دانلود پایان نامه ارشد درمورد آیات و روایات، غزوه تبوک، آیات قرآن

ندارد که امام در اموری مثل حرف، فنون و صنایعی که در آن‌ها امامت ندارد، افضل از دیگران باشد. او در آنچه امام دیگران است، افضل از آن‌ها است. ایشان برای اثبات ادعای خود دلایلی آورده اند:
دلیل اول: تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است: مهم ترین دلیل عقلی که افضلیت امام را در همه ابعاد اثبات می‌کند، براساس قبح تقدیم مفضول بر فاضل است. علامه حلی در تقریر این دلیل می‌گوید: امام در فضایل و کمالات یا مساوی با دیگران، یا ناقص تر از آن ها، و یا افضل از آنان است. امامت در دو فرض اول باطل است، زیرا لازمه فرض اول ترجیح بلا مرجح است و لازمه فرض دوم تقدیم ناقص بر کامل و مرجوح بر راجح است که قبیح است. بنابراین فرض سوم، مطلوب و مطابق عقل و ذوق سلیم است که امام باید افضل از دیگران باشد.103
اما سید مرتضی، شیخ طوسی و دیگران در تبیین این دلیل گفته اند:« عقول همه عقلا نمی‌پسندند که پادشاه دانایی، شخصی را که چون کودکان خط می‌نویسد بر خطاطان چیره دستی مانند ابن مقله ریاست دهد، یا کسی را که بعضی از مقدمات فقه را آموخته بر فقیهان بزرگی چون ابوحنیفه و شافعی رئیس گرداند. بی شبهه همگان به زشتی این کار حکم می‌کنند و این نیست مگر به سبب زشتی تقدیم مفضول برفاضل.»104 پس امامی که خداوند حکیم، او را به امامت نصب کرده، و در علوم و احکام و عبادات دین او را بر مردم حجت قرار داده و زمام امر دین و دنیای آنها را به او سپرده است، باید در همه اموری که امامت متوقف بر آن است، از همه رعایای خود افضل باشد.
فخررازی در نقد این دلیل، قبح تقدیم شاگرد مبتدی بر استاد خود را می‌پذیرد، زیرا رئیس در اینجا معلم مرئوس است و این که رئیس- یعنی شاگرد- را تکلیف کنیم به مرئوس، یعنی استاد چیزی تعلیم دهد که خودنمی داند، و این تکلیف ما لایطاق و قبیج است. اما این زشتی را در سایر ریاست‌ها نمی‌پذیرد و می‌گوید: اگر مانعی در تقدیم فاضل به وجود آید یا مصلحتی تقدیم مفضول را اقتضا کند، در این صورت تقدیم مفضول باید جایز باشد. مثل این که رعیت از پذیرش ریاست افضل کراهت داشته باشند و اصرار بر ریاست او موجب بروز فتنه و آشوب گردد، یا هدف از پست و مقام دادن به مفضول جلب نظر او یا شکستن نخوت و تکبر فاضل و تربیت او باشد، یا بخواهند افضل را در تحت ریاست مفضول درآورند تا اشراف و بزرگان از پذیرش امارت مفضول ننگ و عار نداشته باشند.105 و دیگران عذرهای دیگری را افزوده اند تا تقدیم مفضول را توجیه کنند.106
امام متکلمان شیعه این را نمی‌پذیرند و می‌گویند: علت ناروایی تقدیم مفضول بر فاضل «قبیح بودن» آن است آیا با عذرهایی که شما می‌آورید، این علت از بین می‌رود؟ اگر بگویید آری، می‌گوییم پس باید در همه جا با عروض یک عذر کار زشت دیگر زشت نباشد، بلکه بالاتر به مصلحت هم باشد و مثلاً باید حکم کرد که ظلم کردن به شخصی، با عذر نفع رساندن به دیگران، نه تنها زشت نیست که به مصلحت هم هست.107
دلیل دوم: امام جانشین پیامبر است. هر شرطی که در پیامبر معتبر است، در امام نیز معتبر خواهد بود. همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که پیامبر افضل امت است، پس امام هم که می‌خواهد در مسند خلافت او قرار گیرد تا اهداف بعثت را که تکمیل نفوس و اداره جامعه براساس ارزش‌های دینی است تداوم بخشد، باید مثل پیامبر از کامل ترین و شایسته ترین انسان‌ها باشد.
دلیل سوم: امام واجب الاطاعه است و غرض از نصب او زمانی تأمین می‌شود که مردم به طور کامل از او اطاعت کنند. اما مردم حاضر نیستند از کسی که از آنها پایین تر است، اطاعت کنند و اگر افضل باشد، احتمال اطاعت و انقیاد مردم بیش تر است.
از ابوالحسن اشعری مؤسس فرقه اشاعره کلماتی نقل شده است که گویای جانب داری او از دو دلیل پیش گفته است او می‌گوید:
«لاتنعقد إمامه المفضول مع وجود الأفضل، لأن الأفضل أقرب إلی انقیاد الناس له و اجتماع الآراء علی متابعته، و لأن الإمامه خلافه عن النبی فیجب أن یطلب لها من له رتبه أعلی، قیاسأ علی النبوه».108
دلیل چهارم: استشهاد به آیات و روایات: متکلمان بر لزوم افضلیت امام به آیات قرآن و روایات پیامبر نیز استدلال کرده اند:
1. آیه 35 سوره یونس که دلالت واضح بر افضلیت امام دارد: «أفهمن یهدی إلی الحق أحق أن یتبع أمن لایهدی إلا أن یهدی ما لکم کیف تحکمون(آیا کسی که به حق هدایت می‌کند سزاوارتر است که تبعیت شود یا کسی که هدایت نمی‌یابد مگر آن که او را هدایت کنند، پس شما را چه شده و چگونه داوری می‌کنید؟
این آیه دلالت دارد براین که تنها کسی شایستگی امامت دارد که دارای هدایت ذاتی و بی واسطه بوده و عمل او به هدایت خود و به تأکید الهی و تسدید ربانی باشد.109 چنین شخصی معصوم و افضل خلایق است و غیراو که یا اصلاً هدایت شدنی نیست و یا به واسطه دیگری هدایت می‌شود، شایسته پیروی شدن و امامت نیست.
2- آیه 9 سوره زمر:«قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون(بگو آیا کسانی که می‌دانند، با کسانی که نمی‌دانند برابرند).
3. متکلم اشعری قاضی ابوبکر باقلانی که امامت افضل را تا زمانی که سبب بروز فتنه و آشوب نگردد، واجب دانسته است، بر وجوب امامت أفضل روایاتی را از رسول خدا نقل کرده است مانند: «سوم القوم أفضلهم«أنقتکم شفعاؤکم فانظروا بمن تستشفعون» ؛ «أئقتکم شفعاؤک إلی الله فقدموا خیرکم»؛ «من تقدم علی قوم من المسلمین، سری أن فیهم من هو أفضل منه، فقد خان الله و رسوله و المسلمین پس از ذکر روایات، اضافه می‌کند که «فی أمثال هذه الأخبار مما قد تو اترت علی المعنی، و إن اختلفت ألفاظها».110 او سپس شواهدی از اقوال صحابه نقل می‌کند و مدعی می‌شود که اجماع امت در صدر اول اسلام بر جست و جوی افضل و نصب آن به امامت بوده است.111 چنان که ملاحظه می‌شود برخلاف پندار ابن حزم که مرعی است قائلان به وجوب افضلیت امام هیچ دلیلی از قرآن، سنت، اجماع و عقل بر اثبات مدعای خود ندارند.112 ایشان از همه اینها دلایلی اقامه کرده اند.
فصل چهارم: روایات افضلیت امام علی در صحاح سته
مقدمه
اهل سنت با وجود نصوص فراوان بر امامت حضرت علی آن حضرت را از مقام امامت و خلافت حذف کردند لکن با استقراء در آثار اهل سنت بخصوص صحاح سته به روایات و احادیثی بر می‌خوریم که به روشنی بیانگر افضلیت و ارجحیت آن حضرت نسبت به دیگر صحابه بخصوص خلفای ثلاثه می‌باشد که در این فصل به بیان برخی از این روایات که در معتبر ترین کتب روایی ایشان وارد شده خواهیم پرداخت.
گفتاراول: روایات مشترک
صحیح بخاری – (ج 3 / ص ۱359) 3503 – حدثنی محمد بن بشار حدثنا غندر حدثنا شعبه عن سعد قال سمعت إبراهیم بن سعد عن أبیه قال: قال النبی لعلی ( أما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى )
ترجمه: رسول علی فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون به موسی باشی؟
صحیح بخاری – (ج 4 / ص 602۲۷) 4154 – حدثنا مسدد حدثنا یحیى عن شعبه عن الحکم عن مصعب ابن سعد عن أبیه: أن رسول الله خرج إلى تبوک واستخلف علیا فقال أتخلفنی فی الصبیان والنساء ؟ قال ( ألا ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى ؟ إلا أنه لیس نبی بعدی )
ترجمه: پیامبر به سمت تبوک خارج شد و علی را جانشین خویش قرار داد علی گفت: آیا مرا بین کودکان و زنان می‌گذاری ؟ حضرت فرمود آیا راضی نیستی نسبت به من مانند هارون به موسی باشی الا اینکه بعد از من پیامبری نیست ؟
صحیح بخاری – (ج 3 / ص ۱086) 2812 – حدثنا قتیبه حدثنا حاتم بن إسماعیل عن یزید بن أبی عبید عن سلمه بن الأکوع رضی الله عنه قال: کان علی رضی الله عنه تخلف عن النبی فی خیبر وکان به رمد فقال أنا أتخلف عن رسول الله فخرج علی فلحق بالنبی فلما کان مساء اللیله التی فتحها فی صباحها فقال رسول الله ( لأعطین الرایه – أو قال لیأخذن – غدا رجلا یحبه الله ورسوله أو قال یحب الله ورسوله یفتح الله علیه ). فإذا نحن بعلی وما نرجوه فقالوا هذا علی فأعطاه رسول الله ففتح الله علیه
ترجمه: على از حضور در کنار پیامبر در روز خیبر جا مانده بود در حالیکه مبتلا به چشم درد بود.على به سلمه گفت من از حضور در کنار رسول خدا ص جا مانده‏ام. پس على خارج شد و خود رابه پیامبر رساند و در آن هنگامى که غروب آن شبى بود که در صبحش به یارى خدا قلعه خیبر گشودند رسول اکرم فرمودند:فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد که خدا و پیامبر دوستش دارند ‏و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد و خداوند او را پیروز مى‏گرداند. ما در آن هنگام نزد على ع بودیم، در حالى که به ایشان گمان نمى بردیم. پس پیامبر فرمود: این شخص على است.
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۲۷) ۴۴۱۸ – حدثنا یحیى بن یحیى التمیمی وأبو جعفر محمد بن الصباح وعبید الله القواریری وسریج بن یونس کلهم عن یوسف بن الماجشون واللفظ لابن الصباح حدثنا یوسف أبو سلمه الماجشون حدثنا محمد بن المنکدر عن سعید بن المسیب عن عامر بن سعد بن أبی وقاص عن أبیه قال قال رسول الله لعلی أنت منی بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی قال سعید فأحببت أن أشافه بها سعدا فلقیت سعدا فحدثته بما حدثنی عامر فقال أنا سمعته فقلت آنت سمعته فوضع إصبعیه على أذنیه فقال نعم وإلا فاستکتا
ترجمه: پیامبر به علی فرمود منزلت تو نسبت به من مثل هارون است به موسی جز اینکه بعد از من پیامبری نیست
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۲۸) ۴۴۱۹ – و حدثنا أبو بکر بن أبی شیبه حدثنا غندر عن شعبه ح و حدثنا محمد بن المثنى وابن بشار قالا حدثنا محمد بن جعفر حدثنا شعبه عن الحکم عن مصعب بن سعد بن أبی وقاص عن سعد بن أبی وقاص قال خلف رسول الله علی بن أبی طالب فی غزوه تبوک فقال یا رسول الله تخلفنی فی النساء والصبیان فقال أما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى غیر أنه لا نبی بعدی حدثنا عبید الله بن معاذ حدثنا أبی حدثنا شعبه فی هذا الإسناد
ترجمه: پیامبر خدا علی را در غزوه تبوک با خود نبرد و از این بابت علی ع ناراحت شد و به پیامبر فرمود آیا مرا می‌گذاری تا از زنان و پسران محافظت کنم ؟! پیامبر به او فرمود علی جان ناراحت نباش ایا راضی نیستی که منزلت تو نسبت به من مثل هارون است به موسی جز اینکه بعد از من پیامبری نمی‌آید.
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۳۰) ۴۴۲۱ – حدثنا أبو بکر بن أبی شیبه حدثنا غندر عن شعبه ح و حدثنا محمد بن المثنى وابن بشار قالا حدثنا محمد بن جعفر حدثنا شعبه عن سعد بن إبراهیم سمعت إبراهیم بن سعد عن سعد عن النبی أنه قال لعلی أما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى
ترجمه: رسول خدا فرمود آیا خوشحال نیستى جایگاه تو نسبت به من همانند هارون به موسى باشد
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۳۱) ۴۴۲۲ – حدثنا قتیبه بن سعید حدثنا یعقوب یعنی ابن عبد الرحمن القاری عن سهیل عن أبیه عن أبی هریره أن رسول الله قال یوم خیبر لأعطین هذه الرایه رجلا یحب الله ورسوله یفتح الله على یدیه قال عمر بن الخطاب ما أحببت الإماره إلا یومئذ قال فتساورت لها رجاء أن أدعى لها قال فدعا رسول الله علی بن أبی طالب فأعطاه إیاها
ترجمه: در روز خیبر رسول خدا فرمود فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست می‌دارد و عمر بن خطاب می‌گوید آنروز بود که خواهان این محبت بودم و در این رابطه با دوستانم آهسته سخن گفتم و آرزو کردم که ای کاش رسول خدا مرا پرچم دار معرفی میکرد فردا شد و پیامبر پرچم را به علی بن ابی طالب داد.
صحیح مسلم – (ج ۱۲ / ص ۱۳۲) ۴۴۲۳ – حدثنا قتیبه بن سعید حدثنا عبد العزیز یعنی ابن حازم عن أبی حازم عن سهل ح و حدثنا قتیبه بن سعید واللفظ هذا حدثنا یعقوب یعنی ابن عبد الرحمن عن أبی حازم أخبرنی سهل

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهاندرزنامه، مبدأ و معاد، فلسفه اخلاق

Leave a Comment