۳۳) ۴۴۲۴ – حدثنا قتیبه بن سعید حدثنا حاتم یعنی ابن إسمعیل عن یزید بن أبی عبید عن سلمه بن الأکوع قال کان علی قد تخلف عن النبی فی خیبر وکان رمدا فقال أنا أتخلف عن رسول الله فخرج علی فلحق بالنبی فلما کان مساء اللیله التی فتحها الله فی صباحها قال رسول الله لأعطین الرایه أو لیأخذن بالرایه غدا رجل یحبه الله ورسوله أو قال یحب الله ورسوله یفتح الله علیه فإذا نحن بعلی وما نرجوه فقالوا هذا علی فأعطاه رسول الله الرایه ففتح الله علیه.
ترجمه: على ع از حضور در کنار پیامبر ص در روز خیبر جا مانده بود در حالیکه مبتلا به چشم درد بود.على ع به سلمه گفت من از حضور در کنار رسول خدا صجا مانده‏ام. پس على ع خارج شد و خود رابه پیامبر رساند و در آن هنگامى که غروب آن شبى بود که در صبحش به یارى خدا قلعه خیبر گشودند رسول اکرم ص فرمودند:فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد که خدا و پیامبر دوستش دارند ‏و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد و خداوند او را پیروز مى‏گرداند. ما در آن هنگام نزد على ع بودیم، در حالى که به ایشان گمان نمى بردیم. پس پیامبر فرمود: این شخص على است. و پیامبر ص پرچم را به او داد و دعا کرد که خداوند او را پیروز گرداند.
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۳۴) ۴۴۲۵ – حدثنی زهیر بن حرب وشجاع بن مخلد جمیعا عن ابن علیه قال زهیر حدثنا إسمعیل بن إبراهیم حدثنی أبو حیان حدثنی یزید بن حیان قال انطلقت أنا وحصین بن سبره وعمر بن مسلم إلى زید بن أرقم فلما جلسنا إلیه قال له حصین لقد لقیت یا زید خیرا کثیرا رأیت رسول الله وسمعت حدیثه وغزوت معه وصلیت خلفه لقد لقیت یا زید خیرا کثیرا حدثنا یا زید ما سمعت من رسول الله قال یا ابن أخی والله لقد کبرت سنی وقدم عهدی ونسیت بعض الذی کنت أعی من رسول الله فما حدثتکم فاقبلوا وما لا فلا تکلفونیه ثم قال قام رسول الله یوما فینا خطیبا بماء یدعى خما بین مکه والمدینه فحمد الله وأثنى علیه ووعظ وذکر ثم قال أما بعد ألا أیها الناس فإنما أنا بشر یوشک أن یأتی رسول ربی فأجیب وأنا تارک فیکم ثقلین أولهما کتاب الله فیه الهدى والنور فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به فحث على کتاب الله ورغب فیه ثم قال وأهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی فقال له حصین ومن أهل بیته یا زید ألیس نساؤه من أهل بیته قال نساؤه من أهل بیته ولکن أهل بیته من حرم الصدقه بعده قال ومن هم قال هم آل علی وآل عقیل وآل جعفر وآل عباس قال کل هؤلاء حرم الصدقه قال نعم و حدثنا محمد بن بکار بن الریان حدثنا حسان یعنی ابن إبراهیم عن سعید بن مسروق عن یزید بن حیان عن زید بن أرقم عن النبی وساق الحدیث بنحوه بمعنى حدیث زهیر حدثنا أبو بکر بن أبی شیبه حدثنا محمد بن فضیل ح و حدثنا إسحق بن إبراهیم أخبرنا جریر کلاهما عن أبی حیان بهذا الإسناد نحو حدیث إسمعیل وزاد فی حدیث جریر کتاب الله فیه الهدى والنور من استمسک به وأخذ به کان على الهدى ومن أخطأه ضل حدثنا محمد بن بکار بن الریان حدثنا حسان یعنی ابن إبراهیم عن سعید وهو ابن مسروق عن یزید بن حیان عن زید بن أرقم قال دخلنا علیه فقلنا له لقد رأیت خیرا لقد صاحبت رسول الله وصلیت خلفه وساق الحدیث بنحو حدیث أبی حیان غیر أنه قال ألا وإنی تارک فیکم ثقلین أحدهما کتاب الله عز وجل هو حبل الله من اتبعه کان على الهدى ومن ترکه کان على ضلاله وفیه فقلنا من أهل بیته نساؤه قال لا وایم الله إن المرأه تکون مع الرجل العصر من الدهر ثم یطلقها فترجع إلى أبیها وقومها أهل بیته أصله وعصبته الذین حرموا الصدقه بعده.
ترجمه: یزید بن حیان می‌گوید: همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده‏ای و حدیث او را شنیده‏ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏ای. شمه‏ای از آن چه از رسول الله شنیده‏ای باز گوی. زید گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زیاد و عهدم با رسول الله کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه برای شما می‌گویم بپذیرید و آن چه را نمی‏گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. سپس گفت: روزی پیغمبر خدا بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می‏شود. حمد خدا و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای نزد من می‏آید و دعوت او را اجابت می‏کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می‏گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید ـ پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است ـ حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ ـ گفت: آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ ـ گفت: آری. مسلم به سند دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر می‏گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 175) 3646 – حدثنا محمد بن بشار حدثنا محمد بن جعفر حدثنا شعبه عن سلمه بن کهیل قال سمعت أبا الطفیل یحدث عن أبی سریحه أو زید بن أرقم شک شعبه عن النبی قال من کنت مولاه فعلی مولاه قال أبو عیسى هذا حدیث حسن غریب وقد روى شعبه هذا الحدیث عن میمون أبی عبد الله عن زید بن أرقم عن النبی نحوه وأبو سریحه هو حذیفه بن أسید الغفاری صاحب النبی
ترجمه: پبامبر به علی فرمود هرکس من مولای او هستم علی نیز مولای او است.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 176) 3647 – حدثنا أبو الخطاب زیاد بن یحیى البصری حدثنا أبو عتاب سهل بن حماد حدثنا المختار بن نافع حدثنا أبو حیان التیمی عن أبیه عن علی قال قال رسول الله رحم الله علیا اللهم أدر الحق معه حیث دار قال أبو عیسى هذا حدیث غریب لا نعرفه إلا من هذا الوجه والمختار بن نافع شیخ بصری کثیر الغرائب وأبو حیان التیمی اسمه یحیى بن سعید بن حیان التیمی کوفی وهو ثقه.
ترجمه: خداى رحمت کند على را. خدایا حق را با على بگردان آن جا که او مى گردد.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 179) 3650 – حدثنا قتیبه حدثنا جعفر بن سلیمان عن أبی هارون عن أبی سعید الخدری قال إنا کنا لنعرف المنافقین نحن معشر الأنصار ببغضهم علی بن أبی طالب قال أبو عیسى هذا حدیث غریب إنما نعرفه من حدیث أبی هارون وقد تکلم شعبه فی أبی هارون وقد روی هذا عن الأعمش عن أبی صالح عن أبی سعید.
ترجمه: ابو سعید می‌گوید همانا همه ی ما انصار، منافقین را با دشمنی علی بن ابیطالب می‌شناختیم.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 180) 3651 – حدثنا واصل بن عبد الأعلى حدثنا محمد بن فضیل عن عبد الله بن عبد الرحمن أبی نصر عن المساور الحمیری عن أمه قالت دخلت على أم سلمه فسمعتها تقول کان رسول الله یقول لا یحب علیا منافق ولا یبغضه مؤمن وفی الباب عن علی قال أبو عیسى هذا حدیث حسن غریب من هذا الوجه وعبد الله بن عبد الرحمن هو أبو نصر الوراق وروى عنه سفیان الثوری.
ترجمه: ام اسلمه می‌گوید شنیدم که پیامبر به علی فرمود منافق علی را دوست نمی‌دارد و مومن علی را دشمن نمی‌دارد.
سنن نسایی (ج 5 / ص 44) – عن سعد بن ابی وقاص، قال: لمّا غزا رسول الله غزوه تبوک خلّف علیاً بالمدینه فقالوا فیه ملّه و کرّه صحبته، فتبع النبیّ حتی لحقه فی الطریق فقال: یا رسول الله خلّفتنی بالمدینه مع الذراری و النساء حتی قالوا ملّه و کرّه صحبته فقال له النبی:
یا علی إنّما خلّفتک علی أهلی، أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی غیر أنّه لا نبیّ بعدیّ ؟
ترجمه: سعد بن ابی وقاص می‌گوید: چون رسول خدا عازم تبوک شد علی را در مدینه جانشین خود کرد مردم در این باره می‌گفتند: وی از علی به ستوه آمده، همراهی اش را نمی‌پسندد. پس علی به دنبال پیغمبر خدا روانه شد و در راه به ایشان رسید و گفت ای رسول خدا آیا مرا در مدینه با زنان و کودکان وا می‌گذارید تا بگویند: ازاو به ستوه آمده، همراهی اش را نمی‌پسندد پس پیامبر به ایشان فرمود: ای علی من تو را بر اهل خود جانشین کردم آیا تو خشنود نیستی برای من به منزله هارون برای موسی باشی جز آنکه پس از من پیغمبری نخواهد بود.
سنن نسایی (ج 5 / ص 47) – عن علی بن أبی طالب قال: والّذی فلق الحبّه و برأ النسمه، لعهد النبی الأمیّ ألی أن لایحبُّنی إلامؤمن و لا یبغضنی إلا منافق.
ترجمه: علی فرمود: سوگند به کسی که دانه را می‌شکافد و هستی را می‌آفریند، پیامبر امی با من چنین در میان گذاشت و سفارش فرمود: جز مومن مرا دوست نمی‌دارد و جز منافق به من کینه نمی‌ورزد.
سنن ابن ماجه – (ج 1 / ص 135) 120 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ سَمِعْتُ إِبْرَاهِیمَ بْنَ سَعْدِ بْنِ أَبِى وَقَّاصٍ یحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّبِىِّ -- أَنَّهُ قَالَ لِعَلِىٍّ « أَلاَ تَرْضَى أَنْ تَکونَ مِنِّى بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى ».
ترجمه: رسول اکرم به علی فرمود: آیا راضی نیستی به اینکه نسبت به من بمنزله هرون به موسی باشی.
سنن ابن ماجه – (ج 1 / ص 135) 119 – حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا وَکیعٌ وَأَبُو مُعَاوِیهَ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ نُمَیرٍ عَنِ الأَعْمَشِ عَنْ عَدِىِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ زِرِّ

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهACT، رفتار انسان، اندرزنامه

Leave a Comment