دانلود پایان نامه ارشد درمورد ابن تیمیه، دلالی، جانشینی پیامبر

می‌خواهند به مدینه حمله کنند پیامبر اکرم لشکری بالغ بر سی هزار نفر آماده کرد و به بیرون شهر حرکت کرد. همزمان برای پیامبر اکرم خبر آوردند که منافقین قصد کودتا در مدینه را دارند، لذا پیامبر اکرم برای جلوگیری از هر حادثه ای حضرت علی را به جای خود منصوب کردند و دستور دادند که در شهر مراقب اوضاع باشد. اما منافقین نیز بیکار ننشستند و برای خروج علی از شهر شروع به شایعه پراکنی کردند که علت عدم حضور علی بن ابیطالب در لشکر اسلام کدورت و تیره گی روابط رسول خدا با ایشان است. لذا حضرت علی نیز برای اینکه کذب گفتار آنان را به اثبات برساند خود را به لشکر رسول خدا رسانده و جریان را با ایشان در میان گذاشتند. حضرت نیز فرمودند: اما ترضی ان تکون می‌بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. ترجمه: آیا راضی نمی‌شوی که تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشی جز آنکه بعد از من پیامبری نیست.
رسول خدا طبق این روایت کلیه مناصب هارون نسبت به موسی را برای حضرت علی می‌دانند. اما باید دید این مناصب کدام اند ؟ طبق آیات شریفه قران کریم یکی از این مناصب وزارت است:
( و اجعل لی وزیرا من اهلی * هارون اخی ) 133
( و لقد اتینا موسی الکتاب و جعلنا معه اخاه هارون وزیرا ) 134
دیگر، یاری رساندن و پشتیبانی یکدیگر:
( و اخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردءا یصدقنی انی اخاف ان یکذبون * قال سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا ) 135
برادرم هارون زبانش از من فصیح تر است او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند می‌ترسم مرا تکذیب کنند. فرمود بزودی بازوان ترا بوسیله برادرت محکم می‌کنیم و برای شما سلطه و برتری قرار می‌دهیم.
همچنین جانشینی و خلافت:
( وقال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی ) 136
اما مقام برادری: آنگونه که هارون برادر حضرت موسی بود علی بن ابیطالب نیز برادر رسول خدا است. زیرا هنگامی که رسول الله برای مهاجرین و انصار عقد اخوت بستند، بین خودشان و علی بن ابیطالب هم عقد اخوت جاری کردند.
از دیگر مواردی که حضرت موسی از خداوند درباره هارون درخواست کرد، پشتیبانی وی از موسی بود لذا از درگاه خداوند درخواست کرد: ( اشدد به اذری ) به وسیله او پشت مرا محکم کن. خداوند نیز دعای موسی را مستجاب کرد و فرمود: ( سنشد عضدک باخیک ) به زودی بازوان ترا بوسیله برادرت محکم می‌کنیم.
مقام دیگر جناب هارون که مورد بررسی در این روایت است مقام جانشینی است، طبق این حدیث حضرت علی جانشین بلافصل پیامبر اکرم هستند. زیرا هارون نیز جانشین حضرت موسی بود. شبهه ای که در اینجا مطرح است این است که جناب هارون زمان حضرت مو.سی از دنیا رفتند و جانشین حضرت موسی یوشع بن نون بوده است اما توجه به این معنی ضروری است که این سخن هنگامی به معنی عدم جانشینی حضرت علی است که لفظ بعدی در حدیث نیامده باشد. لذا لفظ بعدی بیانگر این است که علی بن ابیطالب همه مقامات حضرت هارون را پس از پیامبر اکرم دارند غیر از نبوت، بنابراین جانشینی و خلافت و برادری و اخوت حضرت علی پس از پیامبر اکرم ثابت است.
اما دیگر منصب هارون این است که موسی از خداوند می‌خواهد که هارون را در امر رسالتش شریک وی نماید ( و اشرکه فی امری ) او را در کار من شریک ساز یعنی هارون در تمام مسولیتهایی که به عهده جناب موسی نهاده شده بود شریک بوده و در تمام مناصب و مقام‌هایی که به او داده است شریک خواهد بود.
لذا از آنجا که تفسیر و تعلیم قران یکی از مسولیتهای رسول الله بوده است: ( و انزلنا الیک الذکر اتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون ) و ما بر تو قران را نازل کردیم تا ان چه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنان روشن سازی شاید بیندیشند.
حکمت نیز از جمله نعمتهای حضرت حق به وجود مقدس رسول خدا می‌باشد: ( و انزل الله علیک الکتاب و الحکمه ) و خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل فرمود. همچنین از شئون آن حضرت این است که در اختلافات مرجع مردم بوده است: ( لیبین لهم الذی یختلفون فیه ) تا ان چه را که در آن اختلاف می‌کردند برای آنان روشن سازد. همین طور حضرت حاکم بر مردم بودند: ( انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله ) به راستی که ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا به ان چه خداوند به تو آموخته است در میان مردم قضاوت کنی. و از آنجا که پیامبر اکرم بر مردم از خودشان سزاوار تر و حکمش نافذ است. چنانچه می‌فرماید: ( النبی اولی بالمومنین من انفسهم ) پیامبر نسبت به مومنان از خودشان سزاوار تر است. لذا می‌توان نتیجه گرفت امیر المومنین نیز در همه این شئون و اختیارات همرتبه، شریک و همیار رسول خدا است و او نیز همین مقامات و مناصب را داراست. ودر یک کلام می‌توان گفت علی بن ابیطالب جان پیامبر و در تمام کمالات ان حضرت به غیر از نبوت برابر است. 137
البته نکته قابل توجه دیگری که باید در اینجا ذکر شود این است که همانگونه که با خروج حضرت موسی از میان قومش و اقامت چهل روزه ایشان در کوه طور بنی اسراییل از دین خود برگشتند و گوساله پرست شدند، در مورد رسول الله نیز چنین وضعی پیش آمد، یعنی چنانچه شاهدیم پس از رحلت ایشان مردم نه تنها از ولایت امیر المومنین روی برگرداندند بلکه بسیاری نیز بطور کل از اسلام اعراض کرده و به زمان جاهلیت اولیه خود بازگشتند.
البته به این نکته نیز باید توجه داشت که حدیث منزلت نه تنها در جنگ تبوک بلکه در موارد بسیار دیگر نیز اعلام شده بود. از جمله در زمان عقد اخوت138، ولادت حسنین، هنگام بستن دربها به سوی مسجد، در روز غدیر، در جنگ خیبر و در خانه ام سلمه و… 139
لذا اینکه اشکال می‌شود به اینکه جانشینی حضرت و تشابه و مقایسه با جناب هارون تنها مختص به جنگ تبوک بوده نادرست است زیرا در موارد متعدد شاهد هستیم این حدیث از ناحیه رسول خدا در زمان‌ها و مکانهای متفاوت صادر گردیده است.
همچنین شایان ذکر است که اگر چه جانشینی پیامبر اکرم در جنگها توسط افراد و اشخاص دیگر نیز مسبوق به سابقه بوده چنانچه به عنوان مثال در 13 جنگ حضرت ابن ام مکتوم را به عنوان جانشین تعین فرمودند. 140 اما جانشینی حضرت علی در جنگ تبوک با دیگر جانشینی‌ها متفاوت است زیرا دیگر جانشینان تنها وظیفه شان حفظ امنیت و نظم شهر بوده است ولی حضرت علی در زمان جانشینی دقیقا همان وظایفی را بر عهده داشتند که خود رسول خدا بر عهده داشتند. اعم از تبیین و تفسیر آیات، صدور حکم، اجرای حدود، و… به همین دلیل است که رسول خدا نفرمودند تو جانشین من در شهر هستی بلکه فرمودند تو مقامات هارون نسبت به موسی را داری. لذا می‌توان نتیجه گرفت ایشان نه تنها در جنگ تبوک بلکه در هر زمان دیگری که رسول خدا غایب باشند صلاحیت و شایستگی جانشینی ایشان را دارد. و همان گونه که بیان شد این نتیجه را از لفظ بعدی هم می‌توان گرفت.
اما نکته قابل اهمیت دیگر این است که از آنجا که امامت امری انتصابی و الهی است در قضیه جنگ تبوک و مضمون حدیث مذکور بحث انتصاب مطرح است. چنانچه در متن آیه می‌بینیم هنگامی که حضرت موسی درخواستهایش را در خصوص هارون به خداوند عرض می‌کند، خداوند در ادامه می‌فرماید ( قال قد اوتیت سئولک یا موسی ) ای موسی آنچه خواستی به تو داده شد. لذا از این جا می‌توان دریافت که وزارت و خلافت و جانشینی حضرت علی هم به امر خداوند بوده است. ضمن اینکه هارون از اهل موسی بوده است و حضرت علی نیز در شمار اهل بیت پیامبر اکرم می‌باشد که این معنا هم در آیه مباهله و دیگر احادیث به دست می‌آید.
گفتار سوم: حدیث ولایت
روایت ( علی ولی کل مومن بعدی ) یکی از مهمترین روایاتی است که به ولایت امیرمومنان و جانشینی بلا فصل ایشان صحه می‌گذارد و به حدیث ولابت مشهور است. این روایت با عبارات مختلفی در کتب روایی وارد شده است. از جمله ( علی ولی کل مومن بعدی ) و ( انت ولی کل مومن بعدی ) و یا ( فانه ولیکم بعدی ) و… که چندین سند صحیح نیز دارد و اکابر عامه آن را تصحیح کرده اند. منجمله حاکم141، ذهبی، هیثمی و حتی البانی. البته برخی متعصبین دیگر که این حدیث را با مرام و مشرب فکری خود همسو نمی‌دیدند و آن را در تضاد با مشروعیت مذعب خود می‌دانستند آن را کذب دانسته و چنین روایت متواتری را جعل دانسته اند ! از جمله ابن تیمیه حرانی و همفکران او.: قوله ( هو ولی کل مومن بعدی ) کذب علی رسول الله. این حدیث از پیامبر خدا که فرمود: علی ولی هر مومن بعد از من است دروغی است که به رسول خدا نسبت داده اند 142.
اما اگر نگاهی به دیگر کتب روایی بیندازیم می‌بینیم بزرگان دیگری از عامه بر صحت حدیث صحه گذاشته اند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌رود و از جمله آنها ابن حجر عسقلانی است که تصریح دارد سند این روایت قوی است 143. همچنین عبد القادر بغدادی نیز در خصوص این حدیث می‌گوید اسناد این روایت قوی است.144 سیوطی نیز آورده ابن ابی شیبه و نیز طبری آن را نقل و تصحیح کرده اند.145
اگر برخی دیگر نیز به سند این روایت اشکال عمده وارد کرده اند و آن را تضعیف نموده اند از آن جمله اند مبارکفوری که به ثقه بودن جعفر بن سلیمان و اجلح کندی از روات این حدیث اشکال دارد146. عبدالعزیز دهلوی نیز به دلیل وجود اجلح در اسناد آن را باطل دانسته است.147 ابن کثیر دمشقی نیز بخاطر وجود اجلح در اسناد حدیث ان را تضعیف کرده است.148 چنانچه می‌بینیم خلاصه اشکالاتی اسنادی آن همه در یک چیز است و آن اینکه جعفر بن سلیمان و اجلح کندی از راویان آن هستند که در دو شیعه بوده اند و روایت این دو نفر برای آنها حجیت ندارد. اما در پاسخ به این اشکالاتگرفته شده خصوصا اشکال ابن تیمیه با بررسی سند‌های متعدد این روایت و تصحیحاتی که بسیاری از بزرگان اهل سنت بر این روایت داشته اند میزان دشمنی ابن تیمیه با امیر المومنین مسلم است. در پاسخ وی همین سخن البانی کفایت می‌کند که می‌گوید: فمن العجیب حقا ان یتجرأ شیخ الاسلام ابن تیمیه علی انکار هذا الحدیث و تکذیبه فی منهاج السنه کما فعل بالحدیث المتقدم الا التسرع و المبالغه فی الرد علی الشیعه. غفر الله لنا و له. ترجمه: حقیقتا شگفت انگیز است که شیخ الاسلام ابن تیمیه چگونه جرات بر انکار و تکذیب این روایت در منهاج السنه پیدا کرده است. چنانچه در روایت پیشین نیز همین برخورد را کرده است. هرچند که پاسخ‌های دلالی وی متین است. چنانچه دیدید پس از نظر من دلیل تکذیب این روایت جز عجله و زیاده روی در رد شیعه نمی‌تواند باشد.
اما اشکال دیگر سندی در مورد اجلح کندی است که با توثیقانی که دیگر اکابر عامه بر روات این حدیث داشته اند پاسخ داده شده است. و جز معدودی متعصبین، جمهور علما اسناد این روایت را تصحیح کرده اند. ضمن اینکه مناوی در این باره می‌گوید اجلح را اکثر علما توثیق کرده اند و باقی رجال نیز از روات بخاری هستند. 149 البته نکته قابل توجه این است که به اجماع شیعه و سنی، مذهب راوی نقشی در حجیت روایت ندارد بلکه آن چه اهمیت دارد صداقت راوی است و اگر صداقت وی اثبات شود روایتش حجت است.
اما اشکالات دلالی که بر این حدیث گرفته شده و به آنها می‌پردازیم. از جمله البانی در این باره اشکال کرده که موالات در این جا به معنای ضد آن یعنی معادات ( دشمنی ) است و این حکم ثابتی است. برای همه مومنان و علی از بزرگان مومنان است. او مومنان را دوست دارد و مومنان نیز او را دوست دارند. پس این روایت ردی است بر خوارج و نواصب اما در این روایت نیامده است که مومنان مولای غیر از علی ندارند به درستی که رسول خدا فرمود:

مطلب مشابه :  منابع مقاله درمورداستان قزوین، متغیر وابسته، عوامل فرهنگی

Leave a Comment