بنیان های علوم انسانی اسلام

بنیان های علوم انسانی اسلام :

امام خمینی (ره) بر این باور است که انسان موجود پیچیده ای است ؛ چرا که انسان یک موجود جامع است که همه مراتب وجود اعم از عقلی  ، مثالی و حسی را داراست و عوالم غیب و شهادت در نهاد او منطوی است . حضرت امام خمینی (ره) در کتاب شریف «سر الصلوه » خود می نویسد : انسان به یک اعتبار دارای دو مقام است ؛ یکی شهادت و دیگری غیب ، و به اعتباری دارای سه مقام است ؛ یکی مُلک ، دوم برزخ ، سوم عقل ، و به عبارت دیگر مقام تعیّنات مظاهر و مقام مشیّت مطلقه  یا برزخ البرازخ یا مقام عماء و مقام احدیت جمع اسماء. و به اعتباری دارای چهارم است : ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت . و به اعتباری دارای پنج مقام است : شهادت مطلقه و غیب مطلقه و شهادت مضافه ، و غیب مضاف و مقام کون جامع ، مطابق حضرات خمس متداول در لسان عرفا . و به اعتباری دارای هفت مقام معروف به هفت شهر عشق و هفت اقلیم وجود در السنه عرفاست . و به اعتباری تفصیلی دارای صد منزل یا هزار منزل است . امام خمینی (ره) در این کلام در مقام بیان مقامات و درجات انسان و پیچیدگی هستی و ماهیت انسان است . (امام خمینی،1375،ص4)

بنابراین  از منظر امام (ره) انسان دارای شئون و مراتب متعددی است که به طور کلی دارای سه نشئه و صاحب سه مقام و عالم است :

1- نشئه آخرت و عالم غیب و مقام روحانیت و عقل .

2- نشئه برزخ و عالم متوسط بین العالمین و مقام خیال .

3- نشئه دنیا و مقام ملک و عالم شهادت .

این انسان در مرتبه دنیا و حس ، با نباتات و حیوانات مشترکاتی دارد اما به همین حد خلاصه نمی شود بلکه مراتبی بالاتر از مرتبه حیوانی دارد . مرتبه مثالی و نهایتا به واسطه تعقل از تجرد باطنی برخوردار است . (همان،ج3،ص224)

در نگاه هستی شناسانه امام (ره) کل هستی و عالم وجود از مبدا خیر تا منتها الیه عالم ، یک وجود واحد است ؛ از این رو مرحله طبیعت ، حظ بسیار نازل مرتبه اعلی است . با این بیان علوم طبیعی در قبال علوم الهی بسیار نازل هستند ؛ چون موضوع آنان مرتبه رقیقه ای از حقایق برتر است . بنابراین بر اساس انسان شناسی جامع ، در همین وجه و صورت مادی طبیعت ، معنای دیگر نهفته است که نمی توان بدون توجه به آن دانشی تام و تمام داشت ؛ زیرا با شناخت این طبیعت مادی پدیده ها فقط بخش از واقعیت در چنگ ما افتاده و نسبت به سایر شئون و ابعاد آن غافل هستیم ؛  پس تا ما به امور به وجه طبیعی و استقلالی ماده توجه داریم فقط شبحی از واقعیت را در اختیار داریم بلکه  می بایست با طرد نظر استقلالی به طبیعت ، طبیعت را برای واقعیت مهار کنیم ؛ یعنی طبیعت را با توجه به سایر مراتب و شئون هستی بنگریم . در چنین نگاهی طبیعت وتمام علوم طبیعی یک ورقه نازلتر از همه اوراق عالم هستی است . به عقیده ایشان ، آن مکتبی که به تمام شئون  و مراتب  هستی آدمی توجه نموده و برای همه امورات آن برنامه  ارائه کرده است ، تعالیم روح بخش انبیاء و اولیا عظام (ع) مکتب اسلام است . ایشان با اشاره به نقص انسان شناسی های مدرن و اسلام شناسی های تحویل نگر ، کسانی را توانمند و شناخت انسان می داند که ملهم به الهام الهی باشند : « این  هایی که ادهای انسان شناسی و اسلام شناسی می کنند ادعاست! کی «انسان» را می شناسد ، و کی «اسلام» را ؟ یک پرده هایی ، یک ورقه ای بسیار مختصری از انسان ، یک ورقه ای بسیار مختصری از انسان ، یک ورقه ای بسیار مختصری از اسلام ، وقتی که کسی بشناسد ، خیال می کند « انسان » را شناخته ، «اسلام » را شناخته . انسان به معنای حقیقی انسان ، به آن معنایی که « انسان » است ، جز ذات مقدس حق ، و آنهایی که ملهمند به الهام او کسی نمی شناسند . » (همان،ج8،ص326)

مطلب مشابه :  رابطه عدالت سازمانی باخشنودی شغلی

امام خمینی (ره) موضوع علم همه انبیا را انسان می داند . ایشان خطاب به اساتید دانشگاه می فرماید : « تمام انبیا موضوع بحث شان ، موضوع تربیت شان ، موضوع علم شان انسان است . آمده اند انسان را تربیت کنند آمده اند این موجود طبیعی را از مرتبه طبیعت به مرتبه عالی مافوق الطبیعه ، مافوق الجبروت برسانند  تمام بحث انبیاء در  انسان است . از اول ، هر کس ، هر یک از انبیا که مبعوث شدند، مبعوث شدند برای انسان و برای تربیت انسان » ایشان هدف و مقصد تعالیم انبیاء را انسان سازی می داند و ادامه می دهد : « انبیا آمدند که ما را هوشیار کنند ؛ تربیت کنند انبیا برای انسان آمده اند و برای انسان سازی است . قرآن کریم کتاب انسان است . موضوع علم انبیا انسان است . انسان منشا همه خیرات است و اگر انسان نشود ، منشا همه ظلمات است . در سر دو راهی واقع است این موجود : یک راه ، راه انسان ، و یک راه ، راه منحرف از انسانیت .»

با چنین نگرشی، ما دیگر علوم اسلامی و غیر اسلامی نداریم. از منظر امام خمینی (ره) این گونه نیست که علم به دو قسم اسلامی و غیر اسلامی تقسیم شود. ایشان در دفاع از انقلاب فرهنگی در سال 1359، و در رد تحویلی نگری به علوم اسلامی این امر را مورد تأیید قرار داده و فرموده اند: «بعضی گمان کرده اند که کسانی که اصلاح دانشگاه ها را می خواهند و می خواهند دانشگاه ها اسلامی باشد …، این اشخاص توهم کردند که علوم دو قسم است. هر علمی دو قسم است، علم هندسه؛ یکی اسلامی است، یکی غیر اسلامی. علم فیزیک؛ یکی اسلامی و یکی غیر اسلامی. از این جهت اعتراض کرده اند به این که، علم، اسلامی و غیر اسلامی ندارد و بعضی توهم کرده اند که این ها قائلند به این که دانشگاه ها باید اسلامی بشود؛ یعنی فقط علم فقه و تفسیر و اصول در آنجا باشد… این ها اشتباهی است که بعضی ها می کنند یا خودشان را به اشتباه می اندازند … می گوییم باید دانشگاه ها از بنیان تغییر بکند و تغییرات بنیادی داشته باشد و اسلامی باشد؛ نه این است که فقط علوم اسلامی را در آنجا تدریس کنند نه این که علوم دو قسمند. هر علمی دو قسم است؛ یکی اسلامی، یکی غیر اسلامی … ما می‌گوییم در این پنجاه سال یا بیشتر … جوان های ما اگر علم هم پیدا کرده باشد، تربیت نشده اند». (همان، ج 12،ص148)

مطلب مشابه :  روشای درمان دیابت نوع 1

این عدم تقسیم علم به اسلامی و غیر اسلامی از سوی امام (ره) ریشه در نگرش ایشان به ماهیت علم و مقصد آن دارد. ایشان می نویسد: «فرق بین دانشگاه های غربی و دانشگاه های اسلامی باید در آن طرحی باشد که اسلام برای دانشگاه ها طرح می کند. دانشگاه های غربی- به هر مرتبه ای هم که برسند- طبیعت را ادراک می کنند، طبیعت را مهار نمی کنند برای معنویت. اسلام به علوم طبیعی نظر استقلالی ندارد. تمام علوم طبیعی- به هر مرتبه ای که برسند- باز آن چیزی که اسلام می خواهد نیست. اسلام طبیعت را مهار می کند برای واقعیت؛ و همه را رو به وحدت و توحید می برد. تمام علومی که شما اسم می برید و از دانشگاه های خارجی تعریف می کنید- و تعریف هم دارد- این ها یک ورق از عالم است؛ آن هم یک ورق نازل تر از همه اوراق». (همان، ج 8، ص 423).

بنابراین از منظر امام (ره) تمام علوم می تواند اسلامی باشد، البته اگر مقصد و جهت گیری آن درست باشد؛ یعنی همان مقصد توحید؛ «تمام علوم چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیر طبیعی باشد، آنکه اسلام می خواهد، آن مقصدی که اسلام دارد این است که تمام این ها مهار بشود به علوم الهی و به توحید بازگردد».

اما این نکته به معنای ساده انگاری کلام امام (ره) در تأیید تمام علوم شرقی و غربی نیست، چنانچه برخی چنین گمان کرده اند. بلکه با این مبنای اساسی، ایشان به یک طبقه بندی متفاوتی از علوم دست می زند که چنانچه علمی بخواهد به حال بشر نافع باشد و ارزش داشته باشد می بایست در آن دسته بندی ذکر شود؛ چرا که اگر از منظر امام (ره) «دانشگاه ها باید تغییر بنیانی کند و باید از نو ساخته بشود که جوانان ما را تربیت کنند به تربیت های اسلامی». با طبقه بندی علم مبتنی بر انسان شناسی تحویلی انگارانه ی غربی ممکن نیست، بلکه نیازمند یک طبقه بندی مبتنی بر انسان شناسی چند تباری اسلامی هستیم. (همان، ج 12، ص 250