دانلود پایان نامه ارشد درمورد اسوه حسنه، سیر تکاملی، عالم محسوس

که مدعی بود اصلا رسول الله شیخین را برای فتح نفرستاد. در حالی که علمای بزرگ اهل سنت بر خلاف این مساله نظر داده اند.
اما تعرض دیگر ابن تیمیه بر این حدیث این بود که این مسئله هیچ گونه فضیلتی برای علی نیست. در این خصوص نیز بد نیست سخن سعد بن ابی وقاص صحابی رسول الله را بشنویم. عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش روایت کرده است که در یکی از روزها معاویه بن ابی سفیان به سعد دستور داد تا به حضرت علی ناسزا بگوید. سعد از دستو او سرپیچی کرد. معاویه از وی پرسید به چه سبب علی را آماج ناسزا و دشنام قرار نمی‌دهی ؟ سعد گفت: بخاطر آن که سه فضیلت از رسول خدا در شان علی ع شنیده ام که با توجه به آنها هیچگاه به سب و دشنام آن حضرت اقدان نمی‌کنم و هرگاه یکی از آن‌ها برای من بود بهتر ارزنده تر شتران سرخ مو بود که در اختیار من باشند. یکی اینکه رسول خدا هنگامی که به کارزاری می‌رفت وی را جانشین خود در مدینه گمارد و به وی فرمودایا خرسند نیستی از این که جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون به موسی باشد با این تفاوت که پس از من پیغمبری مبعوث نمی‌شود. دوم اینکه در جنگ خیبر از رسول خدا شنیدم که فرمود پرچم اسلام را به دست کسی می‌سپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. از شنیدن این سخن همه ما در انتظار این که این فضیلت بزرگ نصیب ما گردد سر از پا نمی‌شناختیم. همان زمان رول خدا علی را به حضور طلبید، علی در حالی به حضور حضرت شرفیاب شد که به درد چشم دچار بود. رسول خدا آب دهان مبارک را بر چشم وی مالید و دیدگانش شفا یافت و پرچم اسلام را که یادبود نصرت الهی بود به دست او سپرد و از برکت وجود حضرت علی فتح و پیروزی نصیب اسلام شد و ثالثا در هنگام نزول آیه مباهله رسول خدا علی، فاطمه، حسن و حسین را به حضور طلبید و فرمود: بار پروردگارا اینان اهل بین من هستند170.
اما چند نکته بسیار مهم از این روایت می‌توان برداشت کرد. معاویه از سعد می‌پرسد چه دلیلی دارد که تو علی بن ابیطالب را را دشنام نمی‌دهی ؟ یعنی اینکه سب علی بن ابیطالب برای معاویه امری ادی شده بود. در حالی که رسول خدا مبغض علی بن ابیطالب را منافق و ساب او را کافر معرفی کرده بودند. نکته دیگر اینکه در روایت چنین آمده که لاعطین الرایه رجلا… لیس بفرار. پس قبل از علی بن ابیطالب برخی ( ابوبکر و عمر ) فرار کرده بودند که پیامبر چنین قیدی را بیان کردند. مگر صحابی رسول الله مصداق بزرگ سلف نیست آن هم سعد بن ابی وقاص پس چرا حرفی را میزنید که خلاف کلام صحابی رسول خدا است ؟ در حالیکه این صحابی این مساله را فضیلت اختصاصی علی بن ابیطالب می‌داند و به آن غبطه می‌خورد.
گفتار پنجم: معیار شناخت مؤمن و منافق
چنان که در عالم محسوسات و مشاهدات هرکسی با توجه به افکار و عقاید خویش برای رفتار و گفتارش معیار و میزانی دارد و به عبارت دیگر برای سنجش و بینش درستی و نادرستی اشیا معیاری باید باشد تا با توجه به آن صدق و کذب افکار، محاسبات، اعمال و گفتار و… معلوم گردد، همچنین در عالم معنویات نیز وجود معیاری برای سنجش افکار و اعمال بشر ضروری است تا بشر بتواند با مقایسه حرکات و سکنات خویش با آن معیار، بدون داشتن هراسی در مسیر تکاملی اش به هدف نهایی خود برسد. وجود این گونه معیارها و الگوها مقتضی فطرت انسان هم می‌باشد. انسان بالطبع در پی الگو می‌گردد تا خویش را در قالب آن الگو ببیند و به هدف تصور شده برسد. قرآن کریم هم به این سخن ارشاد می‌کند که: «لقد کان لکم فی رسولا الله أسوه حسنه؛171 در زندگی وجود رسول گرامی برای شما الگو و معیار است.»
رمز موفقیت و پیروزی بشر در زندگی فردی و اجتماعی با توجه به هدف خلقت او، جز تسلیم و اطاعت مطلق از رسول گرامی نیست. پس زندگی رسول گرامی، اسوه حسنه برای رسیدن به کمال نهایی بشر در زندگی خویش و اسوه حسنه برای شناخت فرد به عنوان مسلمانان است. اما پس از حیات با برکت آن حضرت آیا این سلسله و زنجیره منقطع می‌گردد؟ در مقابل اسلام کفر و شرک بود و شناختش هم چندان مشکل نبود. اما در میان مسلمانان و امت اسلامی نمی‌توانیم بگوییم که زندگی همه همانند و زیست و پرورش و تنزل و تصاعد و تکامل و موفقیت و پیروزی همه هم یکسان است. حال چگونه باید مسلمانان واقعی و حقیقی را از شر و گزند شرک و نفاق حفظ کنیم تا زندگی یک انسان مسلمان سالم و محفوظ بماند و اسلام ناب محمدی به تمام معنای کلمه ناب بماند؟
ممکن است برای شناخت مؤمن و منافق و ایمان و نفاق راههای هم باشد. اما این هم از مسلمات و دور از انکار است که رسول گرامی با عناوین و القاب مختلفی کسی را به عنوان معیار و ترازو برای این امر مهم معرفی کرده است و آن ذات امیرالمؤمنین است. وقتی به کتب معتبر اهل سنت از جمله کتب شش گانه اهل سنت که به عنوان «صحاح سته» معروف است و کتب معتبر دیگر نگاه می‌کنیم، احادیثی به چشم ما می‌خورد که حکایت از این می‌کند که رسول گرامی که خودش برای اسلام و مسلمین اسوه حسنه بود، حضرت علی را به عنوان معیار و ترازو معرفی نموده است.
اگر در پی شناخت بیماری مهلک و مسری نفاق و پذیرفتن اسلام ناب و رساندن و رسیدن به هدف نهایی خود به صورت ناب و خالص هستیم، باید راهی و معیاری را برویم و برگزینیم که رسول اعظم اسلام که در هدایت و ابلاغ غرض و نفعی جز رسیدن بشر به کمال نهایی ندارد، معرفی کرده باشد و آن شخص حضرت علی است.
هفت روایت در این کتب آمده است؛ از جمله در صحیح مسلم یک روایت، سنن نسائی دو روایت، جامع ترمذی سه روایت، و سنن ابن ماجه یک روایت به طور کلی از این روایات چهار عنوان استفاده می‌شود. که در ضمن به روایات هم اشاره می‌کنیم.
الف. مرا جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی‌دارد.
1.«حدثنا ابوبکر بن ابی شبیه ناوکیع و ابومعاویه عن الاعمش و حدثنا یحیی بن یحیی و اللفظ له اخبرنا ابومعاویه عن الاعمش هن عدی بن ثابت عن زر قال: قال علی و الذی خلق الحبه و برا النسمه انه لعهد النبی(الامی) الی ان لا یحیی الا مؤمن و لا یبغضی الا منافق»172
ب. ای علی، تو را جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی‌دارد.
2. «اخبرنا یوسف بن عیسی… عن زر قال: قال علی انه لعهد النبی الامی الی انه لایحبک الا مؤمن و لایبغضک الا منافق173»این معنا با ادات حصر و استثنای بعد از نفی اورده شده که بیشترین تأکید را می‌رساند. حدیث انسانها را به دو قسمت تقسیم نموده و برای شناخت نفاق از ایمان وبرعکس در زندگی انسان، حضرت علی را معیار معرفی کرده است. مؤمن واقعی حضرت علی را دوست می‌دارد و منافق واقعی حضرت علی را نه فقط دوست ندارد، بلکه دشمنی دارد.
ج. حضرت علی را منافق دوست و مؤمن دشمن نمی‌دارد.
3. «حدثنا و اصل بن عبدالاعلی بن محمد بن فضیل عن عبدالرحمن ابی النصر عن المساور الحمیری، من امه قالت: دخلت ام سلمه قسمتها تقول: کان رسول الله یقول: «لایحب علیاً منافق و لا یبغضه مؤمن»174
در حدیث استفاده می‌شود که گفتار رسول خدا استمرار داشته و همواره می‌فرموده که منافق محب حضرت علی و مؤمن مبغض حضرت علی نمی‌شود.
د. ما گروه انصار منافقین را به بغض حضرت علی می‌شناسیم.
4. «حدثنا قتیبه بن جعفربن سلیمان بن ابی هارون العبدی عن ابی سعید الخدری، قال: ان کنا لنعرف
المنافقین نحن معشر الانصار لبغضهم علی بن ابی طالب »175
نتیجه گیری کلی
برتری امام علی بر همه صحابه به اعتراف علمای اهل سنت
گفتیم که از جمله شرایط متکلمان برای امامت امام، این است که باید افضل اهل زمانش باشد چنانچه خداوند متعال می‌فرماید: افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون
آیا آنکه خلق را به حق رهبری میکند سزاوارتر به پیروی است یا آنکه نمی‌کند مگر آنکه خود هدایت شود.
همچنین پیامبرفرمود: هر کس شخصی را بر ده نفر بگمارد و بداند که در میان آنها فاضل تر از آن کس وجود دارد، به طور قطع خیانت به خدا و رسول و جماعتی از مومنان کرده است.
نیز گفتیم که مقصود از افضلیت، یعنی امام افضل است هم بر خلیفه اول و هم بر خلیفه دوم و هم سوم؛ و بر همه کسانی که با رسول الله همراه بودند؛ منتهی البته مقام رسول خدا را ما بالاتر می‌دانیم؛ چه اینکه ایشان اشرف مخلوقات است و در مرتبه بعد از رسول خدا امام علی و فاطمه زهرا (س) قرار دارند و در رتبه بعد از آن ائمه معصومین.
اما طبق روایاتی که برخی از آنها به حد تواتر رسیده اند آنهم در منابع اهل سنت و در فصول قبل بدان‌ها اشاره شد و به تشریح و تفصیل در خصوص برخی از آنها سخن به میان آمد، اینک با توجه به جمیع جهات و ادله ای که در باب دلایل افضلیت از منظر متکلمان گفته شد و نقل روایاتی که افضلیت حضرت را تبیین کرده و تصریح دارند بر اساس همین روایات می‌توان موارد افضلیت حضرت امیر را به اختصار چنین بیان کرد:
تمسک به ثقلین
این تمسک به عترت به معنای رجوع امت اسلام در مسایل مختلف و گوناگون به اهل بیت است که اگر به دیگری رجوع شود باعث گمراهی است. و این توصیه اکید رسول خدا نشان از اعلمیت مطلق اهل بیت دارد. و صد البته اعلمیت مطلق مستلزم افضلیت و برتری اهل بیت است. و چنانچه که پیش ازاین نیز به اثبات رسید لازمه امامت و خلافت، افضلیت تام امام بر افراد امت اسلامی است. که شرح آن پیش از این گفته شد
منزلت
علی نه تنها در جنگ تبوک بلکه در هر زمان دیگری که رسول خدا غایب باشند صلاحیت و شایستگی جانشینی ایشان را دارد. و همان گونه که بیان شد این نتیجه را از لفظ بعدی هم می‌توان گرفت. اما نکته قابل اهمیت دیگر این است که از آنجا که امامت امری انتصابی و الهی است در قضیه جنگ تبوک و مضمون حدیث مذکور بحث انتصاب مطرح است. چنانچه در متن آیه نیز می‌بینیم هنگامی که حضرت موسی درخواستهایش را در خصوص هارون به خداوند عرض می‌کند، خداوند در ادامه می‌فرماید ( قال قد اوتیت سئولک یا موسی ) ای موسی آنچه خواستی به تو داده شد. لذا از این جا می‌توان دریافت که وزارت و خلافت و جانشینی حضرت علی هم به امر خداوند بوده است. ضمن اینکه هارون از اهل موسی بوده است و حضرت علی نیز در شمار اهل بیت پیامبر اکرم می‌باشد که این معنا هم در آیه مباهله و دیگر احادیث به دست می‌آید.
ولایت
این روایت که به حدیث ولایت مشهور است به روشنی بیانگر ولایت بلافصل حضرت امیر پس از رسول خدا می‌باشد و مرکز ثقل و نقطه محوری بحث نیز همین عبارت من بعدی است که در انتهای روایت آمده است. زیرا این عبارت هم ناقض این معناست که کلمه ولی را به معنای دوست و یاور در نظر بگیریم زیرا حضرت در زمان رسول الله نیز یار و دوست مومنان بوده است و چنین نبوده که پیامبر اکرم فرموده باشند ایشان پس از من یار و دوست مومنان است لذا به استناد همین عبارت من بعدی چنین معنایی را نمی‌توان متصور بود و کلمه ولی را باید به معنای سرپرست و امام در نظر گرفت به اعتبار عبارت من بعدی. همچنین چنین استناد می‌شود که این ولایت و سرپرستی بلافصل پس از رسول الله می‌باشد
امام علی و مودت
امام علی کسی است که مودتش بر همه مسلمانان واجب شده است (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی )
سیوطی از ابن عباس نقل کرده است که وقتی که این آیه بر پیامبرنازل شد، عرض کردند ای رسول خدا قرابت تو که مودتشان بر ما واجب است کیانند ؟فرمود:علی و فاطمه و دو فرزند آنها176
امام علی و آیه تطهیر
امام علی کسی است که مشمول آیه تطهیر( 33 احزاب ) است (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا )
مسلم بن حجاج به سند خود از عایشه نقل

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهACT، اندرزنامه، طلاق

Leave a Comment