دانلود پایان نامه ارشد درمورد امیرالمومنین، ابن تیمیه، ابوالعباس

قبایل اسلم، غفار، مزینه، جهینه، قریش و انصار دوستان من هستند نه دیگر مردم و برای آنها مولایی غیر از خدا و رسولش نیست. البته در این حدیث دلیلی نیست که ثابت کند علی نسبت به شیخین شایسته تر است چنانچه شیعه خیال کرده زیرا مولات غیر از آن ولایتی است که به معنای امارت است. در باب امارت گفته می‌شود او والی همه مومنان است نه ولی 150
اما در پاسخ باید گفت آنچه مرکز ثقل این حدیث است جمله من بعدی است نه کلمه ولی و آنچه تفسیر کلمه ولی است همین جمله من بعدی است چه اینکه اگر منظور نظر رسول خدا از کلمه ولی محبت و دوستی بود این جمله در پایان حدیث محلی از اعراب نداشت زیرا محبت و دوستی مومنان با علی منحصر به بعد از رسول خدا می‌شود بلکه در زمان حضرت نیز همین معنا ضرورت دارد لذا با توجه به این معنی که در پایان حدیث من بعدی آورده پس ولی را باید سرپرست و امیر و صاحب اختیار معنا کرد به قرینه جمله من بعدی.
اما نکته جالب توجه در این است که مبارکفوری که از جمله کسانی است که حدیث را منکر شده است می‌گوید اگر با سند صحیح ثابت شود که رسول خدا روایت علی ولیکم را با اضافه من بعدی فرموده باشد ولاین علی و نظر شیعه ثابت می‌شود.151 البته پیش از این صحت حدیث با عبارت من بعدی مورد بحث قرار گرفت.
اما گفته البانی در خصوص قبایل اسلم و غفار و مزینه و جهنه که کوالی رسول خدا بوده اند نادرست است زیرا اینان کسانی بودند که در جنگ تبوک از فرمان حضرت تخلف کردند و قران آنان را منافق خوانده است قرطبی در تفسیر خود ذیل آیه یازده سوره فتح می‌گوید: مجاهد و ابن عباس گفته اند مقصود از اعراب قبایل اسلم و غفار و مزینه و جهنه و اشجع و دیل است و اینان همان اعرابی هستند که در نزدیکی مدینه بودند و از پیامبر بازماندند152. اما ابن حجر اشکالات متعددی براین حدیث وارد کرده است که به اختصار به انها می‌پردازیم. وی در صواعق المحرقه می‌گوید بر فرض صحت این روایت پس احتمال دارد که این شخص روایت را بر طبق عقیده و اعتقاد خویش نقل کرده باشد. بر فرض که عین سخن رسول الله را نقل کرده باشد پس تاویل این روایت بر ولایت خاصه متعین است مثل این سخن رول خدا که فرمود علی قاضی ترین شماست. حتی اگر این تاویل درست نباشد پس اجماع بر شایسته بودن ابوبکر و دو فرع او قضاوت خواهد کرد. ولایت ابوبکر را ثابت و ولایت علی باطل خواهد کرد چرا که مفاد اجماع قطعی و مفاد خبر واحد ظنی است. و بین ظنی و قطعی هیچگاه تعارض نمی‌شود بلکه به قطعی عمل و ظنی ملغا می‌شود چرا که دلیل ظنی از دیدگاه شیعه نیز ارزش ندارد 153.
اما درخصوص تحریف روایت از جانب اجلح کندی سخن ملغی است زیرا چنانچه پیش از این صداقت و وثاقت وی اثبات و اضهار گردید. بلکه این روایت با چهار سند دیگر نیز نقل گردیده است. اما در خصوص تضاد این روایت با اجماع باید گفت که به اذعان بسیاری از بزرگان در خصوص خلافت ابوبکر اجماعی رخ نداده است که از آن جمله ماوردی شافعی154 ، ابوحامد غزالی155، قرطبی156، عضد الدین ایجی157 و ابن عربی که همگی به صراحت بیان کرده اند در انتخاب ابوبکر اجماعی در کار نبوده است.
همچنین در صحیح بخاری نیز به نقل از عمر بن الخطاب آمده تمام انصار علی بن ابیطالب و تمام طرفداران وی و زبیر و طرفداران وی از بیعت با ابوبکر خودداری کردند و با انتخاب وی مخالف بودند 158. خود ابوبکر نیز به این امر معترف است که خلافتش شورایی نبوده و یک امر ناگهانی و اتفاقی بیش نبوده و به خاطر جلوگیری از فتنه به قبول خلافت تن داده است 159.
نکته دیگر اینکه وقتی ثابت شد که این روایت حداقل با چهار سند دیگر از رسول خدا نقل شده است روایت متواتر و بنا ب ه قول ابن حزم این چهار نفر از اصحاب این روایت را نقل کرده اند پس این نقل متواتر است و مخالفت با آن جایز نیست.160
بنابر این نه تنها اجماع در خلافت ابوبکر در صورا صحت وقوع ارزش ندارد و چیزی را ثابت نمی‌کند بلکه تقابل با رواین متواتر نیز هست که انکار آن کفر و جایز نیست. همچنین از مفاد این روایت استفاده می‌شود که خلافت بعد از رسول خدا انتصابی بوده نه انتخابی لذا اصحاب حق انتخاب در این خصوص را نداشته اند چه با اجماع چه به شورا اهل حل و عقد لذا اگر اجماعی هم رخ داده باشد در برابر فرمان و خواست خدا و رسول خدا بوده است.
اشکال سومی که هیثمی وارد کرده این است که می‌گوید ما می‌پذیریم که علی اولی است اما نمی‌پذیریم که مقصود اولویت امامت باشد بلکه منظور از آن اولویت به پیروی و قبرب است، پس سخن پیامبر همانند این گفته خداوند است که: ( سزاوار ترین مردم به ابراهیم آنها هستند که از او پیروی کردند ) نه دلیل قطعی و نه دلیل ظاهری بر نفی این احتمال وجود ندارد بلکه واقعیت هم همین است و ابوبکر و عمر نیز همین معنا را فهمیده اند زیرا آنها وقتی این سخن را شنیدند به علی گفتند ای پسر ابوطالب تو از امروز مولی هر مومن و مومنه ای شدی. این روایت را دارقطنی نقل کرده است و همچنین نقل کرده که به عمر گفتند تو امروز کاری را که امروز نسبت به علی برای هیچ یک از اصحاب انجام نداده بودی در جواب گفت او کولای من است161. اما در پاسخ باید گفت هیثمی آیه را بطور کامل نقل نکرده است. از سیاق جمله انت ولی کل مومن بعدی از نظر معنا و الفاظ دقیقا همانند جمله ( والله ولی المومنین ) است که در ادامه همین آیه آمده است نه شبیه ابتدای آیه که می‌فرماید ( اولی الناس بابراهیم ) پس هر معنایی که جمله ( والله ولی المومنین ) داشته باشد جمله ( انت ولی کل مومن بعدی ) نیز همان معنا و مقصود را می‌رساند حال باید پرسید چرا ابن حجر هیثمی کل آیه را نیاورده است ؟
ضمنا همانطور که پیش از این اشاره شد قید ( بعدی ) نقش اساسی را در تعین معنایی روایت دارد چرا که رسوا الله همان ولایتی را که خودش دارد برای بعد از خودش به امیرالمومنین واگذار کرده است. لذا تردیدی نیست که ولایت رسول خدا همان ولایت خداوند و به معنای اولویت در تصرف است چنانچه آیه شریفه می‌فرماید ( النبی اولی بالمومنین من انفسهم ) 162 پیامبر نسبت به مومنان از خودشان سزاوار تر است. تمام مفسران شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که مقصود خداوند در این آیه اولویت در تصرف اطاعت مطلق و… است و رسول خدا دقیقا همان ولایتی را که خودش دارد برای بعد از خودش به امیر مومنان ثابت کرده و فرموده: ( ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مومن بعدی )
همچنین همین تبریک ابوبکر و عمر نیز دلیل دلیل دیگری بر این ادعاست چرا که علی بن ابیطالب پیش از این نیز دوست مردم و یاور مومنان بوده است. چنانچه آیه شریفه می‌فرماید: ( والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض ) 163 مردان و زنان با ایمان ولی ( یاور ) یکدیگرند. لذا قطعا منصب جدید و خبر جدیدی در این میان بوده که این امر شایسته تبریک گفتن داشته است. البته جمله ( امسیت یا ابن ابیطالب مولی کل مومن و مومنه ) تو از امروز مولای هر مومن و مومنه ای شدی نیز موید همین مطلب است.
نکته دیگر این که اگر سخن ابن حجر را بپذیریم و معنای ولی را اتباع و قرب در نظر بگیریم مستلزم این معناست که علی بن ابیطالب وظیفه تبعیت و پیروی از مومنان را دارد تا اولی بالمومنین محسوب گردد. چنان که طبق آیه شریفه پیروان ابراهیم و کسانی که از آن حضرت تبعیت کرده اند ( اولی الناس بابراهیم ) ملقب شدند. آیا این معنا در خصوص امیرالمومنین صدق می‌کند و این توجیه را می‌توان با استدلال عقلی و مستندات تاریخی ثابت کرد ؟ و حتی اگر چنین باشد چرا دیگرانی که دارای چنین فضیلتی نیستند باید خلیفه شوند ؟
اشکال دیگری که ابن حجر وارد کرده این است که میگوید حتی اگر بپذیریم که مقصود اولی به امامت باشد مراد آن حضرت آینده و عاقبت است و گرنه لازم می‌آید که علی با وجود رسول الله امام باشد و رسول خدا زمان تحقق آن را در آینده مشخص نکرده است. پس مقصود آن است که هر وقت مردم با او بیعت کردند او امام است. بنابراین منافاتی با تقدیم ائمه سه گانه ندارد چرا که برای امامت آنها اجماع منعقدشده. حتی از جانب خود علی چنانچه گذشت و به دلیل روایاتی که تصریح به امامت ابوبکر داشت. همچنین طبق اعتقاد اهل سنت افضلیت علی ولایت غیر او را باطل نمی‌کند زیرا اهل سنت اجماع دارند بر صحت امامت مفضول با وجود فاضل زیرا آنها اجماع دارند بر صحت خلافت عثمان با اختلافی آنها درافضلیت عثمان بر علی اگر چه بر این باورند که عثمان از علی افضل است 164.
در پاسخ باید گفت چنانچه پیش از این اشاره شد حضرت رسول قید زمانی آن را نیز مشخص فرموده اند بر خلاف نظر ابن حجر که می‌گوید این امر مربوط به آینده است و هر زمان که مردم با وی بیعت کنند لذا همین قید من بعدی دقیقا بلافصل بعد از خودش را زمان تحقق امامت و این ولایت مشخص کرده است.
اما اینکه ایشان مدعی صحت ولایت مفضول بر افضل است بر خلاف عقل و قران و سنت است که البته پیش از این به تفصیل در این خصوص سخن به میان آمده و استدلال شد و در اینجا از اطاله کلام می‌پرهیزیم.
نتیجه نهایی اینکه این روایت نه از نظر سندی اشکالی برآن هست نه محتوایی لذا با توجه به متن حدیث به خصوص عبارت من بعدی ولایت منصوص و بلافصل امیرمومنان را ثابت می‌کند.
گفتار چهارم: حدیث رایت
فردا پرچم اسلام را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد. هجوم کننده است، فرار کننده نیست از حمله بر نمی‌گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند165از جمله افرادی که بر این حدیث تعرض داشته است ابن تیمیه حرانی است که علیرغم اقرار به صحت روایت این مسئله را فضیلتی برای امیرالمومنین ندانسته است. لذا اولا برای تطهیر خلفا ادعا می‌کند پرچم قبل از علی بن ابیطالب به دست ابوبکر و عمر نبوده است و این از دروغهاست که قبل از علی پرچم به دست این اشخاص بوده است166. ثانیا اقدام به عادی نشان دادن این فضیلت برای امیرالمومنین می‌نماید. در فتح المجید به نقل از ابن تیمیه زمانی که به این بخش از روایت یعنی یحب الله و رسوله می‌رسد می‌نویسد این وصف مختص به علی بن ابیطالب و سایر ائمه نیست بلکه خداوند همه مومنین با تقوا را دوست دارد و شارح در ادامه چنین می‌گوید که این روایت دلیل بر فضیلت علی ع بر دیگر صحابه نمی‌باشد بلکه تنها جواب برای کسانی است که می‌گویند در حال کفر از دنیا رفته است 167. در خصوص پاسخ به ادعای اول یعنی عدم پرچمداری ابوبکر و عمر توجه به متن احادیث روایت شده در این مورد و تصحیح اسناد آن ضروری است: فان رسول الله بعث ابابکر الی خیبر فسار بالناس و انهزم حتی رجع. ترجمه: پیامبر ابوبکر را به خیبر فرستاد و او نیز مردم را به پیش راند و شکست خورد تا اینکه بازگشت168. ذهبی در المستدرک علی صحیحین آن را صحیح الاسناد دانسته است.
اما در خصوص عمر نیز ماجرا به همین منوال است: اخبرنا ابوالعباس محمد بن احمد المحبوبی بمرو ثنا سعید بن مسعود ثنا عبیدالله بن موسی ثنا نعیم بن حکیم عن ابی موسی الحنفی عن علی رضی الله عنه: قال سار النبی الی خیبر فلما اتاها بعث عمر رضی الله عنه و بعث معه الناس الی مدینتهم اوقصرهم فقاتلوهم غلم یلبثوا ان هزموا عمر و اصحابه فجاءوا یجبنونه بجنبهم فسار النبی الحدیث. ترجمه: پیامبر به طرف خیبر حرکت کرد وقتی به آن جا رسید عمر و عده ای از مردم را به همراهی وی به شهرهایشان یا به قصر هایشان فرستاد پس با آن‌ها مبارزه کردند و طولی نکشید که عمر و یارانش را شکست دادند. یارانش با ترس به نزد ش امدند و او را هراسان دیدند پس حدیث پیامبر اینگونه رایج شد169. این پاسخ ادعای اول ابن تیمیه

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد درموردامیرالمومنین، جامعه اسلامی، ابن تیمیه

Leave a Comment