دانلود پایان نامه ارشد درمورد خواجه نصیر، مذاهب اسلامی، نصیر الدین طوسی

دارد که صحابه امامت مفضول را جایز می‌دانسته اند. ابن حزم درباره این نمونه‌ها می‌گوید:
(ابوبکر درسقیفه بنی ساعده گفت: یکی از این دو مرد یعنی ابوعبیده و عمر را برای خلافت بر شما می‌پسندم در حالی که خود ابوبکر بدون شک از آن دو افضل بود. و هیچ یک از مسلمانان اعتراض نکردند که او برخلاف دین کسی را پیشنهاد کرده است. در آن روز انصار مردم را به بیعت با سعد بن عباده فرا می‌خواندند در حالی که بی تردید افضل از او در میان مسلمانان فراوان بود. این نمونه‌ها همگی دلیل بر اجماع اصحاب بر جواز امامت مفضول است.
بعدها عمر خلافت را بین شش نفر قرار داد در حالی که بعضی از آنها از بعض دیگر افضل بودند. و تمام مسلمانان اتفاق نظر داشتند که با هر یک از این شش نفر که بیعت شود او امام واجب الاطاعه است. و این نیز دلالت بر اجماع آنها بر جواز امامت مفضول دارد.
پس از ارتحال علی با حسن بیعت شد و او بعدها خلافت را به معاویه واگذار کرد در حالی که در میان مردان باقی مانده ی از صحابه افضل از آن دو بودند، مردانی که قبل از فتح انفاق کرده و در راه خدا جهاد کرده بودند. مسلمانان همگی از اول تا آخر با معاویه بیعت کردندو امامت او را به رسمیت شناختند. و این به یقین اجماعی دیگر بعد از اجماع بر جواز امامت مفضول بود.)
او در ادامه از باقلانی انتقاد می‌کند که او خرق اجماع کرده و آراء فاسد و متناقض اظهار کرده و به وجوب امامت افضل رأی داده است.80
در مورد اجماع ادعایی قائلان به جواز امامت مفضول نکته‌های زیر قابل توجه است:
1. استدلال به عمل صحابه در واگذاری امر امامت به یک نفر یا به مشورتی شش نفره برای کسی قابل پذیرش است که عمل ایشان را به طور مطلق حجت بداند. اما چون صحابه معصوم نبوده اند، عمل آنها دارای حجت ذاتی نیست و باید مستند به دلیل باشد. اگر ایشان دلیلی از کتاب یا سنت می‌داشتند آن را اعلام می‌کردند. اما عمل خود صحابه را دلیل مشروعیت عمل ایشان قراردادن دور و مصادره به مطلوب است.
2. سکوت مسلمانان در برابر عمل بعضی از اصحاب دلیل رضایت و تأیید آنها نیست. اسناد تاریخی حکایت از آن دارد که سکوت ایشان دلایل مختلفی داشته است: بسیاری از اصحاب، اختلاف و منازعه برسر خلافت را در آن اوضاع و احوال حساس به مصلحت نمی‌دیدند. عده ای هم بی تفاوت و بی طرف بودند. سکوت برخی نیز به خاطر ترس از جان، یا به طمع رسیدن به قدرت و مال بوده است. گروهی هم به سبب تعصبات قومی یا حسادت یا نفرت از یکی به دیگری متمایل شده بودند. و بنابراین اجماع مورد ادعا ثابت نیست.
3. چنان که سعدالدین تفتازانی هم گفته است استدلال به اجماع و عمل صحابه در امر امامت برای کسانی اعتبار دارد که امامت را به انتخاب مردم می‌دانند. اما این اجماع برفرض وقوع برای شیعه و کسانی که امامت را به انتصاب پیامبر از طرف خداوند متعال می‌دانند ارزشی ندارد.81
4. در برابر ابن حزم که ادعای اجماع برجواز امامت مفضول نموده است، بعضی از دانشمندان اهل سنت بروجوب امامت افضل ادعای اجماع کرده اند. امام الحرمین جوینی گفته است: و الذی صار إلیه معظم أهل السنه أنه یتعین للإمامه أفضل اهل العصر إلا أن یکون فی نصبه هرج و هیجان فتن.82و قاضی ابوبکر باقلانی می‌گوید: اجماع امت اسلامی درصدر اول اسلام برآن بوده است که افضل را به امامت نصب کنند و نمونه آن در بین اهل شوری و قول عبدالرحمان است که گفت: من نمی‌بینم کسی با عثمان برابری کند. یا ابوعبیده در سقیفه هنگامی که عمر به او گفت: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم در پاسخ او گفت: آیا این را می‌گویی در حالی که ابوبکر حاضر است؟ به خدا سوگند برای تو عمر لغزشی در اسلام غیر از این نیست. پس این قول ابوعبیده و پذیرش مسلمانان و عمر دلالت بر آن دارد که آنها با ابوبکر بیعت نکردند مگر به علت افضلیت او»83 البته قاضی عبدالجبار معتزلی قول هیچکدام را نمی‌پذیرد و در یک بحث نسبتاً طولانی، با طرح احتمالات گوناگونی که می‌توان مراد صحابه از این سخنان را برآن حمل کرد، نتیجه می‌گیرد در سیره ایشان هیچ دلالتی وجود ندارد که ایشان خلفا را به سبب افضلیت آنها به امامت نصب کرده اند.84
5. به قول ابن تیمیه اهل سنت که ترتیب افضلیت را به ترتیب خلافت معرفی کرده و ابوبکر را افضل از علی می‌دانند، دلیلی ندارد که با مقدمه یعنی وجوب افضلیت امام مخالفت کنند.85 بنابر این علت مخالفت اکثر متکلمان اشعری با این اصل و اصرار بر جواز امامت مفضول چه بوده است؟ چنان که از کلمات پایانی خود ابن حزم نیز آشکار می‌گردد ایشان می‌خواسته اند با تأسیس این اصل مشکل مشروعیت خلافت معاویه را حل کنند. زیرا برمبنای باقلانی یعنی ضرورت امامت افضل و عقیده ابن حزم که افضل از معاویه بسیار بوده اند، خلافت او مشروعیت نخواهد داشت. اما با ابطال این مقدمه راه برای پذیرش مشروعیت حکام سمتگر اموی و عباسی گشوده می‌شود و هدف ایشان از این همه اصرار بر جواز امامت مفضول همین بوده است.
اما این که ابن حزم خلافت امام حسن و معاویه را در یک ردیف قرار داد ظلم آشکار و قیاس مع الفارق است. ادعای اجماع و بیعت رضایتمدانه عامه مردم بر خلافت معاویه کذب محض است. او خلافت را جز از راه زور، غلبه و کشتار مسلمانان بی گناه غصب نکرده است. در حالی که امام حسن با بیعت آزاد و گسترده مردمی که به افضلیت او اعتقاد داشته اند به خلاف رسیده است.
رویکرد امامیه به مساله امامت
شیخ صدوق در معانی الاخبار می‌نویسد: امام را از آن رو امام می‌گویند که مقتدای مردم است و از سوی خدای متعال منصوب شده است و پیروی اش بر بندگان واجب است 86. شیخ مفید نیز در این باره چنین می‌گوید: امامان جانشینانی در مقام انبیا برای تنفیذ احکام، اقامه حدود، حفظ شرایع و تربیت نفوس اند 87. خواجه نصیر الدین طوسی می‌گوید: امامت ریاست عمومی در امور دین و دنیا بالاصاله در دار تکلیف است 88. در باب حادی عشر علامه حلی دراین خصوص می‌نویسد: امامت ریاستی در امور دین و دنیا برای شخصی از اشخاص است89.
چنانچه میبینیم امامت از منظر شیعه در حوزه اصول دین جای دارد و تعیین منصب امامت نیز چون مقام نبوت در اختیار باریتعالی است. و اعتقاد به ائمه همچون به اعتقاد به پیامبر است. با این وجود امامیه مخالفین امامت را کافر ندانسته و دیگر فرق اسلامی را مسلمان و همچون برادر میداند. شاید ضرورت داشته باشد فرمایش امام علی بن موسی الرضا را در اینجا ذکرکنیم که می‌فرماید: (امامت زمام دین و نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مومنان است. امامت اساس اسلام بارور و شاخه بلند آن است. با امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد کامل می‌شود و اموال بیت المال و انفاق به نیازمندان فراوان میگردد. اجرای حدود و احکام و حفظ مرزها و جوانب کشور اسلام به وسیله امام صورت میگیرد. امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام میشمرد و تحقق میبخشد و حدود الهی را بر پا می‌دارد و از دین خدا دفاع میکند. بوسیله دانش و اندرز نیکو و دلیل رسا و محکم به راه پروردگارش دعوت میکند. )90
ویژگیها و مختصات امام نزد امامیه
از آنجا که بزرگان متکلم شیعه درخصوص امامت قائل به نص هستند و معتقد اند امام از ناحیه حق تعالی منصوب می‌شود لذا با تکیه بر این باور صفات و ویژگیهایی را برای شخص امام بر شمرده اند که به اختصار به آنها میپردازیم.
1- علمای شیعه به افضلیت امام از جمیع افراد امت اعتقاد دارد و با این وصف امام باید هم از لحاظ علم، تقوا، کرم، شجاعت و کلا چه از جهات نفسانی و چه بدنی افضل باشد. 91 چه در غیر اینصورت امام از افراد امت کم فضیلت تر محسوب شده که این مساله منجربه تقدم مفضول بر افضل میشود ویا با افراد امت در یک سطح و همطراز میگردد که این ترجیح بلا مرجح بوده و این هر دو از ناحیه عقل مردود بوده و قبیح است و فعل قبیح نیز از ناحیه شارع محال است. موید این مساله قول باریتعالی است که میفرماید: ( افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لایهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون ) 92 آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند برای پیروی شایسته تر است یا آنکه خودش هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند ؟ شما را چه میشود ؟ چگونه داوری میکنید ؟
2- همچنین امامیه بر این باور هستند که امام باید شجاعترین فرد باشد93 که البته پر واضح است در غیر این معنا نیز اشکالات عقلی تقدم مفضول بر افضل و یا ترجیح بلا مرجح پدید می‌آید.
3- قطعا اما باید از اموری که مردم از آنها نفرت دارند و بیزارند مبری باشد. زیرا در غیر این صورت نقض غرض الهی است. امام باید خود هدایتگر به پاکی‌ها و مکارم اخلاق باشد پس نباید و نمیتواند رفتار و اعمالش موجب تنفر عمومی باشد. حتی جایز نیست در ظاهر و قیافه نیز بگونه ای باشد که موجب تنفر مردم گردد94.
4- جانشین پیامبر می‌بایست اعلم الناس بوده یعنی علمش تا حدی باشد که بواسطه آن بتواند بدون خطا و اشتباه جامعه اسلامی را به راه راست هدایتگری کند. 95 در این باره سید مرتضی میگوید: امام باید اعلم امت به احکام شریعت و امور سیاست و کشورداری باشد. 96 خواجه نصیر نیز در نقد المحصل مینویسد: امام باید علم به آنچه مقام امامت در امور دین و دنیا اقتضا می‌کند داشته باشد مانند احکام شرعی، امور سیاسی، مبارزه با دشمن و غیره زیرا بدون چنین علومی نمیتواند امر امامت را عهده دار شود. 97
همچنین شیخ مفید به روایات معتبر وجود علم لدنی ائمه را مستند کرده است: در روایاتی که تصدیقشان واجب است آمده است که امامان آل محمد از امور غیبی آگاهی دارند.98
5- علمای امامیه بر این مساله اجماع دارند که امام از جمیع گناهان صغیره و کبیره از اول عمر تا آخر عمر خواه عمدا و خواه سهوا و نیز از هر گونه اشتباه معصوم است. در این باب فقط ابن بابویه و استادش ابن ولید مخالفت کرده و تصریح میکنند که در غیر تبلیغ رسالت و احکام خدا جایز است امام به سبب مصلحتی سهوی بفرماید. اما آنان در نماز و سایر عبادات و امور تبلیغ رسالت و احکام دین هیچ نوع سهوی را جایز نمیشمارند. لکن دیگر مذاهب اسلامی بجز اسماعیلیه عصمت را در امام شرط نمیدانند. چنانکه تفتازانی در این خصوص میگوید: اصحاب ما برای اثبات عدم وجوب عصمت به اجماع بر امامت ابوبکر و عمر. عثمان و اجماع بر عدم عصمت آنها استدلال کرده اند. پس مفاد این دو اجماع این است که عصمت در امام ضروری نیست99.
6- کرامت را اگر چه برخی از جمله شرایط امام دانسته اند. 100 اما در واقع کرامت نه جزو شرایط امام که راه شناخت امام محسوب میشود. و امام بدن طریق امامت خود را برای مردم به اثبات میرساند.101
چنان که میبینیم فریقین به صفات و ویژگیهای امام عمیقا نظر داشته و پیرامون آن به بحثها و فحصها نموده اند اما از آنجا که عامه مساله امامت را از فروع میداند و امری بشری و به عهده مکلفان تا امامی بر خویش برگزینند لذا بااین دید به شرایط امام نیز نگریسته اند و برخی از ویژگیها وصفات بسیار مهم و بارز همچون عدالت و عصمت را نفی کرده و یا مساله افضلیت امام را مشروط به مصلحت دانسته و یا آن را نیز بطور کل مردود دانسته اند102. اما از دیگر سو امامیه از آنجا که انتصاب امام را از ناحیه خداوند و امری الهی دانسته دیدش به صفات و ویژگیهای امام نیز تحت تاثیر همین دیدگاه بوده است لذا صفات و کمالات والاتری همچون افضلیت مطلق، عصمت، کرامت و عدالت را نیز از ویژگیهای بارز امام قلمدادکرده است.
امامت افضل
مدعای متکلمان شیعه این است که امام باید در هر امری که در آن پیشوای دیگران است، افضل از دیگران باشد. قید«در هر امری که در آن پیشوای دیگران است» برای این آمده است که توجه دهند لزومی

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهACT، رفتار انسان، اندرزنامه

Leave a Comment