دانلود پایان نامه ارشد درمورد آرامش خاطر

وإذا سکت ابتدأنی قال أبو عیسى هذا حدیث حسن غریب من هذا الوجه.
ترجمه: هرگاه از پیامبر مى‏پرسیدم پاسخ مى‏گفت و هرگاه خاموش‏ مى‏شدم او سخن آغاز مى‏کرد.
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 186) 3657 – حدثنا إسمعیل بن موسى حدثنا محمد بن عمر بن الرومی حدثنا شریک عن سلمه بن کهیل عن سوید بن غفله عن الصنابحی عن علی رضی الله عنه قال قال رسول الله أنا دار الحکمه وعلی بابها قال أبو عیسى هذا حدیث غریب منکر وروى بعضهم هذا الحدیث عن شریک ولم یذکروا فیه عن الصنابحی ولا نعرف هذا الحدیث عن واحد من الثقات عن شریک وفی الباب عن ابن عباس.
ترجمه: پیامبر فرمود: من شهر حکمت هستم و علی در آن .
سنن الترمذی – (ج 12 / ص 187) 3658 – حدثنا قتیبه حدثنا حاتم بن إسمعیل عن بکیر بن مسمار عن عامر بن سعد بن أبی وقاص عن أبیه قال أمر معاویه بن أبی سفیان سعدا فقال ما یمنعک أن تسب أبا تراب قال أما ما ذکرت ثلاثا قالهن رسول الله فلن أسبه لأن تکون لی واحده منهن أحب إلی من حمر النعم سمعت رسول الله یقول لعلی وخلفه فی بعض مغازیه فقال له علی یا رسول الله تخلفنی مع النساء والصبیان فقال رسول الله أما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبوه بعدی وسمعته یقول یوم خیبر لأعطین الرایه رجلا یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله قال فتطاولنا لها فقال ادعوا لی علیا فأتاه وبه رمد فبصق فی عینه فدفع الرایه إلیه ففتح الله علیه وأنزلت هذه الآیه ( ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم) الآیه دعا رسول الله علیا وفاطمه وحسنا وحسینا فقال اللهم هؤلاء أهلی قال أبو عیسى هذا حدیث حسن صحیح غریب من هذا الوجه.
ترجمه: در یکى از روزها، معاویه بن ابى سفیان به سعد دستور داد تا به حضرت على بن ابیطالب ناسزا بگوید سعد از دستور او سرپیچى کرد معاویه، از او پرسید به چه علت على را ناسزا و دشنام نمی‌دهی ؟ سعد گفت: بخاطر آن که سه فضیلت از رسول خدا در باره على شنیده ام که با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام او، اقدام نمى‏کنم و هر گاه یکى از آن‌ها براى من بود، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود که در اختیار من باشد. در کارزارى، رسول خدا على را به جانشینى خود، در مدینه باقى گذاشت و حضرت على به عرض رسانی یا رسول الله مرا به خلافت بر زنان و کودکان گماشته ای رسول خدا در پاسخ او، فرمود آیا خوشحال نیستى جایگاه تو نسبت به من همانند هارون به موسى باشد با این تفاوت که پس از من پیامبری نمى اید و در جنگ خیبر از رسول خدا شنیدم مى‏فرمودپرچم اسلام را به دست کسى می‌دهم که خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خدا و رسول هم، او را دوست مى‏دارند از شنیدن این سخن همه ما در انتظار این که این فضیلت بزرگ نصیب ما گردد، سر از پا نمی‌شناختیم، همان زمان رسول خدا على را به حضور طلبید. على را در حالى به حضور حضرت رسول شرف یاب شد که به درد چشم دچار بود، رسول خدا آب دهان مبارک را بر چشم على مالید، دیدگانش شفا یافت و پرچم اسلام را که یادبود نصرت الهى بود به دست او سپرد و على پیروز اسلام شد. هنگامى که آیه فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم نازل شد، رسول خدا على فاطمه و حسن و حسین را به حضور طلبید و فرمود: خداوندا اینان اهل بیت من هستند.
سنن ابن ماجه – (ج 1 / ص 135) 124 – حَدَّثَنَا أَبُو بَکرِ بْنُ أَبِى شَیبَهَ وَسُوَیدُ بْنُ سَعِیدٍ وَإِسْمَاعِیلُ بْنُ مُوسَى قَالُوا حَدَّثَنَا شَرِیک عَنْ أَبِى إِسْحَاقَ عَنْ حُبْشِىِّ بْنِ جُنَادَهَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -- یقُولُ « عَلِىٌّ مِنِّى وَأَنَا مِنْهُ وَلاَ یؤَدِّى عَنِّى إِلاَّ عَلِىٌّ ».
ترجمه: رسول الله فرمود: علی از من است و من از اویم و کسی او را آزار نداد مگر اینکه مرا آزرده است.
سنن ابن ماجه – (ج 1 / ص 135) 123 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْوَاسِطِىُّ حَدَّثَنَا الْمُعَلَّى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِى ذِئْبٍ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -- الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَأَبُوهُمَا خَیرٌ مِنْهُمَا.
ترجمه: رسول الله فرمود: حسن و حسین جوانان اهل بهشت اند و پدرشان ازایشان برتر است
سنن ابن ماجه – (ج 1 / ص 135) 125 – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الرَّازِىُّ حَدَّثَنَا عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى أَنْبَأَنَا الْعَلاَءُ بْنُ صَالِحٍ عَنِ الْمِنْهَالِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِىٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ -- وَأَنَا الصِّدِّیقُ الأَکبَرُ لاَ یقُولُهَا بَعْدِى إِلاَّ کذَّابٌ صَلَّیتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ.
ترجمه: عباد بن عبد الله نقل می‌کند که علی فرمود: بنده خدا و برادر رسول او هستم و من صدیق اکبرم و این را بعد از من نمی‌گوید مگر اینکه دروغگوست و من هفت سال پیش از دیگران نماز می‌گزاردم.
سنن ابن ماجه – (ج 1 / ص 135) 126 – حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیهَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ مُسْلِمٍ عَنِ ابْنِ سَابِطٍ – وَهُوَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ – عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِى وَقَّاصٍ قَالَ قَدِمَ مُعَاوِیهُ فِى بَعْضِ حَجَّاتِهِ فَدَخَلَ عَلَیهِ سَعْدٌ فَذَکرُوا عَلِیا فَنَالَ مِنْهُ فَغَضِبَ سَعْدٌ وَقَالَ تَقُولُ هَذَا لِرَجُلٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -- یقُولُ « مَنْ کنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ ». وَسَمِعْتُهُ یقُولُ « أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِىَّ بَعْدِى ». وَسَمِعْتُهُ یقُولُ « لأُعْطِینَّ الرَّایهَ الْیوْمَ رَجُلاً یحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ».
ترجمه: سعد بن ابی وقاص در حضور معاویه ذکر علی را می‌گفت که وی از او گله کرد و سعد خشمگین شد و گفت چه می‌گویی درباره مردی که شنیدم رسول الله درباره اش می‌گوید: هرکس من مولای اویم علی مولای اوست و شنیدم که به او می‌فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون به موسی هستی جز اینکه بعد از من رسولی نیست و نیز شنیدم که فرمود پرچم را مردی بدهید که خدا و رسولش او را دوست می‌دارند.
سنن أبی داود – (ج 3 / ص 34) – حدثنا مسدد ثنا أبو الأحوص ثنا أبو إسحاق الهمدانی عن علی بن ربیعه قال شهدت علیا رضی الله عنه وأتی بدابه لیرکبها فلما وضع رجله فی الرکاب قال بسم الله فلما استوى على ظهرها قال الحمد لله ثم قال سبحان الذی سخر لنا هذا وما کنا له مقرنین وإنا إلى ربنا لمنقلبون ثم قال الحمد لله ثلاث مرات ثم قال الله أکبر ثلاث مرات ثم قال سبحانک إنی ظلمت نفسی فاغفر لی فإنه لا یغفر الذنوب إلا أنت ثم ضحک فقیل یا أمیر المؤمنین من أی شیء ضحکت قال رأیت النبی فعل کما فعلت ثم ضحک فقلت یا رسول الله من أی شیء ضحکت قال إن ربک یعجب من عبده إذا قال اغفر لی ذنوبی یعلم أنه لا یغفر الذنوب غیری.
ترجمه: علی زمانی که بر مرکبی سوار می‌شد و پایش را در رکاب می‌گذاشت بسم الله می‌گفت و چون بر پشتش سوار می‌شد الحمد لله می‌گفت و می‌گفت سبحان الذی سخر لنا هذا وما کنا له مقرنین وإنا إلى ربنا لمنقلبون سپس سه بار می‌گفت الحمد لله وبعد سه بار الله اکبر و سپس می‌گفت سبحانک إنی ظلمت نفسی فاغفر لی فإنه لا یغفر الذنوب إلا أنت و بعد می‌خندید به او گفته شد ای امیر المومنین چرا می‌خندید حضرت فرمود رسول الله نیز چنین می‌کرد و می‌خندید و گفتم ای رسول خدا به چه چیز می‌خندید فرمود پروردگار تعجب می‌کند از بنده ای که استغفار می‌کند در حالی که می‌داند هیچ گناهی ندارد.
سنن نسایی (ج 6 / ص 206) – عن زید بن ارقم قال: أول من صلّی مع رسول الله علی بن أبی طالب.
ترجمه: زید بن ارقم می‌گوید: اولین کسی که با رسول الله نمازگزارد علی بن ابی طالب بود.
سنن نسایی (ج 5 / ص 179) – عن عبد الله بن بریده قال سمعت أبی بریده یقول:
حاصرنا خیبر فأخذ اللواء أبوبکر و لم یفتح له و أخذ من الغد عمر فانصرف و لم یفتح له و أصاب النَّاس یومئذ شدّهُو جهدُ فقال رسول الله:
أنی دافع لوائی غداً ألی رجلٍ یحبّ الله و رسوله و یحبّه الله و رسولُه لایرجع حتی یفتح له.
و بتنا طیبه أنفسنا غداً فلما أصبح رسول الله صلّی الغداه ثمَ قام قائماً و دعل باللواء و الناس علی مصافّهم فما منا إنسان له منزله عند رسول الله إلّا هو یرجو أن یکون صاحب اللواء فدعا علی بن أبی طالب و هو أرمد فتفل فی عینیه و مسح عنه و دفع الیه اللواء و فتح الله له و إنا فیمن تطاول لها.
ترجمه: ابی بریده می‌گوید خیبر در محاصره ما بود ابوبکر پرچم را گرفت ولی پیروزی نصیبش نشد فردا عمر پرچم را گرفت وی نیز برگشت و باز پیروزی نصیبش نشد، مردم در آن روز به رنج و سختی گرفتار بودند پس رسول خدا فرمود: فردا پرچمم را به دست مردی می‌سپرم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند، وی تا پیروزی نصیبش نشود بر نمی‌گردد.
ما شب با آرامش خاطر خوابیدیم به این امید که فردا روز پیروزی است پس صبح فردا پیامبر خدا نماز گزارد و بعد از نماز برخاستند و پرچم را طلبیدند و مردم در صفهایشان بودند. هیچ کس از یاران خاص رسول خدا نبود جز آنکه امیدوار بود پرچم به او سپرده شود، پس حضرت علی بن ابی طالب را فرا خواند و او چشم درد داشت. آب دهان در چشم وی کرد و دست مالید و پرچم را به او سپرد و خداوند فتح و پیروزی را نصیب او کرد. من نیز جزو کسانی بودم که برای گرفتن پرچم سر کشیدم.
سنن نسایی (ج 6 / ص 163) – عن علی قال: قال النّبیّ ألا أُعلِّمک کلماتٍ إذا قلتهنّ غفر لک علی أنه مغفور لک ؟ لا اله إلّا الله العلی العظیم، لا اله إلّا الحلیم الکریم، سبحان الله ربّ العرش العظیم، الحمد لله ربّ العالمین.
ترجمه: علی می‌فرماید: پیغمبر خدا فرمود: آیا به تو کلماتی نیاموزم که هر گاه بگویی خدا تو را بیامرزد هر چند تو آمرزیده ای ؟ گفتم آری، فرمود: بگو: نبست خدایی جز خداوند بلند مرتبه بزرگ، نیست خدایی جز خداوند بردبار بزرگوار، پاک و منزه است خداوندی که پروردگار عرش بزرگ است، حمد و ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است.
سنن نسایی (ج 5 / ص 45) – عن ابن بریده عن أبیه قال: بعثنا رسول الله فی سریه و استعمل علینا علیّاً فلمّا رجعنا سألنا: کیف رأیتم صحبه صاحبکم ؟ فإما شکوته أنا و إمّا شکاه غیری، فرفعت رأسی و کنت رجلاً مکباباً فإذا بوجه رسول الله قد إحمرّ، فقال: من کنت ولیُّه فعلی ولیُّه.
ترجمه: بریده می‌گوید: رسول خدا ص ما را برای جنگی فرستادند و علی را فرمانده ما قرار داد چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید همراهی همراهتان را چگونه یافتید ؟ پس من و دیگران لب به شکایت گشودیم، پس چون سرم را درمیان جمع بلند کردم چهره رسول خدا را دیدم که از ناراحتی سرخ شده بود و فرمود: هرکس من ولی او هستم علی هم ولی اوست.
سنن نسایی (ج 5 / ص 45) – عن عمران بن حصین قال: بعث رسول الله جیشاً فاستعمل علیهم علیبن أبیطالب، فمضی فی السریه فأصاب جاریه فأنکروا علیه، و تعاقدوا أربعهٌ من أصحاب رسول الله: إذا لقینا رسول الله أخبرناه بما صنع، و کان المسلمون إ رسول الله: إذا لقینا رسول الله أخبرناه بما صنع، و کان المسلمون إذا رجعوا من السّفر بدؤوا برسول الله فسلّموا علیه، ثم إنصرفوا إلی رحالهم، فلمّا قدمت السّریه سلَّموا علی النبیّ فقان أحد الاربعه فقال: یا رسول الله ألم تر إلی علی بن ابی طالب صنع کذا و کذا ؟ فأعرض عنه رسول الله ثم قام یعنی الثانی فقال مثل ذلک، ثم قال الثالث فقال مثا مقالته، ثم قام الرابع فقال مثل ما قالوا، فأقبل إلیهم رسول الله و الغضب فی وجهه،

مطلب مشابه :  منابع مقاله درموردگردشگری شهری، مسابقات ورزشی، حمل و نقل

Leave a Comment